دنگا 11
زن دیگچه ی روحی اش را دست گرفته و افتاده توی دنگا پی رد زدن گوسفندش.دیگچه اش نقلی است و سبک.وزن و قواره ی دیگچه ها با تعداد گوسفند رابطه ی مستقیم دارد.آنها که گوسفند کمتری دارند دیگچه هایشان کوچک است و سبک و اکثراً روحی. آنها سبک بارند.می توانند با دیگچه هایشان دوره بیفتند توی دنگا و گوسفندهایشان را بگیرند و بدوشند. یکه و تنها هم از پس کار بر می آیند،بی احتیاج به کمک کسی.کارشان زود تمام میشود و دنگ و فنگ و «خیل و فیش و کش و فَش»کمتری دارند. آخر کار هم توی «دستگا»[1]، سر حساب و کتاب خیلی معطلی نمی کشند. زود حسابشان را صاف می کنند و می روند پی کارشان . آنها که جا سنگین ترند و گوسفند شیرای بیشتری دارند دیگچه هایشان هم سنگین تر است و جادارتر و اغلب مسی .صاحبان این جور دیگچه ها دیگر نمی توانند دیگچه به دست راه بیفتند توی دنگا.بارشان سنگین است.یک جا می نشینند و یکی دو نفر برایشان گوسفندها را می آورند و آنها می دوشند.کارشان طول می کشد واغلب مجبورند تا آخر گله توی دنگا بمانند با کلی دنگ و فنگ و «خیل و فیش». موقع حساب و کتاب هم توی «دستگا» مصیبت دارند.راست و ریس کردن حسابشان خودش هفت خوانی است بابای رستم درآر.وقت گیر و پر جر و بحث.!یک عده هم هستند اصلاً دیگچه ندارند.از دار دنیا سه چهارتا بز دارند و یکی دوتا میش که آنها هم کرای دیگچه آوردن نمی کنند.«دُلی»،«دبه» ای چیزی با خودشان می آورند و در چشم به هم زدنی گوسفندها را می دوشند و می روند.اینها چون مقدار شیرشان کم است شیرشان را با خودشان می برند و قاطی«دستگا» هم نمی شوند و از مکافات حساب و کتاب و«کرتوک»[2] هم راحتند.خلاص و پاکیزه.
زنِ دیگچه به دست بشاش است.انگار هوای سر صبح حالش را خوش کرده.گالش جیریِ «پوز» بسته ای پوشیده.از همین ها که سطح رویشان صاف است و داخلشان را یک پارچه ی نازک قرمز رنگ چسبانده اند برای عرق نکردن پاها.جورابهای مشکی نخ کش شده اش را کشیده روی «تُمبوُ»ی پارچه ایش .چادرش را که گلهای ریزسفید در زمینه ی تیره اش غوغا کرده اند،ضربدری از جلو سینه برده و پشت گردن گره زده.زنها توی دنگا هم دست از سر چادر بر نمی دارند!.آهسته و با تردید قدم بر می دارد.یک لحظه می ایستد .چشم میچرخاند به گوشه ای و بعد با قدمهای مطمئن راه می کشد به همان گوشه.انگار گوسفندش را پیدا کرده.گوسفندها را توی دنگا زود میشود پیدا کرد. 10-20 روز ی که از آمدن گله به دنگا بگذرد اغلبِ گوسفندها توی دنگا جای مشخصی برای خودشان پیدا می کنند. همینکه گله از تب و تاب افتاد و توی دنگا جاگیر شد ، می روند همان حوالی جای همیشگیشان ، خسبیده و ایستاده مشغول نشخوار می شوند و منتظر تا صاحبشان بیاید سر وقت شان.البته همیشه هستند گوسفندان«سُور»ی که جای مشخصی ندارند و همیشه می روند در یک نقطه ی پرت استراتژیک که مشرف به دنگا است موضع می گیرند، که گرفتن آنها خودش نیازمند عملیاتی است به پیچیدگی عملیات دستگیری ریگی!
زن دیگری دیگچه ی بزرگی را که رنگ عنابی دلربایی دارد روی زمین گذاشته.روی دو پایش نشسته و همچنان که پاهای بزی را اینور و آنور دیگچه جا داده، سرش را به سمت دیگچه خم کرده و سخت مشغول دوشیدن بز است. شُره ی شیری که با فشار و با آهنگ بالا و پائین رفتن دستهای زمخت زن زیر شکم بز، به نوبت از هر پستان خارج می شود، داخل دیگچه نیمه پر صدای خفه ای می دهد و لایه ای از کف سفید با انبوهی از حبابهای ریز ایجاد می کند. همینجور که زن مشغول دوشیدن است، بز کم کم ناآرام میشود و سعی میکند پاهایش را از دو طرف دیگچه بردارد و راهش را بکشد و برود.انگار میخواهد به زن دوشنده حالی کند که دیگر بس است!.زن با گفتن چند«گدی گدی جان» سعی میکند کمی دل بز را به دست آورده و او را برای ایستادن بیشتر قانع کند . دوباره مهربانانه پاهای بز را دو طرف دیگچه میگذارد و با همان دقت سابق مشغول دوشیدن میشود.اما بز گویا سر سازش ندارد . سرتغی از سر می گیرد و گوشش هم بدهکار «گدی گدی جان»و« حیوو جان» گفتن های زن نیست.دوباره سعی میکند بزند به چاک.زن«گدی گدی جان» گفتن را بی خیال می شود. با یک دستش یک پای بز را گرفته و با دست دیگرش تند تند به دوشیدن ادامه می دهد.بز در تلاش خلاص کردن پا از دست زن است و زن چسبیده به پا در تلاش دوشیدن.در گیر و واگیری که بین بز و زن رخ داده یک باره پای بز می رود داخل دیگچه. دیگچه تا نیمه خم شده و روی قاعده ی نیم دایره ی خودش مضطرب می شود. شیرها یک «شُلُپَک» جانانه میخورند.یک آن رنگ روی زن با رنگ شیر داخل دیگچه یکی می شود، اما سریع لبه ی دیگچه را می گیرد و نمی گذارد «اَکُی» شود[3]. زن از سلیطه بازیهای بز کفری شده ، هرچقدر توان دارد می گذارد کف دستش و می کوبد به پهلوی بز و می گوید:
-خدایا حرومی مرگ روی خدَی او فنداتُ اُ کارات. اَکُی کو ، همی چک شیرر اَکُی کو ببینُم دیلت خنوک مره؟ مرگ ور تَی شَکلی تَحفَی خنوکت خورَ کی پندری اُ چَک شیرت تبروکَ کی نمگذری بدوشمت.[4]
و دوباره با غیظ پاهای بز را در دوطرف دیگچه جادار می کند و محکم مشغول دوشیدن می شود.انگار با بز لج کرده که تا چکه ی آخر ته پستانش را هم بکشد بیرون.زن دیگچه به دست که از کنارش می گذرد با اخمی ساختگی و لحنی اعتراضی که رگه های شوخی در آن هویداست رو به زن کرده و می گوید:
-دگُر چنو از سیناش دلینگو روی. گُی چنو اُوشِ وانِزنی. یک چَکِم بری بزغله اش نگا درَ خر گوشنَ. اُ حِوُنَکُم از اُ شیرا سهمه دره.[5]
زن دوشنده سرش را از روی دیگچه بلند می کند. اخم روی پیشانیش گرهِ جانانه ای زده.نگاهی به زن دیگچه به دست می کند.گره روی پیشانیش کمی باز میشود و می گوید:
-بِر بِرَ از اینچو .تو نِمَ یَ جُش بزغله ی ای تبرّوکر زنی. ای خادش بلَدَ برِی بزغَلش چیگر کنه.بِرَ گوسبندتر بدُش العان گلَر کَش متَن، بِ پور حرفی باش [6]
و هردو می خندند و هرکدام پی کار خودش را میگیرد .زن دوشنده بی راه هم نمی گوید.وقتی گوسفندها را می دوشند توی شکم گوسفند صدای «غُرغُر»ی بلند میشود.عیناً مثل صدای قار و قور شکم آدمیزاد موقع گرسنگی. اینجور وقتها بعضی ها می گویند:
-گوسبند شیرشر بالا مکشه تا بری بزغلَش نگاه درَ[7]
کسی نمیداند این حرف راست است یا نه ولی بعد از دوشیدن گوسفندها و خالی شدن پستانهایشان آنها باز هم میتوانند بچه هایشان را کم وبیش سیر کنند.انگار یک جایی،گوشه ای،پستویی،زاویه ای چیزی آن ته مه های وجودشان دارند که هرچقدر هم بدوشندشان ، باز هم قد شرمنده نشدن پیش بچه ها آنجا شیر ذخیره دارند!
ادامه دارد……………………………………………………………………………………………………………………
1-دستگا(دستگاه):جایی که در آن بعد از دوشیدن شیر،مقدار شیر هرکس را با چوب مخصوصی که کرتوک نام دارد اندازه گرفته و مقدار شیر هر کس را معین میکنند.سپس هر روز همه ی شیرها را به یک نفر می دهند!
2-یک چوب به طول بیست سانتی متر دارای مقداری گره وخط بعنوان نشانه که هر گره و خط داری نامی است.از این چوب برای اندازه گیری مقدار شیر استفاده میشود.کرتوک یادگار ایام قبل از اختراع معیارهای اندازه گیری چون متر و سانتی متر است!
3-اَکُی شدن:ریختن،چپه شدن
4-الهی بمیری(عجب معادلی!) با این کارات!.چپه کن.همین یه مقدار شیر رو(چَک=مقدار کمی از مایعات را گویند) چپه کن ببینم دلت خنک میشه؟مرگ بخوره به اون شکل تحفه ی خنکت! که فکر میکنی شیرات تبرکه که نمیذاری بدوشمت!
5-(از دوستان خواهشمندم برای کلمه ی دگُر یک معادل مناسب پیشنهاد کنند!) اونجوری از پستوناش آویزون بشی.(برای گُی هم محتاج یک معادل مناسبم). حالا نمیخاد تهشون رو آب بزنی.خسیس یه کمم برای بزغاله اش نگه دار.اون حیوونکی هم از این شیر سهم داره.
6-برو برو از اینجا.تو نمیخاد واسه برغاله ی این جوش بزنی.این خودش میدونه برای بزغاله اش چکار کنه.برو گوسفندت رو بدوش که الان گله میره.حرف زیادی نمیخاد بزنی.
7-گوسفند شیرش رو بالا میکه تا برای بزغاله اش نگه داره



در باب معادل مناسب براي اصطلاحات:دگُر و گُي. البته خودت استاد معادل سازي هستي بنابراين بنظرمن يا شكسته نفسي كردي يا اينكه ميخواستي بقيه رو امتحان كني . يا اينكه ازاونجايكه سرت خيلي شلوغه وقت فكر كردن به جزئيات رو نداشتي و اينو به عهده خواننده گذاشتي.
من هم احتمال سوم را به واقعيت نزديكتر ديده و براي اينكه كمي از مشغلله هايت كم كنم ، معادلي را كه بنظرم مي رسد مي نويسم.
كلمه يا حروف “دگُر”: از لحاظ دستور ادبيات نميدانم چگونه تركيبي است ولي به يقين يك عبارت دعايي است كه براي دعا و نفرين بكار ميرودو مخفف عبارت (خدا توي گورت كنه -الهي بميري)مي باشد يعني الهي به گور بري كه اونجوري آويزون نشي.
در خصوص كلمه “گُي” خيلي نميتوانم اظهارنظر كنم ولي بنظر ميرسد از كلمه “گويا” برگرفته شده باشد. ولي ميتوان همانگونه كه خودت گفتي يعني ” حالا نميخاد” معني كرد
خداقوت علي آقا :gol:
در مورد دگُر خدایا تو گروت کنن یا الهی بمیری افاده ی معنا نمیکنه.یعنی معادل خوبی نیستن. یک ضرب المثل کوموری میگه: «یک معادل خوب معادلی است که خوب باشد» برای گَی هم من فکر نمیکنم از گویا کرفته شده باشه اگر هم از گویا گرفته شده باشه کلا معنی گویا رو نمیده.الله اعلم
متشکرم از شما بسیار
هيچوقت مزه خوردن كف روي شير را فراموش نمي كنم . گاهي وقتا مرحوم مادرم قاشقي را كه معمولا براي خوردن صبحانه روي الاغي كه براي رفتن به دمگاه از آن استفاده مي شد به مي داد ولي مزه خوردن كف با انگشت را نداشت . اگر در زمان شما هم اين موضوع منسوخ نشده باشد، احتمالا در قسمتهاي بعد به آن اشاره خواهيد نمود.
جناب نجفي از شما تشكر مي شود.
نخیر جناب مدرسی در زمان ما هم این مسئله ی کف خوردن با قوت تمام جریان داشت ان هم با انگشت و یکی از لذت بخش ترین قسمتهای دنگا رفتن بود.حتما در قسمتهای بعدی اگر عمری باشد به کف خوری هم خواهم رسید.
بسیار متشکرم از وقت و حوصله ای که به خرج دادید
بنام خدا/خدا قوت علي آقا واقعا استادي در فن گله ملا و گوسبن موسبندا خلمه ملما و شير همشيري و ….. اما موضوعي ديگر كه فكر نميكنم از ديد تيز بين شما مخفي بماند بحث و مشاجره زنها با چوپانهاست و اين موضوع زماني به وقوع ميپيوست كه چوپانان براي خوردن گرماست گوسفندان را در شب گذشته دوخته بودند. گر چه با توافق قبلي بعضي از بزها و ميشها به اين كار اختصاص ميداشت و به اين گوسفندان ( مري ) ميگفتند اما بعضي اوقات افرادي كه به عنوان گماري به جاي گله رفته بودند گوسفندان مري را نميدانستند و هر گوسفندي كه شير بيشتري داشت ميدوختند كه موجب جار و جنجال در دنگا ميشد. در هر حال علي جان حال و هواي مرا گوسفندي كردي چند بيتي به زبان شيرين مادري به شما تقديم ميكنم.گروفته جاي شيرر شير خوشكا// بري نوزاد شير سينه اي نيست// به هر قلعه هزاران گوسفن بو // نه نر بوز و نه هوم ميشينه اي نيست // به هر خنه مديدي مرغ و جوجه// دگه در لقلوو خيگينه اي نيست// مدنن اي رفيقا چو چني رف // دلي پاك از ريا و كينه اي نيست.! :SS: :SS: :SS:
درورد بر سخن سراس شیرین سخن جناب استوار بزرگ.نکته ی جالبی را اشاره کردید.اصلا یادم به این قضیه نبود اگر عمری باقی بود در ادامه حتما به این قضیه هم خواهم پرداخت.
متشکرم از شما و حوصله ای که به خرج دادید
خيلي خوب و باحوصله نوشتي.بازهم بنويس
یک ضرب المثل کوموری میگه:وقتی میگویند باز هم بنویس پر رو نشی ها!!
متشکرم احمد اقا
سلام علی آقا شما داستان هاتون رو همیشه با حوصله و دقت می نویسید.امیدوارم همیشه در تمام مراحل زندگی تون موفق یاشید. :SS:
سلام بر حضرت خانم مرادی.
یک ضرب المثل کوموری میگه:حوصله و دقت چیزهایی خوبی هستند!!
خدمت برادر سلام بسیار ابلاغ بفرمائید.متشکرم از شما
سلام خدمت اقای نجفی .خیلی عالی توصیف کردین صحنه ی بحث اون دوتا زن رو .عالی بود اقا مثل همیشه :gol: :gol:
سلام بر حضرت خانم ارمی
.یک ضرب المثل کوموری میگه:زنها کلا خوب بحث میکنند مگر اینکه غیرش ثابت بشه!
خدمت برادر عظیم الشان سلام مخصوص ابلاغ بفرمائید.سپاسگزارم از شما
سلام علی اقا
بابا تو دگه کی هستی ؛دست مالدارار از پشت بستی؛
همیشه گفتم و باز هم میگم مجموعه دنگا واقعا برای هر خواننده رودمعجنی جالب ترین داستان است؛واقعا خدا قوت هوووووو
سلام بر حسین اقای عزیز.یک ضرب المثل کوموری میگه:من مالدار نیستم امبا مالدارها را دوست دارم!(ظاهرا کوموری ها در تولید ضرب المثل کم کم دارن پیشرفت میکنن!)
متشکر حسین اقا
به به چه عجب بالاخره قسمت بعدی دنگا رو نوشتی!! خیلی جالب بود و همچنین اطلاعات خوبی داد البته برای امثال من که زیاد از گله چیزی نمیدونیم مثل قضیه دستگاه و محل جاگیری گوسفندها و …
قسمتی که فحشهای زن نثار بز بیچاره میشود کلی :ZZ: خیلی بامزه بود.
خداقوت علی آقا منتظر قسمت بعدی هستیم :gol: :gol:
یک ضرب المثل کوموری میگه:دنگا ممکن دیر بشه اما همیشه هست(البته این که این ضرب المثل چندان چیز پر معنایی از کار در نیمومده باید ببخشید چون کومور چند سالیه که کشف شده و هنوز مردمانش در حال تمرین تولید ضرب المثل هستند)
متشکرم نجمه خانم
یک ضرب المثل کوموری دیگه هم داریم که میگه :
(گوسفند خوب گوسفندی است که دوجداره باشد )
زیبا بود :(دیگچه تا نیمه خم شده و روی قاعده ی نیم دایره ی خودش مضطرب می شود)
نچسب بود : (یک چَکِم بری بزغله اش نگا درَ خر گوشنَ)
زیبا بود و احساس مند : (هرچقدر هم بدوشندشان ، باز هم قد شرمنده نشدن پیش بچه ها آنجا شیر ذخیره دارند)
خسته نباشی :SS:
سلام آقای نجفی.
مثل بقیه دنگاهاتون شیرین و خواندنی بود،منتظر دنگا12هستم
خسته نباشید :SS: :SS: :SS:
درود آقای نجفی..خیلی قشنگ بود…
توضیح بعضی از اصطلاحات و کلمات هم باعث شد ارتباط و ذرک بیشتری نسبت به نوشته پیدا کنم…
موفق باشید
سلام.از قسمت های احساسی که بگذریم یه جاهایی جدل در میگیره بین گوسپند و زن یا دو زن که قشنگ تیکه کنایه هاشونو گفتی.مهم ترین قسمت لهجه شیرین ماهم همون تیکه های ناب و نفرین ها و دعاهاست ک نظیر نداره
سلام به شما مثل همیشه عالی و پر از ماجراهای خوب خوب . که قسمت خوب این دفعه همون کف بود کع من عاشق کف هستم . واقعا خوشمزه است . ما تقریبا بعضی از شب چله ها کف میزنن. واقعا عالی مخصوصا با شیره :OP: .ممنون. :SS: :SS:
خیلی جاب بود ممنون ام اگه میشه متنایی که به لهجه ی رودمعجنی میذارید ترجمه هم بکنید چون من که خوندم تا حدودی متوجه شدم.اما بازم ممنون عالی بود :SS: :SS:
با سلام اقای نجفی بازم مثل همیشه عالی وبی عیب ونقص بود .ممنون :SS: :SS: :SS: :gol:
بیست بیست بودعلی اقا.مثل همیشه.خسته نباشی