واژه نامۀ رودمهجنی (1)

با دورد و شادباش نوروزی . امید که روزهای نوروز را به شادی و خرمی گذرانده باشید.

در این یادداشت حدود 50 واژۀ رودمهجنی را با آوانگاری (فنوتیک) و معنا نوشته ام. قصد دارم در چندین یادداشت این کار را ادامه دهم و از دوستان حیتایی کمک بگیرم برای تکمیل فرهنگ گویش رودمهجنی. قبلاً دوستان حیتایی واژه هایی از گویش رودمهجنی را می‌نوشتند و من برای تکمیل واژه نامه از آن مطالب بهره بسیار گرفتم. تا حالا حدود 500 واژه را فهرست کرده ام. درستی معنی و تلفظ آنها نیازمند تأیید دوستان عزیز است. می دانید که گردآوری واژه هایی که در هیچ جایی نوشته نمی‌شوند مستلزم ساعتها وقت است. باید منتظر بمانی تا کسی واژه‌ی ناشناخته را به کار ببرد و بلافاصله شکارش کنی و بنویسی. برای من بخت ارتباط و گفتگو با همولایتیها کم دست می‌دهد اما حیتا بهترین مجال برای این مقال است. باری چند تمنا از همشهریهای نازنین دارم:

1- نادرستی معنا یا تلفظ کلمات را گوشزد فرمایید.

2- اگر واژه های دیگری به ذهنتان می رسد که در این فهرست نیست برای تکمیل واژه نامه یاد آوری بفرمایید.

3- در این فرهنگ، فقط واژه های رودمهجنی می آید. واژ هایی که در مناطق دیگر با تفاوتهای آوایی اندکی کاربرد دارند چندان مورد نظر ما نیستند؛ مثل خانه / خنه؛ پاشنه/ پیشنه؛ دل/ دیل؛ نان/ نو؛ آب/ او؛ دریچه/ دروچه؛

4- به آوانگاری ها هم دقت کنید اگر خطاست اصلاح بفرمایید.

گر خطا رفتیم اصلاحش تو کن

واژۀ رودمهجنی

آوانگاری

معنی

أ

a

 حرف اضافه، به معنی «به». «أ راه افتی» به راه افتاد.

ا بر افتی

a·ba·rof·ti

 به بر افتاد

ا ته داش

a·ta·dāš

به سمت پایین فرو آمد. شدت گرفت. «بارو اته داش». باران شدت گرفت.

ا دَلْ کشی‌ین

a·dal k·ši·yan

 لباس نو را زود پوشیدن

ابره

ab·rah

پارچه پشمی برای پالتو کار بافتنش را مردان انجام می دادند

اتش‌بجس

a·tš·b·jas

 رعد و برق

اجّاش

aj·jāš

 هرگز، ابداً اصلاً . اجاش نمیُم

اجیر

a·jir

 آماده، هشیار آژیر

ادیال

ad·yāl

پتو

ارْخلُقْ

ar·xa·loδ

 کت

اروک

ar·ok

 لثه

از خادکو

az·xād·ko

 از خود کننده. جستجو گر، فضول باشی،

از خادگر

az·xād·gar

 از خودگر. جستجو گر، فضول باشی،

از دستی

az·ds·ti

 عمدا

استکو

as·t·ko

 استکان

اشتوکی

š·tow·ki

 اشتابکی، شتابکی، شتابزده

اشکاف

eš·kāf

 کُمُد

ال أل

al·al

 رنگهای متضاد مثل سفید و سیاه

البِف

al·bef

 البف دادن. محکم زدن، زدن با شدت.

الغاج

al·δāj

 پود قالی که درشت است.

الغرگیری

al·δr·gi·ri

 کنگرۀ لبه‌ی بام

القاج

al·δāj

 پود ضخیم فرش

القیژ

al·δij

 محکم زدن، زدن با شدت.

المشنگه

a·lm·šin·ga

 مغلطه

اله

a·la

 به رنگ سیاه و سفید

الیز

a·liz

 ‌لگد اسب و الاغ. الیزیدن در زبان پهلوی

انج/عنج

an·j

 ذره، کم، اندک، عنجگوک خیلی کم

انجیدن

an·jin·dan

پاره کردن و ریز ریز و له کردن طوری که شی ذره ذره شود.

اندر

an·dar

 ناتنی اندر (مادر اندر، برادر اندر، …. )  مادر ناتنی، برادر ناتنی

او خوری

ow·xo·ri

 آبخوری. لیوان

او رِز

ow·rez

 آبریز، توالت

او قروت

ov·δ·rut

 قره قروت

ایشتوکی

iš·tow·ki

 شتابزده، عجول

آرد بریو

ār·d br·yo

آرد بریان

آی

āy

واقعیت. در برابر خواب

آیاس

āy·ās

شب صاف و تاریک

باباکلو

bā·bā·k·lo

 پدربزرگ

بای

bāy

 باخت

بای دین

bāy·da·yan

 بای دادن: باختن

بتوْ

b·taw

 منطقۀ آفتابگير، محل تابش نور آفتاب؛ بتاب از تابیدن

بجُی

b·joy

وجین کردن

بجید

b·jid

 راستی،

بخت

baxt

نوعی عنکبوت باپاهای بلند که معتقدند به خانه اقبال می آورد.

بدر کند

b·dr·kand

به در کندن. جهش برای گریختن (برای چارپایان)

بذی

b·zi

 به این؛ بدین

بر بُقّی

br·boδ·δi

زدن به لپ کسی

بر تنگ

br·tang

 پهلو، کنار؛ ‌«ور بر تنگ‌ش ز» از کنارش [بدون اعتنا] رد شد.

بر جمه

br·ja·mah

بار جامه؛ شبیه خورجین که برای بار روی الاغ می­گذارند.

برج

barj

نسبت به؛ در مقایسه با: «پسر د برجی دختر بهتره»

برزخ

br·zax

ناراحت. دلخور.

 این فهرست در یادداشتهای آتی ادامه دامه دارد.

درباره نویسنده
نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های حیتانشینان

60 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. یاورنیا گفت:

    درود
    مطلب بسیار جالب و مفیدیه

    bā·bā·k·lo به نظر من آوانگاریش اینطوری میشه که احتمالا اشتباه داشتم و یا تلفظ های آوایی در رودمعجن زیاده

    bā·bā·ko·lo
    موفق باشید

    1. جناب یاور نیا درود بر شما. نکته جالب توجه و دقیق رو از کلام شما گرفتم. مدتها از یادداشتهای حیتاییان حس می کردم که در خود رودمهجن تفاوتهای آوایی در کاربرد واژه ها هست. این یادداشت شما مرا به یقین نزدیکتر کرد.
      من برای آوانگاری واژه‌ها از یک تکنیک خنده‌دار استفاده می‌کنم که اسمش را «گریه گویه» می‌گذارم.به این صورت که برای هجا کردن، واژه‌ را با آهنگ گریۀ بچه‌ها می‌خوانم. و آن را الگوی آوانگاری قرار می‌دهدم. مثلاً باباکلو را در این جمله با «گریه گویه» می‌خوانم: شماه هم با صدای گریه بچه‌ها بخوانید:
      وا ن نه! مه یم به رم به خ نی با با ک لو.

      va na na, ma yom be rom b xa nay ba ba k lo
      درود بر شما

  2. امین گفت:

    جناب آقای فتوحی خیلی جالب بود
    بعضی از کلمات برای مادرم هم نا آشنا بود :SS: :SS:

  3. سلام اقای دکتر. خیلی جالب بود فکر کنم دو سه تا از لغات معنی دیگه ای داشته باشه
    ابرفتی … دراز کشید خوابید
    بیشتر به جای کلمه بای دادن از واژه ترغز استفاده می شود

    یک کلمه از الف که من به ذهنم رسید..اوگذر… سنگهایی که در مسیر رودخانه قرار می گیرد به جهت رد شدن از ان

    اونچو. ان طرفتر
    اوگردو…ظرفی که بیشتر در اشپز خانه کاربرد دارد.ملاقه بزرگ

    برزخ شدن ‌..دلگیر شدن دلخور شدن

    اوسو..درمان گزیدگی حشرات باگفتن عبارات مخصوص.

    1. سلام مریم خانم.
      هر چهار مورد پیشنهادی شما در واژه نامه نبود اضافه کردم. سپاسگزار باز هم بنویسید. فهرست واژه ها به 470+4 مورد رسیده است.
      در بارۀ این پیشنهاد شما: «بیشتر به جای کلمه بای دادن از واژه ترغز استفاده می شود».
      من اصلا «ترغز» را به معنای «بای دادن» یعنی باختن، اصلاً نشنیده ام!!! آیا مطئن هستید؟
      بدرود

  4. به نام خدا
    سلام وخسته نباشید خدمت اقای دکتر وارزوی بهترینا برایتان در سال جدید.من که ایرادی ندیدم وبانهایت احترام به خانم علیپور به نظر من ترغز و بای دادن ارتباطی با هم ندارند.و (اوسو ) هم باید همان (افسون) باشد البته اگر اشتباه نکنم .ضمنا یک کلمه هم از( ب ) به نظر من رسید.

    بالاگلسن=بار اضافه -سربار
    balaglesan

  5. سلام مجدد،جناب فتوحي با توضيحاتتون نحوه
    آوا نگاري كه بكار برديدو درك كردم.
    و كلمه ترغز كه خانم علي پور اشاره كردن
    ter qaz
    يا ترغز دا
    ter qaz da
    من زياد شنيدم تو روستا كه بيشتر به معني فراموش كردن و جا گذاشتن هست تا جايي كه ميدونم

  6. بسیار عالی بود جناب دکتر . سرآغاز گنجینه ای ارزشمند که به همت شما و دوستان تکمیل خواهد شد . با آرزوی سلامتی

    1. قوم نازنین آقا مجتبای عزیز
      آن گنجینه در همت عالی و دستهای جستجوگر شما نهفته است. کمک کنید.

  7. سپاس از آقا مصطفی قانعی و آقا مجتبی
    من به نظرهای دوستان برای تکمیل فرهنگ گویش رودمهجنی در حیتا امید بسیار بسته‌ام.
    دوستان اگر معنی این واژه‌ها را می دانید لطفا بنویسید:
    دال dāl
    دستوک ds·tuk
    دفه dafa
    ردیفه r·di·fa
    رووه ro·wa
    سقه ؟؟ تگرگ گریز
    سلیته s·li·ta
    صوفه su·fa
    عُن عُن ‘on ‘on
    خلر x·lor
    غرقناس δrδnas
    غنتوره δn·tu·ra
    قیاق δi·yāδ گیاه
    قیتال δey·tāl
    کال کندل kāl·kn·dal
    کرکنوک kr·k.nok
    کل‌قشو kl·δ·šu
    کلک k·lak
    گالی gā·li
    لیک لیک lik·lik حتمالا صدای اندک
    لیک لیکی lik·li·ki
    منجول mn·jol
    موش کور muš·kor
    موک mukk
    میل رفتن mill rf·tan
    مینگال min·gāl

  8. سلام بر استاد فتوحی
    همانطور که خطاب به رود معجنی های عزیز فرموده بودید بعضی آواها کمی تغییر دارد ولی بیشتر مثل نامق تلفظ میشه مثلا ابرفتی رادرنامق میگن( وَبرافتی)واما استاد عزیز چندی پیش ایمیلی تقدیمتان کردم ولی نمیدانم واصل شده یانه ومیدانم سر اساتید دانشگاه بسیار شلوغ است واما بعد ،در خصوص معانی واژگان مندرج ، بنده در حد وسعم نوشتم ، چنانچه ایرادی داشت متمنی است دوستان گوش زد فرمایند .سال پرباری داشته باشید

    دال dāl : بندبرای پهن کردن لباس
    دستوک ds•tuk : وسیله ای برای کوبید پود قالی یا فرت وپلاس به تار آن
    دفه dafa : متر ادف دستوک که با ورود صنعت قالی 3درچهار جایگزین آن شد
    ردیفه r•di•fa :این رانمیدانم
    رووه ro•wa :به دستاری که بعداز داش وداغ شدن تنور کردو غبار دیواره را می گیرند
    سقه ؟؟ تگرگ گریز: فکر کنم به ریزش برف ریزه توأم با سردی وباد اطلاق می شود
    سلیته s•li•ta : خانمهای پرسروصدا با کمی شلختگی
    صوفه su•fa : هشتی های حمام ومساجد
    عُن عُن ‘on ‘on: مترادف نویه(noyah)شکوه ی زیرلبی ونامفهوم
    خلر x•lor : یکی از بوته های( کج خار) هرز که منشاء دیم داردوجزء بوته های هرز مراتع دیم است
    غرقناس δrδnas: نام درخت تمشک است که میوه ی آن راملوری(mlori) هم میگویند
    غنتوره δn•tu•ra : نمیدانم
    قیاق δi•yāδ گیاه: داخ مداب می روید ودارای سافه های سه بعدی وتیز است
    قیتال δey•tāl : نمیدانم
    کال کندل kāl•kn•dal : کال وناهمواریها سر راه
    کرکنوک kr•k.nok : حنجره که بیشتر در دامها مورد استفاده است
    کل‌قشو kl•δ•šu : برآمدگی دوطرف ران گاو با فرورفتگی اطراف دُم
    کلک k•lak : ترفند
    گالی gā•li :نمیدانم
    لیک لیک lik•lik حتمالاَ صدای اندک: اغلب در خصوص وسایلی که بشکلی مکانیکی کار می کنند
    لیک لیکی lik•li•ki: احتمالاً چرخ ریسندگی
    منجول mn•jol : بین دوقسمت سم حیواناتی مثل گوسفند
    موش کور muš•kor: موشی است نابینا از شگفتی های روزگار
    موک mukk : مکیدن
    میل رفتن mill rf•tan : از جاپریدن (در اثر یک صدای بلند ناگهانی مثل بوق کامیون)
    مینگال min•gāl :داس (کوچک آن مشله یا مینگلچه است
    وضمنا با تشکر از جناب یاور نیا واژه ترغز همان جا گذاشتن صحیح است وترغزش ده یعنی بگذارش
    از نگاه همگی ممنونم

  9. با عرض پوزش درتایپ
    قیاق : گیاهی است که داخل مرداب و استخر های پلم آب می روید ودارای سافه های سه بعدی وتیز است ومشابه لوخ یا دوخ میبا شد با این تفاوت که لوخ ساقه هایش مثل پیاز سانها گرداست ودر نیشابوربرای بستن بسته های سبزی ازآن بهره می گیرند

    1. دوست شاعر و سخن شناس جناب محزونی. بنده چند ماه پیش از جنابعالی یک ایمیل دریافت کردم که حاوی سروده ای از شما بود، بهره مند شدم. اما توفیق پاسخ نیافتم. مرا ببخشید. باز هم از اشعارتان بنده را بی نصیب مگذارید.
      از همت و جدیت شما در پروژۀ گردآوری واژه های رودمهجنی از صمیم قلب سپاس گزارم. قبلاً هم از کمک شما در حیتا بهره گرفته ام. اما تفاوتهای آوایی آشکاری در گویش رودمهجن و نامق هست که باید در تفکیک آنها بکوشیم.
      ضمنا در لغتنامۀ دهخدا قیاق چنین معنا شده است: قیاق . [ ق ُ / ق ِ ] (ع ص ) دراز قامت و طویل .

  10. با سلام خدمت دكتر عزيز اول اينكه شنيدم تو رودمعجن ماشين بهتون زده بود ناراحت شدم انشالله كه بهتر شين، بعدشم مطالبتون خيلي زيبا بود استفاده كرديم دستتون درد نكنه تا ميتونين از اين واژه ها بزارين تو سايت مگر اينكه حال و هواي سايت عوض شه.

    1. جناب عباسی سپاس از مهربانیهایتان. بله از برکت همان تصادف دو هفته ای است خانه نشینم و این لغت نامه را تا 500 واژه سامان دادم.
      انشاء الله در هر یادداشت حدود 50 واژه تقدیم می کنم و انتظار دارم دوستان همینطور پر انرژی کمک کنند.

  11. جناب قانعی سلام
    امیدوارم تعطیلات بر وفق مرادات بوده باشد
    واژه بالاگلسن که همان بار اضافی است در جای ما بلاگلرسن(bala glor san)وبای دادن یعنی باختن وازدست دادن و(اوسو) همان درمان تله پاتی است ودر نامق فردی هست بنام وطن پرست ایشان اظهار میدارند زمان سربازی یک ژاندارم به او در قبال مبلغی با خوراندن یک حبه نبات وخواندن وردی برآن به او اجازه برگشت زهر زنبوروعقرب را داده وگفته اگر پولی بیشتر بدهی پادزهر مار هم میدهم ولی از جاییکه اطمینان نداشته به همان اولی اکتفا کرده وخودم شاهد هنرنمائی این آقا بوده ام اما ازنظر کلی اوسو منتج شده از همان جادو وجنبل است که باخواندن ورد همراه است .وامااوگذر، درحقیقت زمانی که کسی از جایی می آمد وچیزی می آورد به خاطر اینکه به آن یک وجه ارزشی بدهد میگفت این از( اوگذشته است)آب گذشته است حال شایدفرمایش خانم علی پور هم شقی دیگر از آن است
    با تشکر

  12. بادرود وتبریک سال نو خدمت جناب دکتر وارزوی بهترین ها درسال جاری برای شما
    باتوجه به واژه نامه ی وزین شما پدرم نیز به چندمورد اشاره کردندکه خدمتتان می گویم شاید مثمرثمر واقع شود:
    الٌلغزه گِری:کارهای بیهوده انجام دادن
    الغیشتک:جنگولک بازی(دلقک بازی)
    اندروپورلوش:ادمی که زیاد حرص میخورد
    عرب قیقاچ/ارب قیقاچ:فردی که اندامی نامناسب دارد
    اربَنَه:بزرگ ونافرم
    الق ودلق:بی موالات
    امبای مرگ:ارزوی مرگ
    برٌی:وحشی
    بـِجیک:فرار کن

    1. خانم مرادی سپاس گزارم.
      اگر آوانگاری هم بفرمایید کار من ساده تر می شود. برٌی:وحشی را نمی‌دانم چطور باید تلفظ کرد؟ bori /bri/ berri و بقیه مثل امبای مرگ؟

  13. سلام مجدد خدمت اقای دکتر ودیگر دوستان
    من برداشتم از واژه بای دادن جا گذاشتن بود که فکر می کنم اشتباه بود

    اوسنه..قصه هایی که معمولا از زبان بزرگتر ها گفته می شد

    ردیفه البته من بیشتر رفیده شنیده ام … وسیله ای که نانوا خمیر را روی ان پهن کرده وبه تنور می چسباند

    قیتال…سر وصدا دادوبیداد

    1. درود بر مریم خانم
      رفیده / ردیفه: مثل این که حق باشماست و اصل آن در لغتنامۀ نظام الاطباء و دهخدا چنین است:
      رفیده : رفیده . [ رَ دَ / دِ ](اِ) لته و کهنه ای چند که مثال گرد بالشی بر هم دوزند و خمیر نان را روی آن گسترانیده بر تنور بندند. (ناظم الاطباء)

  14. سلام سید جان.سال خوبی را برایت ارزو میکنم.درباره ی(اوسو)حضورتان عرض کنم که پدر بنده که حدود 15 سال قبل از دنیا رفتند(اوسو)را انجام میدادند از عقرب و زنبور گرفته تا انواع مارهای سمی. که بسیار هم موثر بود و از تمام نقاط شهرستان و بعضا از استان برای درمان نزد مرحوم پدرم میامدند.که فکر میکنم اغلب دوستان رود معجنی اگاهند و میتوانند نظرشان را بگویند.اما روش یادگیری پدر من با روش یادگیری اقای وطن پرست که شما فرمودید تفاوت زیادی داشته.به این صورت که پدر من چهل شبانه روز در یک اتاق تاریک در حال ریاضت کشیدن بوده اند بدون اب و غذا که در هر شبانه روز فقط یک مغز بادام میخورده اند که در این چهل شبانه روز باید ان کتاب مخصوص راکه به زبان هندی بوده حفظ میکرده که موفق هم شده بود و انواع مار گزیدگیها را درمان میکرد.سید جان اگر تمایل داشته باشی در این مورد مفصل با هم گفتگو و مناظره میکنیم.پوزش میخواهم که وقتتان را گرفتم دوستان عزیز. :gol:

  15. علی نجفی گفت:

    با سلام خدمت دکتر فتوحی عزیز و آرزوی سالی خوش برای شما.امیدوارم کسالت مرتفع شده باشد.
    در مورد «اوگذر»که حق با خانم علی پور است در مورد«ردیفه» اگر منظور همان وسیله ای باشد که نانواها خمیر را روی ان پهن میکنند و به تنور میزنند من هم به صوررت«رفیده» شنیده ام.در مورد «دال» هم تا جایی که میدانم درخت معنی می دهد که به جای «دار و درخت» توی ده «درخت و دال» استعمال می شود.در مورد بقیه وازه ها هم به نظرم نظر جناب محزونی و خانم علی پور درست است.واژه ی «آی» هم که شما به«واقعیت» ترجمه کرده اید تا انجا که من میدانم صحیح نیست.«آی» به معنای « نوع،جور» به کار میرود.مثلا میگویند:«خدا صد آی مخلوق درَ»(خداوند صد جور مخلوق دارد)به همین ترتیب واژه ی « آی آی» به معنای «جور واجور» است.مثلا میگویند:چو ای کُوشا آی آیه(چرا این کفشها جور واجور است).« واژه ی «گالی»و «غنتوره» را اصلا نشنیده ام!.من هم چند وازه به ذهنم می رسد علی العجاله.از اینکه آوانگاریشان چندان صحیح نیست پوزش میخواهیم چون صحفه کلید من یاری بیش از این نمیکند:
    طرَخ:(trax)چاق
    لیسک:(lisk)لخت،بدون لباس
    لحشُر:(lahshor):پلشت
    لَشُک:(lashok):جسم خارجی کوچک که وارد چشم میشود
    پوخ(pux):ذره های بسیار ریز جامد معلق در هوا.البته اعلب به صورت ترکیب با «پَر» استفاده میشود به صورت «پوخ پَر»
    پوخ(pux):چرک کناره ی چشم،قی چشم
    پوخ(pux):ساقه ی گندم و جو
    پوخ پوخ(pux pux):ذره ذره شدن،ریز ریز شدن
    پی سریک(pi srik):عقب عقب رفتن
    پرتَو(prtav):سواد،شبح یک جسم یک فرد یا یک مکان
    پسو(pso):نمایش دادن مبالغه آمیز،نشان دادن چیزی یا کسی با قصدی خاص
    پسغُلَ(psqola):جایی پرت و دور افتاده،بیغوله
    پی باد(pi bAd):شاخ و برگها و بوته هایی که بعد از کوبیدن خرمن به صورت نیم دایره در مسیر وزیدن باد و در پشت خرمن قرار میدادند تا کاه ها پشت ان گیر کنند
    ککیم ککیم(kkim kkim):ریز ریز شدن،خورد و خاکشیر شدن
    کیرد و ویرد(kird o vird):کردار و گفتار،عمل و سخن
    کندال(kndAl):از کار افتاده،از پا افتاده
    کلَکی(klaki):چوبی که یک سر آن چنگک مانند است و برای پایین کشیدن شاخه های درختان استفاده میشود
    کل ملی(kl mli):گیج
    خلَشُر(xlashor):درهم برهم،قاطی پاتی،کثیف
    خلَشَ(xlasha):تکه های کوچک ساقه های گیاهان و بوته های خار
    خار خلّیک(xAr xllik):انواع و اقسام خار
    خارا(xArA):خوردنی،لذیذ
    خینج(xinj):بوی سوختنی که از سوختن پلاستیک و پارچه های نفتی بلند میشود
    ملَهیم(mlahim):نرم،لطیف
    ملَقم(mlaqm):ضماد
    مجهُل(mjhol):جاهل،دیوانه

    1. خدمت علی آقای نجفی نازنین
      درود بر شما بی صبرانه منتظر یادداشتهای شما و دوستان بودم.
      چند نکته را یاد آوری کنم
      1. ما هنوز از حرف الف به رسیده ایم تا برزخ و قرار است هر بار من 50 واژه طرح کنم و دوستان هم نظارت کنند و هم واژه های جدید که به ذهنشان می رسد اضافه کنند. شما کمی تند تر رفته اید تا کاف و میم.
      2. واژۀ «آی» به معنای جور و وع درست است. اما «آی» یک معنای دیگر هم دارد. وقتی خوابی را تعریف می کنیم می گوییم: «انگار د آی دیم نه د خو». یعنی انگا در واقعیت می دیدم نه در خواب واقعیت بود.
      فرهنگ گویش رودمهجنی سخن چشم به کمک شما دارد.

  16. درودبر استاد فرهیخته جناب دکتر فتوحی
    از لطفتان ممنونم ضمناً آرزوی بهبودی کامل برایتان دارم جداًمتأثر شدم.
    ببخشید درمحضر جنابعالی صحبت از لغت ولغت شناسی همان زیره به کرمان بردن راماند اما ذوقیست جهت استفاده از محبت دوستان وبهره جستن ازدانسته های بزرگواران . همان طور که فرمودید معنی قیاق درست است .ولی در خیلی موارد که بنده دقت کردم بعضی واژه ها با گویش محلی ،دقیقاًدر لغت نامه ها معنای دیگری دارند مانند (دال) که در روستا ها گاهاً جای بعضی حروف حالا بهر شکلی عوض شده ومعنای دیگری گرفته واین واژه درلغت یعنی :نونهال بدون پیوند ،پرنده شکاری از تیره عقاب،دال در دلالت،اما درگویش روستا بجای( ر) در واژه (دار) یعنی بند از لام استفاده کرده (ور دالش زیَن)یعنی اعدامش کردند یامثلاً بجای (د)در واژه های پدر ،داماد..واز حرف (ی) پیَر ،دامای . واما قنتوره با قاف: همانطور که مستحضرید نوعی جامه ای ملون است با دامنی کوتاه وبندهای بسیار که اغلب ترکمنها از آن استفاده می کنند وقیتال هم که همان کشتن وکاروزارکردن است که ریشه عربی دارد ودر گویش ما نیست وجالب اینکه مترادف رفیده در نامق( سله) است که همانطور که دوستان گفتند یک بالشتک است بانوکی باریک جهت کنترل در دست نانوا وپاشنه ای پهن جهت شکل دادن به قرص نان اما درلغت به سبد در نوع مختلف اطلاق میشود، واژه( آی) همانطور که جناب نجفی عزیزفرمودند درگویش محلی یعنی جور ونوع که بازدر لغت صوت وآوای درد وحسرت ، آیت وآیه نیز معنی شده است وسلیطه نیزهمان زن زبان دراز وبه قولی پر چک وچانه است.اما خانم مرادی نوشته بودند الغیشتک : که معنی اصلی محلی آن بشکن ردن و واژه امبای به مرگ ،کر کنم امّایِ بمرگ باشد. شاید بنا به فرمایش آقای دکتر در روستاهای مختلف تفاوت آوایی باشدو کمی جابجایی در حروف مسبب آن . ضمناً از قانعی عزیز هم ممنونم درست می فرمایید.
    اگر زیاده گفتم پوزش می طلبم

    1. درود بر جناب محزونی عزیز
      توضیحاتتان بسیار مفید فایده است. جای خوشحالی است که بحثها و دقت نظرهای شما و دوستان بر سر معنا و تلفظ واژه ها همه ما را به اتفاق نظر و اتخاذ روش علمی رهنمون می شود. پایدار پدرام باشید.
      فرهنگ گویش رودمهجنی راتنها نگذارید.

  17. جناب نجفی با سلام
    واژگان بکری بود تشکر
    اما بقول فرمایش دکتر بعضی واژگان مثل ککیم ککیم را ما ککوم ککوم وکیرد وویرد را حرکات سکنات میگیم
    ضمناً واژه ی (آی )که آقای دکتر نوشتن واقعیت ،در برابرخواب ، درنامق بکار برده میشه مثلا میگن( به آیَ یا خو مبینوم)یعنی واقعی است یا رویا.
    ممنونم

    1. درود بر جناب محزونی که حرف مرا دربارۀ آی تأیید کردند و گرنه رودمهجنی بودنم محل تردید بود:
      سالها پیش غزلی گفته بودم به گویش رودمهجنی که واژۀ آی در برابر خواب در آن هست:
      دوشْنَه دیومگْ کی یاری مو مست
      اَمَه اواشک دْ بیخوم بنچَست
      از خاش‌ْحَلی مو د عالمی خو
      بوردُم کی دْ گردنش کُنُم دست
      از چشمی پی‌یَر مارش پینُمْکی
      بوسِ باخورُم از او لْوای مست
      تا دست ببوردُم وْر سووی خارد
      دْ گَل رَف سووی و بُفتی بْشکست
      تر رَف لْحُف و بموردُم از ترس
      همچی‌ک پی‌یَرُم دْ خُوْ زه خُرَّست
      کاشکِم کی دْ آی مه بو نه دْ خُوْ
      ای وای دیلُم برفته از دست
      از دستی غمی تو اَخنی مو
      ایمشو بخَه خار از غصه جرَّست
      صد دعْفَه دیل‌ر بْشکستی وازُم
      میهرتْ دْ کنار گوشه‌هاش هست
      از رو طاقی ابروهای بلندت
      کفتری دیل‌ر مده تو پرَّست
      همچی‌ک ورمگن مَیی بیایی
      دیلُم مِرِزَه دْ تَه گُرَّست
      وَخِز و بیا بسه دگه ناز
      دیل خَنَه‌یی میهری تویه دْربست

  18. عرض سلام و ادب خدمت استاد گرامي
    قبل از هر چيز تبريک عرض ي نمايم سال جديدرا خدمت شما و خانواده محترم و متاثر شديم از اتفاق پيشامده. از پدر خانم جوياي احوالتان شديم ، گفتند خداروشکر به خير گذشته، اميدوارم سال خوبي را پيش رو داشته باشيد.
    و اما بعد در خصوص اين مطلب که بسيار کار بجا و ستودني است و دغدغه هميشگي همه ماست که اين گويش رودمعجن و فرهنگ لغات آن ثبت و ضبط شود تا به فراموشي سپرده نشود . از اينرو خدارا شاکريم که اين کار به قلم تواناي شما انجام مي شود که در اين زمينه استاديد.

    دوستان حق مطلب را ادا نمودند و من به آخرش رسيدم، مواردي چند به نظرم رسيد که در ذيل اشاره مي شود:
    1- اول اينکه کلمه ” ابرافتي” که خانم عليپور هم اشاره کردند، به معناي خوابيدن هم بکار مي رود ،‌مثال: “پيرم مندَيه اَبَرُفتيه : بابام خسته است خوابيده،‌دراز کشيده”
    2- آي آي ay.ay: جور واجور – رنگارنگ
    3- اَردُ ardo : آبريز پشت بام
    4- اَبول abool : نگهبان باغها ، باغبان
    5- اَپَي apay : عقب، دنبال- اپي خز : برو عقب
    6- اَحْترِز ahtrez : احتياط
    7- اختلاط akhtlat : گپ ، گفتگو
    8- اَکابِر akaber: نهضت سواد آموزي( البته نميدونم اين کلمه مخصوص گويش رودمعجن نيست)
    9- آغال گُو aqalgov : آغُل گاو( نام محلي در زمينهاي بادام ديمه رودعجن)
    10- اَلفچي(علفچي) alfchi : زيچ، …
    11- اُنچُ oncho: آنجا
    12- اُوسُل ovsol: سيل
    13- اُوجَري ovjari: آبکشي کردن
    14- اُودَنَه ovdana : آب باريکه اي براي ارتزاق
    15- اُو تررُو ovtrrov : ْب و جارو ، آب پاشي
    16- ايقذرگَ iqzrga : آنقدر – ايقذروک : اينقدر
    17- اينَيَ inaya : ايناهاش – اينَه اينجِيَه : ايناها اينجاس
    18- اي لا هِم ilahem : انشاا..، خداکند
    19- اَنبو anbo : کهنه،‌مستعمل (ضرب المثل: ارزو خري ، انبو خري)
    20-اَنتَر antar : نام حيواني است اما در گويش رودمعجن در معناي نوعي فحش و ناسزا بکار مي رود
    چند اصطلاح زير نيز نميدانم جزو مواردي است که تفاوت آوايي دارد يا خير؟ خودتان قضاوت نماييد.
    21- اَفتَوَ aftava : آفتابه
    22- اَستي asti: آستين لباس
    23- اَجُل ajol : آجيل
    24- اَمَ ama : آمد

    حرف ب ، تا حرف بر که شما ليست نموده ايد ،‌اين موارد به ذهنم مي رسد
    25- باخار baxar : فعل امر از خوردن ، بخور
    26- بْتَي btay : فعل امر از پايين آمدن،‌بيا پايين
    27- بْتَيا btaya : مترادف بتَي
    28- بجَس bjas : فرار کرد
    29- بخي بخي bxibxi : قلقلک
    30- بختَه bxta : از رسته گوسفندان
    31- بذينم(بظينم) bzinom ): به گمانم
    32- برار brar : برادر

    1. قوم گرامی
      راضیه خانم مرادی. از ابراز محبت و تفقدی که فرمودید بی نهایت سپاسگزارم. حالم بهتر است و وقتی شوق شما دوستان را در کمک به واژه نامه رودمهجنی می بینم خیلی کیفور می شوم. واژه هایی که ستاره گذاشته ام را در فهرست نبود اضافه کردم. ممنون که از حرف ب پیشتر نرفته اید. ضمنا موارد زیر را تفاوت آوایی است و اختصاصا رودمهجنی نیست.
      – اختلاط akhtlat : گپ ، گفتگو

      ۸- اَکابِر akaber: نهضت سواد آموزی( البته نمیدونم این کلمه مخصوص گویش رودمعجن نیست)

      ۹- آغال گُو aqalgov : آغُل گاو( نام محلی در زمینهای بادام دیمه رودعجن)

      ۲۰-اَنتَر antar : نام حیوانی است اما در گویش رودمعجن در معنای نوعی فحش و ناسزا بکار می رود
      چند اصطلاح زیر نیز نمیدانم جزو مواردی است که تفاوت معنایی دارد یا خیر؟ خودتان قضاوت نمایید.
      ۲۱- اَفتَوَ aftava : آفتابه
      ۲۲- اَستی asti: آستین لباس
      ۲۳- اَجُل ajol : آجیل
      ۲۴- اَمَ ama : آمد

  19. واقعا از جناب دکتر باید بخاطر مطالب و تلنگرهای بهنگامشان تشکر کرد . با یک مطلب همه دوستان را به فعالیت مرتبط با حیتا برانگیختند. :SS:

    1. آقا مجتبا شما محبت دارید.
      دوستان را تشویق به کمک کنید.

  20. عرض سلام و ادب خدمت استاد گرامی
    تشکر از مهربانی بی انتها و تلاش بی شائبه و دهخداگونه حضرتعالی :gol:

    1. حسن عزیز
      پدر گرامی شما تا جایی که من می شناسمشان گنجینۀ اصطلاحات خاص رودمهجنی هستند. فرهنگ رودمهجنی ملتمس کمکهای شماست.

  21. علی نجفی گفت:

    چند ملاحظه در باب کلماتی که خانم مرادی نوشته اند:
    1-«اَردُ»با توجه به تلفظی که در بین مردم رایج است به نظرم «عرّدُ»(arrdo) مناسبتر باشد
    2-«اُودَنَ»(آب و دانه) بیشتر به معنی زمینه چینی یا مقدمه چینی برای انجام کاری معنی می دهد.«اُودَنی»(ovdani) است که به معنای آب باریکه یا محل ارتزاق معنی میدهد.
    3-اُوترُّ(ovtrro): کنایه از آب و شانه کردن مو و رسیدگی زیاد از حد به سر و وضع ظاهری است
    4-اَنبُ(anbo):همان کیسه یا انبان معنی می دهد.گاهی به شکم هم اَنبُ گفته میشود.این ضرب المثل هم که می گوید:«اَرزَ بخر اَنبُ بخر» کنایه از این است که اگر چیزی را ارزان بخری باید زیاد بخری(یک انبان از آن را باید بخری) چون زود زود خراب میشود و باید از بعدیش استفاده کنی
    5-«بخی بخی» را هم من بیشتر به صورت «پخی پخی» شنیده ام
    البته این تفاوت در تلفظ و فهم از انجا ناشی میشود که این کلمات در هیچ جا ثبت و ضبط نشده و همه چیز متکی بر شنیده هاست.

    1. درود علی عزیز

      من هم قول شما در شماره های 1 و 3 و 4 و 5 را مقرون به صحت می دانم. شمارۀ 2 اودنی آیا آبادانی نیست؟

  22. علی نجفی گفت:

    شما درست میفرمائید من ظاهرا ترمز بریده رفته ام تا تای تمه!.از این شلخته نویسی عذرخواهم.در مورد «اودنی» قول شما هم به نظرم صحیح است.مثلا میگویند«نه اُوِ نه اودَنیِ» اما به محل ارتزاق هم گفته میشود مثلا میگویند«ای کار بری فلانی اَودُنیِ رُفتَ».اما چیزهایی که به ذهنم می رسد از الف و ب:
    اَخَن(axan):یقه
    اَرمانت(armanet):دمت گرم
    آدار بِدار(AdAr bedAr):مواظبت،نگهبانی
    بوک:(buk):لُپ
    بوردی(burdi):خرمن کوب قدیمی
    بَلوک(baluk):زگیل درشت
    بِق/بِغ(beq):اندازه،مقدار
    بِینور(beynur):زشت
    با نمود(banmud):خوش ظاهر،خوش جلوه
    بگُرکِ(bgorke):یک جور کلمه ی تصدیق و اعلام رضایت از انجام شدن کاریست به معنی «خوب شد که این کار شد» یا «اشکالی ندارد که این کار صورت گرفت».
    بود(bud):تمام،کامل
    بُنَّک(bonnak):لگد پرانی الاغ
    بنِه(bneh):تعریف کردن از خود،اظهار خوشحالی کردن برای خود،خود را چشم زدن.مثلا یکی می گوید:«الحمدلله مو تا حالا عصلا ب دکتُر نرفتَیَم» دیگری در جواب می گوید:«بنُه مکو.هموقذر مبینی فردا رهی بیمارستان مری».

  23. با درود بر بزرگان اهل ادب
    استاد فتوحی ممنون از نظر لطفتان وغزل بسیا زیبایتان به گویش محلی ، چون میدانم سرودن این گونه اشعار کاریست مشکل ،منهم چند ترانه ی محلی سرودم ولی ادامه ندادم .
    جناب نجفی خیلی مخلصیم ،(بگرک) در اصل مترادف همان (به قبرستو) است ودرواقع همان«اشکالی ندارد که این کار صورت گرفت».
    واما بنِه(bneh) : درواقع مباهات کردن است نه تعریف از خود ، بعلاوه سایر توضیحات جنابعالی.

  24. سلام جناب دکتر، امیدوار کسالت برطرف شده باشه.
    ما نوروز امسال ، برای تولید یک جدول با اصطلاحات رودمعجنی مجبور شدیم یک فهرست از این واژه ها بسازیم. واقعا کار سختی بود مخصوصاً که منبع مناسبی هم وجود نداشت و بیشتر بر مبنای گوش دادن به صحبت های بزرگترها بود. در حین کار من به این فکر میکردم که چقدر به یک لغت نامه رودمعجنی نیاز داریم، و اگه در سایت باشه و در دسترس همه هم قرار بگیره که خیلی بهتره.
    بیشتر واژه هایی که من تو ذهنم بود رو دوستان در قسمت نظرات آوردن و من سعی میکنم روی قسمت دسته بندی واژه ها و ثبت و نگهداری در سایت کار کنم و به نوعی در اجرای این کار سهیم باشم. به نظرم گنجینه خیلی خوبی میشه.
    یادم هست 4-5 سال پیش که میخواستین این کار رو شروع کنین هیچ ایده ای برای استفاده از نظرات همه رودمعجنی ها نبود، خوشحالم که سایت حیتا تا حدودی این شرایط رو فراهم کرده.
    قبلاً گوسفند واژه و میوه واژه و مشابهش رو در سایت داشتیم که فکر میکنم هم باید در یک محل مشخص و به صورت منظم تری قرار بگیرن.

    1. مهندس عزیز ممنونم. شکر خدا حالم بسیار بهتر است.
      اتفاقا روز حادثه من پیامکی دریافت کردم که حیتاییها ساعت 11 جلسه دارند و قصد داشتم بعد از کمی پیاده روی بیایم به جلسه که از قضا تصادفانیده شدم و سعادت دیدارتان نصیبم نشد.
      باری کارهای حیتااز همت عالی شما که حیتا را مهندسی می کنید خوب پیش می رود. این واژه نامه را که در کار گردآوری آنیم باید بعد از تکمیل در حیتا بارگذاری کنیم.
      یک پیشنهاد هم دارم: من حدود سی تا چهل نام از مناطق رودمهجن گرد اورده ام که اگر بشود دوستان آن را روی نقشه google earth پیاده کنند تا یک نقشۀ جغرافیایی خوب و دقیق از رودمهجن و مناطق آن تهیه کنیم. این کار هم برای شناسایی حدود و ثغور روستا و زمینها لازم است و هم ارزش جغرافیایی و سوق الجیشی دارد. اگر ما در این کار تعلل کنیم. سازمان نقشه برداری کشور نامهای عجیب و غریب بر دره ها و کوههای ما می گذارد مثل کوه «میلکو» که نوشته اند: ملکان؟ میرخان؟ سفید؟ چهل تن؟ و …

  25. سلام مجدد خدمت جناب دکتر
    با کسب اجازه چند نکته زير را قابل طرح ديدم:
    1- در خصوص واژه “آي” من هم تا بحال معني واقعيت را نشنيده بودم، توضيحات شما و آقاي محزوني برايم جالب بود. اما بجز معني واقعيت و معني نوع و جور بنظرم در معني “آمدن ” هم بکار مي رود.(مخفف آمدن) ” ب زينجِ آي ” بيا اينجا – “ب دم در آي” : بيا دم در (البته معمولا با الف فتحه دار تلفظ مي شود ولي مسلما فعل از کلمه آمدن گرفته شده است)

    2- در خصوص واژه “اردُ(عردُ) نميدانستم املاي کدام صحيح است اما بنظرم رسيد “اردُ” به اين دليل که شايد به معني محل ردشدن آب باشد صحيحتر باشد.

    3- در خصوص واژه “انبُ ” حق با شما و علي آقا است. فقط اينرا مطمئنم که ضرب المثل “ارزو خري انبو خري” را مادرم هميشه درخصوص چيزهاي کهنه يا به عبارت بهتر در خصوص خريد چيزهاي کم ارزش و بدرد نخور بکار مي برد . مشابه آن ضرب المثل “هرچقدر پول بدي همونقدر آش ميخوري” است يعني اگر پول کم بدي (ارزان بخري) چيز کم ارزشي ميخري

    4- يک سئوال ذهنم را مشغول کرده: در گويش رودمهجني در نوشتن و املاي کلمات زماني که به صداهاي کوتاه ختم مي شوند مثلا زمانيکه به صداي -ُ و -ِ ختم مي شود،‌ در چه صورت با _ُ و درچه صورت با حرف “واو” نوشته مي شود. يا کلماتي که با صداي -ِ ختم مي شود در چه صورت با “ه” و در چه صورت فقط با حرف کوتاه-ِ . مثلا من نميدانم که در نوشتن کلماتي مثل “انبُ” بايد بصورت انبُ نوشته شود يا انبو . همينطور کلمات عردُ(عردو) – اُنچُ(انچو) – اين در حاليست که در رسم الخط فارسي کلماتي مثل کادو0پيانو-کاکائو و … همينگونه تلفظ مي شود . يا کلمات “اودنَ(اودنه)- افتوَ(افتوه) و…

    5- جسارتاً فرمودين که موارد قابل استفاده را ستاره دار نمودين. هرچقدر گشتم ستاره اي نيافتم
    6- ديشب موارد زير به ذهنم رسيد. ضمنا آيا شما حرف “ب” را کامل کرده ايد يا فقط تا “بر” نوشته ايد؟
    1- اَستغُ(استغو) astqo: استخوان
    2- اَسّرين assrin: از دست- بخاطر
    3- اَ تَ فتييَ ataftiya: افتاده پايين(روسريت اتفتيي بالا کش: روسريت افتاده پايين بکش بالا
    4- اَ تَه تَر خِز atahtarxez: برو پايينتر
    5- اَ پِش اَي apeshay : بيا جلوتر
    6- اِهِ ehe- اُهُک ohok- اُهُ oho: حروف تعجب
    7- اَهُو ahov- اَهَي ahay: آهاي( حروف براي صدازدن مخاطب)

    حرف ب
    8- بِختن bextan: الک کردن
    9- بِ بِز bebez : فعل امر از بختن به معني الک کن
    10- بر بغَل brbqal: سربالايي، سطح شيب دار
    11- بْزَيَ bzaya : زاييده است :(بوز بزَيَ: بز زاييده است)
    12- بزي تنور bzitnor: بازه تنور – نام محلي از باغهاي رودمهجن)
    13- بْري bri : چيدن پشم گوسفندان
    14- بْسَويَ bsaviya : سائيده شده
    15- بْدرلُقيَ bdrloqiya: بيرون زده، نمايان
    16- بادرنجُوَ badrnjova: بادرنج، از گياهان دارويي

    1. راضیه خانم
      ممنون از پیگیری مجدانه شما
      1. اول نوشتم «موارد ستاره دار» اما نتوانستم در متن شما ستاره وارد کنم.
      2. تلفظ واژه باید همان باشد که شنیده می شود. عردو با ع غلیظ عربی درست است.
      3. املای واژه ها همان است که بهتر خوانده میشود: انبو/ افتوه. و چون ما آوانگاری لاتین می کنیم تلفظ دقیقتر ثبت می شود.
      4. «آی» در نمونه بالا ریشۀ مضارع از آمدن است که در فارسی رسمی هم هست. «باز آی و بر چشمم نشین»
      5. شماره های 1و2و 10 و 13 و 15 اصیل و رودمعجنی است. دستتان درد نکند.
      6. من تا کنون حدود 500 واژه از الف تا ی نوشته ام. نمی توان گفت که الف کامل شده. چون ما هیچ منبعی که واژه های رودمعجنی در آن باشد نداریم جز ذهن گویشوران. باید منتظر بمانیم تا واژه ای به کار رود و شکارش کنیم.
      من در هر یادداشتی حدود 50 واژه را می گذارم. احتمالاً هفتگی و شما هم اگر مثل همین یادداشت همت کنید. تدوین فرهنگ گویش زادگاهمان به نتیجۀ مقبولی خواهد رسید.

  26. درودبر سرکارخانم مرادی با واژگان اصیل مندرج
    ودرود براستاد فتوحی که در آغازین روزهای سال جدید بانی یک هم نظری وشورمحلی شدند.
    در خصوص ” ب زینجِ آی ” بیا اینجا – “ب دم در آی” : بیا دم در، همانطور که فرمودید منتج شده از فعل آمدن است اما( آیم میه)یعنی یک جوری میشم ،(یک آیه یَ) یعنی یک فرمی هست یا یک جوری هست ،( ب آیه یا ب خو)به جد است یا رویا، تمام اینها به شکلی منتج شده از آیت ونشان است.واقعیت وفرم وجور ونوع به شکلی متوصل به نشان است.
    و اما یک تفاوت در آوا بین رودمعجن ونامق یافتم وآن همین (اَ تَ فتییَ )(اَ تَه تَر خِز)( اَ پِش اَی) که عوض( اََتَ) میگیم( وَتَ)
    ممنون – بهاری باشید.

    1. جناب محزونی
      تفاوتی که فرمودید مربوط به حرف اضافه «به» است که در رودمعجنی أ و در نامقی وَ است.
      أ ته تر خز = به ته تر بخیز
      و ته خیز = به ته تر بخیز

  27. سلام و تبریک سال نو خدمت اقای دکتر
    +حَلبی:تشت
    +شغال بیا:دری گه به صورت نرده افقی برای اغول گوسفندان
    ِسِوو:خانه ای که برای داروغه در دشت می
    بذینم:به ظن و گمان
    وَرتیزوُن:فرار کردن ناگهانی حیوانات اهلی مانند الاغ
    وَرجیک:پریدن
    اُو گذر:ایجاد چند جای پا به وسیله سنگ برای عبور کردن از رودخانه

  28. @محمد مرادزاده
    جناب مرادزاده با سپاس و ارادت.
    ممنون که همکاری را آغاز کردید. ما قرارمان در این یادداشت این است که تا حرف «ب» برویم. شما قدری جلوتر رفته اید. فعلا واژه های حرف الف و ب را می نویسیم.
    بدرود

  29. علی نجفی گفت:

    اردتمندم جناب محزونی.توضیحات شما در مورد بگرک و بنه کاملا متین و به جا بود.
    جناب دکتر کم و بیش یک سالی از ظهور حیتا نگذشته بود که این محمد اقای امیدوار پیشنهادی دقیقا شبیه پیشنهاد شما مطرح کرد.اینکه یک نقشه ی کلی از روستا بکشیم و مکانهای مختلفش را نامگذاری دقیق بکنیم و بگذاریم توی حیتا.ان ایام کله ی مدیر(همین محمد آقا)پر از ایده های جالب بود!.چند کلمه ای هم امشب به ذهنم رسید
    اَبول لی لی(abul li li):نوعی ضربه ی به شدت دردناک که با انگشت به پیشانی زده میشود
    اِواش(evash):آهسته،یواش(البته شاید این کلمه از جنس تفاوت اوایی باشد)
    اَرگینجی(arginji):نوعی کدو
    اَرِب/عَرِب(areb):اُریب
    اَووست(avuust):آبستن(در مورد حیوانات به کار می رود)
    اِزا(ezA):چوب کبریت
    بلِّزَ(blleza):آشنا،عادت داده شده، عموما به حیوان تربیت شده مخصوصا گوسفند گفته می شود
    بِ دماغ(bedmhq):قهر
    بلُّوسی(bllovsi):تو گوشی،تپانچه
    برینه/برینَ(brina):سوراخی در زیر تنور که از آن اکسیژن مورد نیاز آتش تنور تامین میشود(در لغت نامه ی دهخدا به معنی سوراخ عموما و سوراخ تنور خصوصا معنی شده)
    بوچ(buch):یک لفمه نان،مقدار کمی نان
    بجقُلَ(bjqola):تکه نان هایی که هنگام پخت توی تنور می افتند و نیمه خمیر نیمه سوخته میشوند

  30. عرض سلام و وقت بخير دوباره
    دوباره ديشب کلماتي به ذهنم رسيد . شايد در گنجينه لغات رودمهجني جاي بگيرد.( ضمنا سعي مي کنم منبعد حداقل در نوشتن رودمهجن را به جاي رودمعجن بکار ببرم. هم زيباتر است و هم با ادله و اسنادي که شما زحمت کشف و نشر آنرا داشتيد، به واقعيت نزديکتر)
    و اما کلمات:
    1- اَرِز arez : زمان رسيدن(برداشت)ميوه (اَلوچا اَرِزَ: آلوچه ها زمان برداشتش رسيده)
    2- اَزُختَ(ازوخته) azoxta: تا آن زمان،‌تا اون موقع
    3- اَجيرق ajirq: اجير، بيدار ، هوشيار
    4- ايلَ ila: ول
    حرف ب
    5- بِجيک bejik : فرار کن (فعل امر از جهيدن)
    6- بْجَد bjad : به خاطر (بجَد تو ميم : بخاطر تو ميام)
    7- بُق boq- بوک book: لپ
    8- بَک bak : بوس
    9- بْرّوش brrosh: در دو معني بکار مي رود . يکي به معناي “تکه اي از پارچه” (بروشه بده دستمو دبندم) و هم به معني “بُرش و جربزه” ( درّکَه برّوشه ندره: برش نداره)
    10- بانکَ banka: دبّه
    11- بدنَوس bdnavs: بد عادت
    12- ب عَينه b ayne: دقيقاً ،‌عيناً

  31. احسنت بر خانم مرادي همسايه ي قديمي، لغات به همراه معني انها واقعا قشنگ بود..خوشم مياد معني انها را هم در جملات رودمعجني بكار بردين تا دوستان معني لغت و زود بفهمن..

  32. سارا گفت:

    باتشکراز اقای فتوحی که رود معجن رافراموش نمی کنید

  33. سلام آقای فتوحی واقعا جای تقدیر داره که علی رغم مشغله و کار زیادی که دارید برای اصالت خودتون این همه وقت میگذارید.
    یه چیزی که به ذهنم رسید اینه که خوب بود نوع هر واژه از لحاظ این که اسم یا صفت یا فعل هست هم مشخص باشه مثلا کلمه ازخادکو که اینجا به صورت صفت معنی شده(از خود کننده. جستجو گر، فضول باشی) به همین شکل نوشتاری میتونه به صورت فعل هم بکار بره(به معنای: بفهم، به دست آور و … )
    واژه “المشنگه” هم فکر میکنم رودمعجنی نباشه چون در خیلی از مناطق دیگه هم از این کلمه استفاده میشه و مثلا توی فیلم ها زیاد این واژه رو شنیدیم.
    کلمه “آردبریو” هم به نظرم همون آرد بریان هست که از نظرآوایی تغییر کرده.
    حسین نیکوعقیده اینجا نشسته و میگه تلفظ درست واژه انجیدن، “انجیندن” هست البته زیاد مطمئن نیست اگه اشتباه میکنه شما ببخشینش!! :VV:

  34. تفت حسن تفت حسن گفت:

    با سلام خدمت آقای فتوحی بسیار زیبا بود

  35. تفت حسن تفت حسن گفت:

    با سلام خدمت آقای فتوحی بسیار زیبا بود امیدوارم ما را با واژه نامه های بیشتری آشنا کنید

  36. ناشناس گفت:

    با سلام خدمت استاد عزیز و تبریک سال جدید،انشاء ا… رفع کسالت شده باشد، بلیش=بالشت استی= استین بلزه=اشنا شدن ،همراه شدن

  37. با عرض سلام و تبریک و شادباش نوروزی و بلا دور باشد و یک احوالپرسی کامل رودمعجنی.
    و اما بازم مدرسه ام دیر شد
    با اینکه دقیقه نود رسیدم و کلی خوشحال شدم که بلا خره شما زحمت قسمت دوم واژه های ناب را پذیرفتین و از این بابت باری ازدوش ما برداشته شد به شما دست مریزاد میگویم هر چند که از زیر دست دوستان واژه ای رد نشده بود هر انچه را ما گرداورده بودیم حتی بیشتراز ان اینجا بود و از این بابت از همه دوستان که لطف نمودند به سهم خودم تشکر مینمایم مخصوصا دوست گرامی جناب محزونی که واقعا در این مهم سنگ تمام گذاشتند. یا حق

  38. بسم الله الرحمن الرحيم
    درود بر استاد معزز جناب دكتر فتوحي
    همانطور كه از من بهتر ميدانيدسالها و بلكه قرنها از حيات قومي و ملتي مي گذرد، ولي ملتي و فرهنگي زنده است و همواره حيات دارد كه فرهنگ و ادبياتش را به نسلهاي آينده منتقل كرده باشد . لذا چه بسا كه در آينده اي نزديك براي نسلي ديگر بديع و جالب باشد كه بدانند پدرانشان به چه باورهايي معتقد و پاي بند بوده اند .
    هر آنچه در باره گرد آوري و ثبت و ضبط فرهنگ عاميانه بگويم در مقابل اهميت و ارزش والاي آن در ادبيات محلي كم است، لذا از اين مقوله به اختصار مي گذريم و چند واژه كه تقريبا بين روستاي فديهه و رودمعجن مشترك ميباشد به عرض حضرت عالي ميرسانم .
    آتو- atoo // زن روضه خوان
    آج و واج- ago vag //حيران ، سر گشته
    آخور –akhoor // محل غذا خوردن حيوانات اهلي
    آروم – arom //آهسته ، يواش
    آق ملا-agh molla //شوهر خواهر
    آي به آي – ay b ay // رنگ به رنگ شدن بر اثر شنيدن حرف يا خبر ناگهاني
    اَجير- agir//هوشيار ؛بهوش
    اَختلاط – akhtelat//گفتگوي دوستانه
    اَخته-akhta//خواجه؛كسي يا حيواني كه بيضه هايش را كشيده باشند
    اَخكوك-akhkook//جغاله بادام و زردالو
    اديال-adyal//رو انداز نازك تابستاني
    اَرِب قيقاج- areb ghyghag// حركت به صورت مارپيچ وزيگزاگ
    اَرقن-arghan//گردن كشيدن براي ديدن جايي كه در حال معمول ديده نشود
    اَرمونش-armonesh//كلمه افسوس براي از دست دادن فرصتي يا چيزي در گذشته
    اَروك-arook//آرواره؛ لثه
    اُرتينه-oretina//دختر ؛زن
    اَزخود-azkhod//تحقيق؛تفحص و جستجو پيرامون گفته ها واعمال ديگران
    اَستاغ-astagh//نازا
    اَستند-astond//گرفت
    اُسني-osni//هوو
    اِشتوكي-eshtoki//با عجله، با شتاب
    اِقزر –eghzer//اينقدر
    اُكچه-okgha//سكسكه
    اَلَخو ملَخو-alakho lalakho//جاي اطراق كسي را بر هم زدن
    القيشتك-alghisgtak//به هوا پريدن بشكن زدن
    اَلَق پلَق-alagh pelagh//رنگ به رنگ
    اَلقو بلقو –algho belgho//بر خواستن صداي هيا هو بر اثر وارد آمدن يك ضربه چه روحي چه رواني
    اَلو-alo//آتش
    اَلواط-alvat//به افراد ولگرد و بي تربيت ميگويند
    اَليش-alish//عوض، مبادله
    باركلا-barekella//كلمه تحسين است براي تشويق كسي كهكار خوبي انجام ميدهد
    بال خنه-balkhana//بالاخانه به طبقه دوم ساختمكان ميگويند
    بانكه-banka//دبه پلاستيكي
    باي داين-bay dayan//از دست دادن،باختن
    بَبوو-baboo//فرياد كشيدن در هنگام عزاداري
    بپا-bepa//مواظب باش؛ مراقب باش
    بجا-bega//وجين
    بِجَه-bega//نوعي قرعه كشي
    بِد دَول-bed davl//بد شكل و بد قيافه
    برغُ و جوي-bargh o goyبستن جويهاي آب با گل براي حركت درست آب
    بروز مته-beroz mateh//آشكار مكن
    بَرش بَرش-barsh barshبرق برق زدن فلزي يا شئي ديگري بر اثر تميزي
    بُغچَه-boghcha//پارچه اي كه لباس را در آن ميبندند
    بُق-bogh//لُپ
    بَلكُم-balkomشايد
    بلوسي-bellosi//كشيده سيلي
    بَليشت-balishtمتكا
    بُمبُل-bombolكلك ،ترفند

  39. سليمان استوار گفت:

    بسم الله الرحمن الرحيم
    درود بر استاد معزز جناب دكتر فتوحي
    همانطور كه از من بهتر ميدانيدسالها و بلكه قرنها از حيات قومي و ملتي مي گذرد، ولي ملتي و فرهنگي زنده است و همواره حيات دارد كه فرهنگ و ادبياتش را به نسلهاي آينده منتقل كرده باشد . لذا چه بسا كه در آينده اي نزديك براي نسلي ديگر بديع و جالب باشد كه بدانند پدرانشان به چه باورهايي معتقد و پاي بند بوده اند .
    هر آنچه در باره گرد آوري و ثبت و ضبط فرهنگ عاميانه بگويم در مقابل اهميت و ارزش والاي آن در ادبيات محلي كم است، لذا از اين مقوله به اختصار مي گذريم و چند واژه كه تقريبا بين روستاي فديهه و رودمعجن مشترك ميباشد به عرض حضرت عالي ميرسانم .
    آتو- atoo // زن روضه خوان
    آج و واج- ago vag //حيران ، سر گشته
    آخور –akhoor // محل غذا خوردن حيوانات اهلي
    آروم – arom //آهسته ، يواش
    آق ملا-agh molla //شوهر خواهر
    آي به آي – ay b ay // رنگ به رنگ شدن بر اثر شنيدن حرف يا خبر ناگهاني
    اَجير- agir//هوشيار ؛بهوش
    اَختلاط – akhtelat//گفتگوي دوستانه
    اَخته-akhta//خواجه؛كسي يا حيواني كه بيضه هايش را كشيده باشند
    اَخكوك-akhkook//جغاله بادام و زردالو
    اديال-adyal//رو انداز نازك تابستاني
    اَرِب قيقاج- areb ghyghag// حركت به صورت مارپيچ وزيگزاگ
    اَرقن-arghan//گردن كشيدن براي ديدن جايي كه در حال معمول ديده نشود
    اَرمونش-armonesh//كلمه افسوس براي از دست دادن فرصتي يا چيزي در گذشته
    اَروك-arook//آرواره؛ لثه
    اُرتينه-oretina//دختر ؛زن
    اَزخود-azkhod//تحقيق؛تفحص و جستجو پيرامون گفته ها واعمال ديگران
    اَستاغ-astagh//نازا
    اَستند-astond//گرفت
    اُسني-osni//هوو
    اِشتوكي-eshtoki//با عجله، با شتاب
    اِقزر –eghzer//اينقدر
    اُكچه-okgha//سكسكه
    اَلَخو ملَخو-alakho lalakho//جاي اطراق كسي را بر هم زدن
    القيشتك-alghisgtak//به هوا پريدن بشكن زدن
    اَلَق پلَق-alagh pelagh//رنگ به رنگ
    اَلقو بلقو –algho belgho//بر خواستن صداي هيا هو بر اثر وارد آمدن يك ضربه چه روحي چه رواني
    اَلو-alo//آتش
    اَلواط-alvat//به افراد ولگرد و بي تربيت ميگويند
    اَليش-alish//عوض، مبادله
    باركلا-barekella//كلمه تحسين است براي تشويق كسي كهكار خوبي انجام ميدهد
    بال خنه-balkhana//بالاخانه به طبقه دوم ساختمكان ميگويند
    بانكه-banka//دبه پلاستيكي
    باي داين-bay dayan//از دست دادن،باختن
    بَبوو-baboo//فرياد كشيدن در هنگام عزاداري
    بپا-bepa//مواظب باش؛ مراقب باش
    بجا-bega//وجين
    بِجَه-bega//نوعي قرعه كشي
    بِد دَول-bed davl//بد شكل و بد قيافه
    برغُ و جوي-bargh o goyبستن جويهاي آب با گل براي حركت درست آب
    بروز مته-beroz mateh//آشكار مكن
    بَرش بَرش-barsh barshبرق برق زدن فلزي يا شئي ديگري بر اثر تميزي
    بُغچَه-boghcha//پارچه اي كه لباس را در آن ميبندند
    بُق-bogh//لُپ
    بَلكُم-balkomشايد
    بلوسي-bellosi//كشيده سيلي
    بَليشت-balishtمتكا
    بُمبُل-bombolكلك ،ترفند

  40. سید جواد محزونی نامقی گفت:

    درود بر سلیمان که بخاطر اهمیت موضوع (ایشتوکی مره)ودوبار شیلک میکند.
    لغات و واژگان خوبی است البته بنظرم( اُرتینه-oretina//دختر ؛زن) عورتینه باشد. ضمناً( بجا-bega//وجین )را ما( بجوی=bjoy)میگیم و( بِجَه-bega//نوعی قرعه کشی)در اصطلاح آبیاری به نوبت آبیاری می گویندو برغُ و جوی-bargh o goy به انشعابات آب در امتداد جوی ها برق (یابرغ )وبه خود مسیر آب ،جوی می گویند که بیک فعل دو کلمه ای با عنوان برق وجوی تبدیل شده و البته توضیحات شما نیز بجاست. واما واژه ی( اُکچه-okgha//سکسکه) را ما میگیم زروع چه=(zroa chah). لغات زیادی هست که انشاالله فرصت کنم اضافه خواهم کرد .
    ماندگاروپابرجاباد استوار فدیهه
    یاهو :gol:

  41. اندیشه گفت:

    باسلام ودرودبرشمااستاد گرامی وعرض خسته نباشید خدمت شماامیدوارم که رفع کسالت شده باشدبااجازه من هم چند وازه به وازگان شما اضافه می کنم.دفال=دیوار.لچار=مربا.درچه=پنجره.حولی=حیاط. :YY:

  42. سید جواد محزونی نامقی گفت:

    درود بر جناب نیکوعقیده
    منهم از بذل توجه شما ممنونم
    سالی پربار ودلی سرشار از نشاط برایتان آرزومند.
    نگاه زیباتان همواره نورانی :gol: