ماجراي بز و ميش

بسم الله الرحمن الرحيم

ماجراي بز ومیش

اي انيس و مونس تنهايي ام

همزبان و  همدل  حيتايي ام

دوستي هامان بماند بر قرار

قصه اي ديگر شنو از استوار

قصه ي من از وزير و شاه نيست

از فريب و حيله ي روباه نيست

قصه ي امروز ما يك ماجراست

مشكل ما مردمان ناقلاست

پس بيا تا قفل   را   وا   كنيم

راه حلي را   مگر   پيدا   كنيم

دوست میدارم تو را مانند خویش

گوش کن از ماجراي بز و میش

سالها با  یکدگر  بودن  ندیم

قوم و خویش و آشنایان قدیم

اختلافی هم اگر ما بینشان

هردو خاموش و نمیگردید عیان

از قضا یک روز در فصل  بهار

میچریدن هر دوتا  در  مرغزار

میگذشت ایامشان با خورد وخواب

تا رسیدن هر دو تا بر جوی آب

میش با سرعت پرید از روی آن

دمبه  بالا  رفت  از  او  ناگهان

دیده شد جایی که باشد در حجاب

هم خجل گردید و هم در اضطراب

بز بر او خندید و نی بودش قرار

تا  کند  این  راز  را  او  آشکار

گفت با دوست و رفیق و قوم و خویش

بی حیا و بی حجاب گردیده میش

دين و ايمان را گرفته سر سري

موي او بيرون زده  از   روسري

رفته از يادش زمان بچه گيش

عينك دودي زده بر چشم خويش

این خبر پیچید  در  کوی  و  گذر

تا که شد آگاه میش از این خبر

او به بز گفتا: کی دوست عزیز

شک نکن روح تو میباشد مریض

بس طبیبانند در  بازار  و  کوی

حالت خود بایکی زیشان بگوی

گر خطای من تو دیدی یک زمان

عیب خود بیش و تویی غافل از آن

ما دو تا بودیم عمری هم نفس

راز تو هرگز نگفتم من به  کس

پند من  بشنو  بکن  آ ویز گوش

سعی کن باشی همیشه پرده پوش

هر زمان ديدي تو عيبي بر دگر

چشم خود وا کن به عیب خود نگر

بز از این کارش  گردید  منفعل

زین عمل شرمنده بود و هم خجل

او به میش گفتا کردم  اشتباه

چون نکردم لحظه ای بر خود نگاه

از تو میخواهم ببخشی این حقیر

من به دام نفس گردیدم اسیر

روی او بوسید و  گفتا  زنده ام

پیش وجدان خودم شرمنده ام

همچو بز نی باش بیمار و مریض

آبروی   دیگران    هرگز     مریز

امر بر معروف ما را سنت است

نهي از منكر به دور از تهمت است

جاي خود وا كن سليمان در قلوب

همچو حق ميباش ستارالعيوب

819027

IMG_0278

1_____________

78615671448484476373

url

bozhaye-derakhtkhor-04

درباره نویسنده
از همین نویسنده ...
نوشته‌های مشابه

نماز

دیدگاه‌های حیتانشینان

11 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. مثل همیشه زیبا و جالب بود جناب استوار – خدا قوت

  2. دبستان شهید شجیعی گفت:

    بسیار زیبا وجذاب است مانند سایر اشعا ر وبلاگ شما بزرگوار ودراین اشعار چه حرفه ای مفاهیم اصلی درپناه مفاهیم فرعی پنهان شده است

  3. سید جواد محزونی نامقی گفت:

    ای که بناز بسته ای، دست رضا ،رفیع را
    هدیه به درگهت کنم ، عطر خوش ربیع را
    سلیمان جان درود باریتعالی بر شما ظناز پند آموز وباریک بین ،قصه پرداز خطه عشق.
    جالب بود واستوار
    چون بزم خودمانی است با کسب اجازه از محضر شریف یک کم فضولی میکنم در مثنوی بزو میش.
    * پس بیا تا قفل(ها) را واکنیم (البته فهیدم تایپ نکردی)
    *اختالفی بود اگر در بینشان
    *وای بی حجب وحیا گردیده میش
    *روی او بوسید و گفت شرمنده ام
    *پیش وجدانم چو سر افکنده ام
    *هان ای انسان با فضل وکمال
    *شمه ای بر گیر گر داری مجال
    *همچو بز…..
    از شما بزرگوارپوزش می طلبم بنده ایراد نگرفتم کمی کلمات را آنهم از نگاه خویش جابجا نمودم
    ترنم خوش بهار را با آوای نرم چشمه ساران تقدیمت میکنم
    پهاری وسرسبز باشی :gol: :gol: :SS: :gol:

  4. سید جواد محزونی نامقی گفت:

    *ببخشید بازم اشتباه تایپی

    *اختلافی بود اگر در بینشان

  5. نجمه عبداللهي گفت:

    جناب استوار مثل هميشه زيبا بود و براي لحظاتي از گرفتاريهاي زندگي رها شده و استفاده كرديم. خوش به حال شما و ديگر دوستاني كه طبع شعر دارين و از آن بهره ميبرين. خدا قوت :gol: :gol:

  6. خداقووووووت جناب استوار بسیار زیبا و پند آموز بود و البته در آمیخته در طنز :SS:
    اول فکر کردم شعر طنزه اما آخرش فهمیدم پندآموزه بیشتر :gol: :gol:

  7. ناشناس گفت:

    بنازم طبع لطیف مولوی گونه ات رو سلیماااااااااان عشقی به مولا
    تازه میشم هر وقت شعرای مهربونت رو میخونم:OG:

  8. محمد نیکوعقیده گفت:

    بعد ایامی امدم
    تا زحیتا دلم تازه شود
    نظر کردم زحادثه
    یک کاشانه بسوخت
    دل من زین فراق چه جانانه بسوخت
    صحبت از اشنایی شد
    کوچه اب و جارو میزدیم در قدم بهار وه چه رسوایی شد
    غافل از ثانیه هابودیم
    در هجر اشنایان
    همه سروده ها مرثیه و ماتم شد.

  9. مصطفی قانعی گفت:

    سلام و عرض ادب و خسته نباشید خدمت سرور عزیزم اقای استوار .سلیمان جانِِ بنازم زبان شیرینت را.واقعا استادانه شعر میگویی.انصافا لذّت میبرم.همچنین درود میفرستم بر سید بزرگوار محزونی نازنین. پابرجا باشید دوستان.

  10. گفت:

    :YY: جالب بود