
ای رفیقان زندگی را هوسی بود که نیست
لذت و شور و شری بود که نیست
همدلی بود و محبت و خدا
به خدا زندگی را شرفی بود که نیست
چشمه مهر و صفا بود به هر سینه روان
ابر رحمت به سما بود که نیست
چون که بود سفره دل پهن به روی همه کس
رزق و برکت همه جا بود که نیست
چشمه جوشان و رودخانه به طغیان همه وقت
برف و باران و صفا بود که نیست
دل ز بس شاد و رهی بود ز غم
خنده بر درد دوا بود که نیست
بزم شادی و رفاه بود به هر خانه بساط
شب نشینی و صلح و صفا بود که نیست
احترام داشت بزرگی و قداست همه جا
حرمت و حجب و حیا بود که نیست
بد نگویم که پسر برده پدر را ز یاد
عاطفه و مهر و وفا بود که نیست
گر زمین خشکید و باران بهد فراموشی رفت
برکت از واسطه پیر زمان بود که نیست
زودتر از بانگ خروس صوت قران ز سحر بر میخواست
قبله ای سوی خدا بود که نیست

جناب اقای حسین حقیقی سلام علیکم
خوش امد میگویم به شما و ثبت اولین مطلبتان را در جمع دوستان حیتاهرچند سالهای مدیدی است شما را زیارت نکرد ه ایم بسیار خوشحال شدم از زیارت مجازیتان و شعر زیبایی که گذاشتین کاش منبع ان را ذکر میکردین . یا حق
سلام برادر عزیز سروده ی خود بنده حقیر بود
درود بر برادر ارجمند جناب حقیقی
شعر زیبائی است منتها چون از نظر قالب شعری به سبک غزل سروده اید . دراین غزل ردیف آن رعایت شده یعنی (بودکه نیست)اما درمصرع های اول سیلاب بیشتری دارید تا مصرع دوم در ابیات ، چند بیت زیر:
ابر رحمت به سما بود که نیست
چون که بود سفره دل پهن به روی همه کس
رزق و برکت همه جا بود که نیست
چشمه جوشان و رودخانه به طغیان همه وقت
برف و باران و صفا بود که نیست …..در این ابیات با ( الف )قافیه بستید که درست است اماهمانطور که عرض شد در مصرع های اول سیلاب بیشتری دارید مثلا : یکی از ابیات را باز نویسی میکنم
چون که بود سفره دل پهن به روی همه کس
برکت و رزق (الهی)همه جا بود که نیست
همانطور که ملاحظه می فرمائید با جابجا کردن واژه های(برکت و رزق) وافزودن یک سیلاب (الهی) در مصرع دوم نیز هماهنگی و وزن یکی شد.
ببخشید اگر مداخله کردم.
قلمتان شیواوپویا :gol:
سلام علیکم باتشکر ازجناب اقای محزونی به خاطره راهنمایی ها یتان
باغ خشکید.زمین پیرشد.صورتش ترک برداشت.رودبرخاطره هاپیوست.لب جوی ایستادم پای من خیس نشد.ایینه رادراب نبودپیدایش.چشمه هاتاریک خموش مرده بودند همه وحضور یک ابرچقدرجدی بود. سیب درکالی خودبه جوانی نرسید…..نکند هابدلم افتاد.نکند به هنجره هااب نرسد .نکندکه قدیمی ترین یارزمین دگر یاری یمان رانکند.نکندچشمه بمیردیارود.بعد مرگش همگی خواهیم مرد.بعدمرگش همگی خواهیم مرد.
بسم الله الرحمن الرحيم
هست كليد در گنج حكيم
درود بر جناب آقاي حسين حقيقي
ورود حضرت عالي رابه سايت حيتا با سروده زيبايتان در اول ماه ربيع به فال نيك مي گيرم و اميدوارم با راهنمايي استاد عزيزمان جناب محزوني پله هاي ترقي را طي نماييد. همانگونه كه جناب محزوني فرمودند اشكالاتي موجود است اما براي شروع كار ناچيز است و همين جسارت شما كه شعرتان را در معرض ديد عموم قرار داده ايد قابل ستايش هستيد.
…….و اما حسين عزيز اگر از حق نگذريم درست است كه بعضي چيزها را از دست داده ايم اما در عوض بعضي چيزها هم به دست آورده ايم كه قبلا نداشته ايم و نيايد ناشكري كنيم و خداي ناكرده موجب زوال آنها شويم كه بنده فضولي كرده و جهت ياد آوري مقداري را عرض مي كنم.
اي حسين هر كجا كه مي باشي خدا را شكر كن
چون ز نعمتهاي ديگر بهره مندي جان من
اولاً، مسئول داري اهل بحث و بذله گو
هر دم و ساعت بگويد يك چرندي جان من
ثانياً، با جعبه ي جادوي سيما ميتوان
دم به دم بر حرف مسئولان بخندي جان من
ثالثاً، آزاد مي باشي درون خانه ات
بيست كانال را ببيني يا ببندي جان من
رابعاً، زير پتو از هر كردي انتقاد
بي هراس از طعنه و نيش وگزندي جان من
خامساً، وقتي كه در حمام بودي زير دوش
هر چه ميخواهي بخوان بي قيد و بندي جان من
سادساً گر كور و كر هستي برو آسوده باش
كس نميگويد كه كوته يا بلندي جان من
سابعاً آندم كه عزرائيل آيد پيش تو
او نپرسد روي خر با سمندي اي عزيز
ثامناً وقتي كه افتادي به دست مرده شور
فرق نگذارد گدا يا كار مندي جان من
تاسعاً در قبر ميگردد عدالت بر قرار
چونكه همرنگ غني و مستمندي جان من
عاشراً با شعر و شوخي سليمان حال كن
گر نمي خندي بزن يك نيشخندي جان من
:gol: :gol: :gol: :gol: :gol:
درود بر سليمان بزرگوار و آن قلم توانا
خيلي عالي بود
شعر جناب حقيقي هم به لحاظ محتوايي خوب بود.
ممنون از همه
با عرض معذرت سه سطر مانده به آخر // او نپرسد روي خر يا با سمندي جان من // صحيح است
…..و نمي دانم اين شعر را در ستون عمودي نوشتم ولي پس از سيو چرا اينگونه به هم ريخت ؟
پرهیز کن ای ادم زین خرقه سلطانی/گر خواهی که رهاباشی ازمبحس دنیایی//ازحرس طمع بگذرباازنشین هردم/درسیم زردنیابس هست پریشانی//این ملک نمیماندازبهرکسی جانا,/ماقصدسفرداریم زین قلعه ی انسانی//بیهود چه میرنجی نالیده چه میگویی/ نیکی کن این شمعی ست دران ره طولانی//منشین چوگداه برره درخفت درخواری /چون جغد مشو دلبندبرکوخک ویرانی//بی منت هرحاتم برسفره ی یزدان بنشین/درشکرخدافرق ست درادم و حیوانی تقدیم به تمامی حیتا نشینان عزیز :gol:
جناب حقیقی درود بر شما
در غزل واشعار مقفی در هر قالبی ،باید ضمن رعایت سیلاب یا تقطیع در ابیات ،هماهنگی لفظی ومعنائی نیز وجود داشته باشد شما داری استعداد شعری هستید اما شاید سایر دوستان به دلایلی نواقص شما را بیان نکنند ولی بنده بهتر دیدم تذکرات دوستانه ای در این خصوص تقدیم کنم چون اگر این نواقص گوشزد نشود باز هم تکرار خواهد شد پس سعی کنید در سرودن این موارد را مد نظر بگیرید حتی (ابیات کم ولی با محتوا ).مثلا در بیت اول (گر) در مصرع دوم اضافیست که اگر جای مصرعهای بیت اول عوض شود این نقص حذف میشود از طرفی( سلطانی با دنیائی )هم قافیه نیست ودر بیت دوم اگر منظورتان حرص بمعنی همان آز وطمع است که نوشتارش با (ص )است ولی اگر منظور زمانه ودهر است با (س) درست است و اگر نگاه کنید در این مصرع تناقض وجود دارد(ازحرس طمع بگذرباازنشین هردم)ودر مصرع بعدی (درسیم زردنیابس هست پریشانی)مشکل درقواعد انشلئی است.وباز در این مصرع(نیکی کن این شمعی ست دران ره طولانی) سکته وجود دارد شما معنی یک بیت رادریک مصرع گنجانده ایدواین مشکل حادث شده ودر این مصرع(چون جغد مشو دلبندبرکوخک ویرانی) چون خود کوخ مصغر است کوخک ویرانی ترکیب جالبی نیست ودر این مصرع (بی منت هرحاتم برسفره ی یزدان بنشین) اینجا نیز (ب)امر در نشستن اضافیست ومی توانید بدین شکل بیان دارید(بی منت هر حاتم بر خوان خدا بنشین)تا ب مشگل وزنی ایجاد نکند.
موفق باسید عزیز :gol:
خداقوت جناب حقيقي و خوشامد گويي خدمت شما عضو جديد حيتا. سروده زيبايي بود و همچنين عكسي كه قرار دادين خيلي جالب بود . اگر ميشد كمي براي عكس هم توضيح ميدادين كه مال سال چند است و كجاي رودمعجن است خيلي خوب ميشد. متشكر م :gol: :gol:
با سلام خدمت جناب اقای استوار گرامی شاعر عزیز و بذله گو تشکرازنظروپیشنهادتان/وهم چنین سلام خدمت خانم عبدالاهی خدمت شما خواهر گرامی عرض کنم که عکس رابنده نگذاشته ام اماعکس مربوط به سال62ساخت پل ان طرف اب جای حمام می باشد انشاالله به همین زودی عکس های گرفته شده ازطبیعت رودمعجن ونقاشی هایم رابه سایت حیتا خواهم داددرضمن بیت اول شعرم کلمه ی مبحس رابه محبس تصحیح میکنم باتشکر ازشما
ای عشق ,چشمان تری نیست توراچون نشناسد/خونین جگری دربدری نیست توراچون نشناسد// فرهادرا غم عشق بودکه بابیستون درافتاد/شیرین ترازاین شهد به لب نیست توراچون نشناسد//مهرازنفس داغ توگردید هویدا/دل رازتلاطم خبری نیست تورا چون نشناسد//چون مرغ اسیری به کنج قفس جور /درحسرت پروازبال پری نیست توراچون نشناسد//ابرباران زده هستی که ببخشی طراوت به گیاه/همچوصحراهیچ تشنه لبی نیست تورا چون نشناسد//تیرراازدست علی باید به نمازکردبرون/درزخم توازدردخبری نیست تورا چون نشناشد//همچو اهوی اسیربه دنبالت بهر دره دویدن /کوه کمری نیست تورا چون نشناسد تقدیم به حیتانشینان گرامی
حسین جان سلام عالی بود