دل نوشته هاي يك رودمعجني

دهانم را بسته ام.
چشم و گوشم در مقابل دنیای بی تو بسته باد.
جلوی افکارم را چگونه بگیرم که نمیرود هجوم افکار با تو بودنم از خاطرو از یاد.
نمیدانم که می توانم این لحظه را تحمل کنم که بشنوم باید از فکرت حتی دست بشویم؟
خدایا.
گناه بسی به درگاهت داشته ام بیشمار.


نیاز ها با تو گفته ام و چه بسیار بوده و هست لطف و رحمت تو به من.
آرزو هایم را بنگر که چگونه خشکیده شده اند.
به کویری که در برهوت افکارم ایجاد شده و افسار اختیار از سخنم بربوده و عنانم را به کاهلی و اهتزار سپرده بنگر.
بنگر که چگونه عشقم را احتکار کرده اند، که چگونه زنجیر آرامش را بر طغیان آزادی ام به اظطرار بسته اند.
غریق دریای اقراقم کرده اند.
بریدند و شهید راه گمانم کردند.
سیلاب اشک را جاری بر چهار رود کردند که دو به دو از دیدن هم حتی محرومند در این عصر آگاهی.
چه خواسته به دامنت پناه آوردم ، چه به ناخواه خواستنت را حرامم کردند.
ژنده و ژولیده و کجدارو مریض در راهرو زمان به پیش میروم ولیکن اندیشه ات دمی دودمان غم اندودم را در دوران انسداد دیدنت از یادت بیگانه نمیکند.
و برای این نعمت که هنوز اجازه دارم که در رویایم تو را بیابم خدایمان را شاکرم.
و ترسم از روزیست که مجبور شوم رویایم را بدون تو بسازم که دنیایم شده ای.

از همین نویسنده ...
نوشته‌های مشابه

رمضان

دیدگاه‌های حیتانشینان

6 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. ما كشته ي اون “غريق درياي اقراق “‌تيم!
    عمرا فكرشو نميكردي خودم اولين نظر رو برات بدم،‌نه!
    اين قسمت “اندیشه ات دمی دودمانم غم اندودم را در دوران انسداد دیدنت از یادت بیگانه نمیکند.” هوم واقعا بري مو كي ثقيل بود! فكر كنوم بالاي ديپلومه! ما حليشمه نرفت كي عنه چيشه!
    از دوستان شاعر وبلاگ تقاضا ميشه موضوع رو كالبد شكافي كنن.
    راستي يه خاطره هم از شعر گفتن دارم كه فعلا طلبتون،‌ :YY:

  2. پدر گفت:

    اغراق-اضطرار و ضمیرها رو هم یکجاهایی هموووووووووجور اضافه آوردی مثل اونی که محمد گفته گنگ کرده متنت رو
    طبع شاعرانه ات ستودنیست :OG:

  3. مطلبت رو خوندم مینج عزیز. :gol: چون خسته بودم خدا بهت رحم کرد. تو اولین فرصت نظر جامعی خواهم داد.

  4. سلام مدير عزيز.
    “اندیشه ات دمی دودمان غم اندودم را در دوران انسداد دیدنت از یادت بیگانه نمیکند.” رو اگه معنيشو بخواي منظور اينكه هرچند كه نميتونم ببينمت ، ولي خاطره ي تو ذهن پريشونم رو تنها نميذاره.
    خاطرت رو هم حتماً بذار . واسه من كه گفتي خيلي باحال بود .
    اما پدر عزيز قبول دارم كه كمي گنگ بود نوشته . خودمم هر بار كه ميخونم بايد روش فكر كنم كه منظورم چي بوده !!!
    منصف عزيزم منتظر نظرات جامع شما نيز ميباشيم .

  5. علی نجفی علی نجفی گفت:

    من تا امروز نتونستم اینو بخونم ونظر بدم از اینکه دیر شد مینج جان معذرت میخوام.یه روز من بودم اینترنت قطع بود یه روز اینترنت بود من قطع بودم یه روزم جفتمون قطع بودیم تا اینکه امروز جفتمون وصلیم.
    بعضی جاهای شعرت(یا متن بگم بهتره شاید)تعبیرات خیلی قشنگی به کار بردی مثلا اونجا که میگی”سیلاب اشک را جاری بر چهار رود کردند”یا”بنگر که چگونه عشقم را احتکار کردند”یا”چگونه زنجیر ارامش را بر طغیان ازادی ام به اضطرار بسته اند” اما یه جاهاییشم گنگه نمیشه منظورتو فهمید مثلا اونجا که میگی”غریق دریای اغراقم(اقراقم) کرده اند”ویا”بریدند وشهید راه گمنامم کرده اند”.اینجاشو من نفهمیدم منظورت چیه.در کل هرچند متن تلخی بود و لی اگه یه کم دستکاریش کنی چیزی خوبی از کار در میاد. :SS:

  6. مينج گفت:

    درود بر زمستان عزيز
    از نقدت ممنونم.
    قبلا گفتم كه متن سنگين بود . ولي بلاخره عرض كنم باز اگه مفهومي بخواي ”غریق دریای اغراقم(اقراقم) کرده اند” و”بریدند وشهید راه گمنامم کرده اند” يعني در مورد فرد تهمت هايي زده شد و بدون اينكه اثبات بشه محاكمش كردن .
    با تشكر مجدد از توجه شما