قصر کودکیهای دیروز
عصر مجازی امروز
فاصله ای هست……
از کوچه باغی سبز تا دل گندمزار
انگاه که رسیده به اوج
مهربانی گل سوسن با سایه ی بید
در انسوی ده
از پس چینه ی باغ
ماه چو کودک بازیگوشی میاید از درخت بادام بالا
شب گر قدری فرصت میداد
میشد امروز……
همراه با تماشای شبدرها همخوانی کرد اواز باد را
اینک از گوشه ی ایوان
میچرانم چشم در دور دستهای ده
در تاریکی باغهای روبرو
لالوی درختان
میرود دهقان فانوسش سوسو زنان
میبرد اب را تا خواهش باغ
در تن شب پیچیده صدا
از جدال بیل با قلوه سنگها
در باز و بسته شدن بندها
دیدم دیروز
از بازگشت کوه
دهقان ضیافت دشت را
علامت میداد با دود
قمقمه ی چایش بر اتش
امد به سویم
وقتی پر بودتنش از عطر لاله های صحرا
و پیدا در مهربانی ترک خورده ی دستها
جای پای صداقتها
گره می خورد صفایش
به سبزه به اب به نسیم
از چشمش میریخت در چشمه ی خورشید سخاوتها
به درازای زمان
درد دلها داشت از ماندگاری فصل خزان
میگفت در ابادی ما….
روزگاری ابادانی داشت هزار معنا
چشمه میریخت در چشمه ی دیگر
و زمین
برکت را در باغ
و ز برکتهامیشکست شاخه ها
و هر روز سبدهای درختان پر و سنگین میشد
از اواز گنجشکها
اکنون سهم ما از خشکی شاخه ها
بسیار بسیار
من هنوز در گوشه ی ایوان
میچراندم چشم
فانوس را که در پس تپه ی کوچک می مرد
شاید دهقان اب را رسانده به تن باغ
وحالا ماه دور از چشم من
امده از درخت بادام بالا………….


به نام خدا/سلام و درود بر بردار بزرگوار جناب نيكو عقيده عزيز.از شما سپاسگزارم به خاطر اينكه اينچنين صحنه هاي زيباي زندگي را در قالب شعر نو مخلصانه تقديم اهالي حيتا ميكنيد حضور جنابعالي عرض كنم بنده به عنوان يك بردار كوچكتر اما علاقمند به ادبيات به خصوص شاعران و فرهيختگاني چون حضرتعالي و نه به عنوان كسي كه مدعي دانستن باشد روش ديگر از آنچه شما در پيش گرفته ايد را ميپسندم به نظر من حال كه خداوند مخربان اين علاقه و عشق را در وجود شما قرار داده است كه به راحتي ميتوانيد كلمات را در قيضه گرفته و جملات را در استخدام داشته و به راحتي ميتوانيد اشعاري دلنشين بيافرينيد و با چشمان تيزبين خود چيزهايي را ببينيد كه اكثر مردم نمي بينند يا بي توجه از كنار آن ميگذرند چرا بايد اين همه در حسرت ديروز بود شما ميتوانيد از دريچه اي ديگر به زندگي نگاه كنيد و بهتر است زندگي را يك روز بدانيم نه دو روز چون ديروز كه از دستمان رفته و به آن دسترسي نداريم و فردا هم شايد ما در اين دنيا نباشيم و اين موضوع در اشعار شاعران كهن به خصوص رباعيات حضرت خيام و سعدي و حافظ به خوبي موج ميزندي ولي متاسفانه اكثر ما زندگي را به دو روز تقسيم كرده ايم و هميشه يا در حسرت ديروزيم و يا نگران فردا هرچند انسان ها در هر دوره اي از زندگي با مشكلات خاصي دست به گريبان بوده اند ولي عدم صداقت و ريا كاري ها در حال حاضر ديگر مشكلات را دو چندان كرده به گون هاي كه اكثرا در حسرت گذشته به سر ميبريم و چه خوب است امروز هم به اطرافمان نگاهي بيندازيم و اگر حق كشي ميشود كه ميشود و حقوقي پايمال ميشود كه ميشود و چپاولي انجام ميگيرد كه ميگيرد به عنوان امر به معروف و نهي از منكر به هر طريقي كه ممكن است هرچند عده اي را خوش نيايد دريغ نورزيم كه متاسفانه در اشعاري كه تا كنون از شما ديده ام به چشم نميخوردو يا من درك نميكنم.اميدوارم اين فضولي بنده را از نوع مومن آينه مومن است بدانيد نه چيزي ديگر. در پايان چند بيتي از مرحوم اخوان تقديم شما ميكنم. چون سبوي تشنه،از تهي سرشار،-جويبار لحظه ها جاريست.چون سبوي تشنه كاندر خواب بيند آب،واندر آب بيند سنگ،دوستان و دشمنان را ميشناسم من.زندگي را دوست ميدارم،مرگ را دشمن.واي،اما-با كه بايد گفت اين؟من دوستي دارمكه به دشمن خواهم از او التجا بردن.جويبار لحظه ها جاري : :SS: :gol:
سلام،مثل همیشه زیبا و پر از احساس بود،به خصوص این بخش از شعر خیلی به دلم نشست:
امد به سویم
وقتی پر بودتنش از عطر لاله های صحرا
و پیدا در مهربانی ترک خورده ی دستها
جای پای صداقتها
گره می خورد صفایش
به سبزه به اب به نسیم
از چشمش میریخت در چشمه ی خورشید سخاوتها
موفق و پاینده باشید :gol:
دست مریزاد جناب نیکو عقیده
تصویرها زنده و احساس زلال. شعرهاتان برای من نوستالژیک است، و یاد وطن را در جانم تازه می کند.
لحظه هاتان پر شمیم پونه و شبدر باد
سلام بر آقای نیکوعقیده.
شعرهای زیبا و پر معنایتان من رو به یاد خاطراتم در او حد اوو می اندازه.دمتون گرم
با سلام حضور شاعر شعر نو اقای نیکو عقیده بازم مثل همیشه زندگی در شعر شما موج میزنه وبوی علفهای تازه رو به مشام میرسونه خدا قوت . :SS: :SS: :SS: :gol:
سلام و خسته نباشید خدمت اقای نیکو عقیده بسیا ر زیبا و با احساس مثل همیشه .شعرهای شماادم و به دوران گذشته و کودکی میبره ممنون از این که زادگاهمون رو اینگونه زیبا توصیف می کنید موفق باشید
جناب نیکوعقیده بسیار زیبا. این رو بدون اغراق میگم واقعااز شعرهاتون لذت میبرم خیلی زیبا جزییات حوادث و منظره ها و اتفاقات و دلتنگیهاتون رو در رودمعجن در قالب شعر به زبون میارین. خداقوت و احسنت به این همه ذوق هنرمندی :gol: :gol: . در خصوص نظری که جناب استوار فرمودند که چرا مشکلات را بیان نمیکنید من فکر میکنم هر کس به سبکی شعر میگه و توی شعرش علاقه مندی هاش رو بیان میکنه وقتی من شعر جناب استوار رو میخونم همونچیزی رو که انتطار دارم دریافت میکنم و لذت میبرم و اکثرا هم شاد می شوم از درونمایه طنزی که داردو وقتی شعر جناب نیکوعقیده رو میخونم انتظار همچنین شعری رو دارم که خالی باشه از هرگونه مشکلات روزمره و حتی اگر شده برای چند دقیقه ببره به دنیای طبیلعت و رویا و فراموشی از دغدغه های زندگی. ببخشید که طولانی شد و این فقط یه نظر شخصی بود.
سلام بر همسایه قدیم و قدیما
خسته نباشی
شعرات به قول همه دوستان ادمو میبره به دوران که همه ما داریم حسرتشو میخوریم
یادش بخیر چقد با چراغ شیشه خاطره داشتیم
خدا قوت جناب نیکوعقیده .
به قول قیصر امین پور : خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن