با سلام خدمت آقای استوار،با از تشکر از شما،بله این یار قدیمی الان کیلویی 50000 تومان به فروش می رسد،و اگر همینطور پیش برود با طلا و زعفران به رقابت خواهد پرداخت.ممنون از مطلب زیبای شما.
خداقوت جناب استوار. باز هم از شعر طنزتان لذت بردیم. مخصوصا عکس دومی که خیلی به نظرم مطلب جالبی اومد. به امید ارزان شدن دوباره پسته و سایر اجناس گران شده. :gol: :gol:
احسنت بر استوار شیرین سخن.حقا که حق مطلب را خوب ادا کردید ولی گمانم کم کم باید دست به کار شوید و از تخمه و تخم مرغ و ماست و و پنیر و سایر اقلام و اجناس هم عاجزانهدرخواست کنید که پرواز نکنند و از دست رس از این بیشتر دور نشوند.
خدا قوت :SS:
باسلام به اقای استوار استاد شعر طنز بازم مثل همیشه لذت بردیم از شعرتون وواقعا با این اوضاع احوال نه تنها باید از یار قدیمی خوش مزه دل برکنیم و روزه داری پیشه کنیم بلکه کلا خوردن ونگاه کردن به اجیل جات تا اطلاع ثانوی ممنوع :TT: :SS: :SS: :SS: :gol:
سلام بر استوارترین یار حیتا
میگم با محبوبیتی که دارین توصیه تحریم پسته رو تو سایت اعلام کن ببینیم چه استقبالی میشه از جانب حیتاییان
مثل همیشه فیض بردیم
@فرزانه مرادی
بنام خدا/ سلام خانم مرادي با تشكر از شما . به حضور شما عرض شود يك چيزايي در اين مملكت گران ميشود كه انسان تعجب ميكند. ولي به قول معروف : زمستان ميرود و رو سياهي به ذغال ميماند متاسفانه بعضي ها دائم به اين فكرند كه بر ثروت خود بيفزايند. يك رباعي پسته اي تقديم به شما. اي پسته تو ميخندي و من گريانم // از قيمت بالاي تو من حيرانم // هر دم كه اضافه ميشود قيمت تو // انگشت دهان گرفته وا ميمانم. :gol: :SS:
@نجمه عبداللهی
بنام خدا / سلام خانم عبدالهي از شما خواهر خوبم تشكر ميكنم و به حضور شما عرض كنم قطعا اين تلاطم ها هيچ تاثيري بر اراده مستحكم ملت ايران نخواهد گذاشت و ان شاالله كشتي اراده ملت ايران از اين امواج هم عبور خواهد كرد. و يك رباعي پسته اي ديگر تقديم شما : اي پسته بيا كمي مرا ياري كن // از بهر دل خوني من كاري كن // بيني كه من از قيمت تو نالانم // بر بند دهان و قصد همكاري كن :gol: :SS:
@علی نجفی
بنام خدا // سلام و درودي به تعداد پسته هاي كشف شده كه متعلق به آقاي عين الف بوده بر شما باد از اظهار لطف شما بزرگوار ممنون و سپاسگزارم به حضور شما عزيز عرض كنم چند شب پيش در جلسه دعاي توسل با عمويتان كنار هم بوديم و از طريق عمو جان جوياي حال شما شدم با اظهارات ايشان به اين نتيجه رسيدم كه اگر پسته حتي بيش از لك لك و غاز كه معمولا براي پرواز زياد اوج ميگيرند پرواز كند يعني به اندازه پهباد آمريكايي شما ميتواني او را به زمين بنشاني و كشف امز كني. ولي واي به حال ما قشر آسيب پذير.!!! و يك رباعي پسته اي ديگر تقديم شما باد
اي پسته تو شاهنشه هر آجيلي // روياي خريدني هر زنبيلي // هر گز نتوانم بخرم يك گرمت // با قيمت خود سفير عزرائيلي . :gol: :SS:
@ترنم مقدم
بنام خدا/ سلام خانم مقدم از اظهار لطف شما سپاسگزارم به حضور شما خواهر گلم عرض كنم. خدا را شكر با تلاش دولت خدمتگزار 85000 تومان عيدانه به حسابها واريز شد هر چند كه مايحتاج گران است ولي ميتوانيم چند درصدي را براي خريد پسته كنار بگذاريم و ان شاالله تا آخر اسفند يارانه هم به حسابها واريز ميشود. و چه خوب است كه خوشي امروزمان را از دست ندهيم. چون از قديم ميگويند از اين ستون تا آن ستون فرج است. و آخرين سروده ام را به شماتقديم ميكنم.
محمود چنين گفت : كه عيدانه دهيم
چند روز دگر دو باره يارانه دهيم
دولت به تلاش است كه با مسكن مهر
بي خانه اگر كسي بود خانه دهيم :gol: :SS:
@نوه زارع
بنام خدا / سلام و درود بر نوه زارع عزيز از اينكه شما را با اين نام خطاب كردم معذرت ميخواهم به حضورتان عرض كنم پيشنهاد شما قابل تامل است اما ميدانيد مشكل كار از كجاست. در كتابي خواندم در زمان جنگ آمريكا با ويتنام با آنكه آمريكا به هيچ چيز رحم نميكرد و حتي مزارع كشاورزان را بمباران ميكرد تا مردم ويتنام را در گرسنگي نگه دارد در آن دوران سخت قيمتها مثل كشور ما بالا نميرفت .!!!! ميدانيد چرا ؟ چون فاصله طبقاتي به اندازه كشور ما نبود و قدرت خريد اكثريت مردم نزديك به هم بود و وقتي يك جنسي گران ميشد عدم خريد مردم باعث كاهش قيمت ميشد. اما در كشور ما وقتي عده اي اتومبيلهاي بالاي يك ميليارد سوار ميشوند وقتي در تهران كاپشن چرم ايتاليايي به 25000000 تومان به فروش ميرسد وقتي يك جفت كفش به 9500000 تومان خريده ميشود تحريم حيتا نشينان يعني آب در هاون كوبيدن .و….. از اينكه شما را آزرده خاطر كردم پوزش ميطلبم.و اما يك رباعي پسته اي ديگر تقديم شما باد
يا رب چكنم پسته گران گرديده
آنقدر گران قيمت جان گرديده
هر كس كه خرد كمي از اين كهنه متاع
افزوني ثروتش عيان گرديده :gol: :SS:
سلام به شما جناب استوار خوش ذوق واقعا عالی بود. عکستونم خیلی جالب بود. دگ خانوما که نمیتونم از طلا استفاده کنم باید از سرویس پسته استفاده کنن حداقل یه کوچولو از طلا ارزونتره.
ی که هميشه با آيات قرآن کريم سخن می گفت؟
موضوع:
پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 0:35
به او گفتم: خدا بر تو رحم کند ،اينجا چکار می کنی ؟
گفت: « مَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلاَ هَادِيَ لَهُ » خدا هر که را گمراه سازد ، هيچ راهنمائی نخواهد داشت.فهميدم که او راهش را گم کرده است.
بنا براين از او پرسيدم به کجا می روی ؟
گفت:« سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى» تسبيح وتقديس خدائی را سزا است که بنده خود را در شبی از مسجد الحرام به مسجد الأقصی برد .
چند روز است که اينجايی ؟
گفت:« ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيّاً » سه شبانه روز تمام .
گفتم:با تو غذائی نمی يبنم که بخوری ؟
گفت:« هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ » آن کسی است که او مرا ميخواراند ومينوشاند.
گفت:« ُثمَّ أَتِمُّواْ الصِّيَامَ إِلَى الَّليْل» سپس روزه را تا شب ادامه دهيد .
گفتم:اکنون که رمضان نيست !
گفت:« وَمَن تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ» هر که به دلخواه خود کار نيکی را انجام دهد، بی گمان خداوند سپاسگذار وآگاه است.
گفتم:در سفر که روزه فرضی را هم خوردن جايز است !
گفت:« وَأَن تَصُومُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» وروزه را داشتن برای شما خوب است ،اگر بدانيد.
گفتم:چرا مانند من سخن نمی گويی ؟!
گفت:« مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» انسان هيچ سخن را بر زبان نمی راند مگر اينکه فرشته ای ، مراقب وآماده ( برای در يافت ونگارش آن سخن است.
گفتم:از کدام قبيله هستی ؟
گفت:« وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ » از چيزی دنباله روی مکن که از آن نا آگاهی.
گفتم: ببخشيد ! اشتباه کردم.
گفت:« لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ » امروز هيچگونه سرزنش وتوبيخی نسبت به شما در ميان نيست،خداوند شما را می بخشايد.
گفتم:اگر ميل داری بر شترم سوار شو تا به قافله ات برسی.
گفت:« وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّهُ» وآن عمل نيکی را که انجام می دهيد خداوند آنرا می داند.
عبد الله بن مبارک می گويد: شترم را خواباندم تا سوار شود.
گفت:« قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» به مونان بگو نگاهايشان را پايين بياندازند.
عبدد الله بن مبارک می گويد:من نيز نگاهم را پايين انداختم وبه او گفتم: سوار شو،اما هنگامی که می خواست سوار شود شتر رام کرد ولباسش پاره شد بلا فاصله گفت: « وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ » آنچه از مصائب وبلا يا به شما می رسد ،به خاطر کارهايی است که خود کرده ايد.
گفتم:اندکی صبر کن تا پاهای شتر را ببندم .
گفت:« فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ » راه حل مسأله را به سليمان فهمانيدم.
هنگاميکه بر شتر سوار شد گفت:« سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ » پاک ومنزه است خدايی که اينها را به فرمان ما در آورد ،وگرنه ما بر( رام کرد ونگهدار ) آنها توانيی نداشتيم وما به سوی پروردگار مان می گرديم.
ابن مبارک می گويد: مهار شتر را گرفته ودوان دوان به راه افتادم وجهت تحريک وسرعت شتر داد وفرياد سر می دادم.
گفت: « وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ» ودر راه رفتنت اعتدال را رعايت کن و ( در سخن گفتن ) از صدای خود بکاه.
ـ سرعتمرا کاسته واهسته به راه ادامه دادم ودر مسير راه اشعاری را با خود زمزمه می کردم.
گفت:« فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ » پس آن مقدار قرآن را بخوانيد که برايتان ميسر است.
ـ پس از اينکه اندکی رفتيم ،پرسيدم :آيا شوهر داريد ؟
گفت:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ » ای مؤمنان ! مسائلی سؤال نکنيد ( که به شما مربوط نيستند وچندان سودی برايتان ندارند ) واگر فاش گردند وآشکار شوند شما را نا راحت ود حال کنند .
ـ از اين پس ساکت شدم وتا به قافله نرسيديم ،سخنی نگفتم ،هنگامی که با کاروان روبرو شديم خطاب به او گفتم چه کسی از بستگان همراه کاروان است .
گفت:« وَعَلامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ » ونشانه های وبوسيله ستارگان رهنمون می شوند. در يافتم که فرزندانش رهياب کاروان اند ،به سوی خيمه ها رفتم وگفتم: اين ها خيمه های کاروان است بگو فرزندانت کيستند ؟
گفت:« وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً » وخداوند ابراهيم را به دوستی بر گزيده است .
« وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيماً »وخداوند با موسی سخن گفته است. « يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ » ای يحی کتاب را با قوت بگير.
فورا! صدا زدم:ای ابراهيم وموسی ويحی ! ديری نگذشت جوانانی که همچون ماه می درخشيدند به سويم آمدند وپس از اينکه اندکی با هم نشستيم آن زن گفت:« فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ » سکه نقره ای را که با خود داريد به کسی از نفرات خود بدهيد واو را روانه شهر کنيد ، تا( برود) ببيند کدامين ايشان غذای پاکتر دارد ،روزی وطعامی از آن بياورد.
يکی از فرزندانش رفت وغذايی تهيه نمود وآنرا در جلويم نهاد.
زن گفت:« كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئاً بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ » در برابر کارهايی که در روز گاران گذشته انجام می داده ايد ،بخوريد وبنوشيد ،گوارا باد !
فرزندان گفتند: اين مادر ماست ،وچهل سال است به جمله ای غير از جملات قرآن سخن نگفته ! تا مبادا کلمه نا جايز ونا شايسته ای از زبانش بيرون آيد وباعث نارضايتی خداوند متعال قرار گيرد .
گفتم:« ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ » اين فضل وکرم خدا است که آن را به هر کس که بخواهد می بخشد وخداوند دارای فضل وکرم بزرگی است .
زنی که هميشه با آيات قرآن کريم سخن می گفت؟
موضوع:
به او گفتم: خدا بر تو رحم کند ،اينجا چکار می کنی ؟
گفت: « مَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلاَ هَادِيَ لَهُ » خدا هر که را گمراه سازد ، هيچ راهنمائی نخواهد داشت.فهميدم که او راهش را گم کرده است.
بنا براين از او پرسيدم به کجا می روی ؟
گفت:« سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى» تسبيح وتقديس خدائی را سزا است که بنده خود را در شبی از مسجد الحرام به مسجد الأقصی برد .
چند روز است که اينجايی ؟
گفت:« ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيّاً » سه شبانه روز تمام .
گفتم:با تو غذائی نمی يبنم که بخوری ؟
گفت:« هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ » آن کسی است که او مرا ميخواراند ومينوشاند.
گفت:« ُثمَّ أَتِمُّواْ الصِّيَامَ إِلَى الَّليْل» سپس روزه را تا شب ادامه دهيد .
گفتم:اکنون که رمضان نيست !
گفت:« وَمَن تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ» هر که به دلخواه خود کار نيکی را انجام دهد، بی گمان خداوند سپاسگذار وآگاه است.
گفتم:در سفر که روزه فرضی را هم خوردن جايز است !
گفت:« وَأَن تَصُومُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» وروزه را داشتن برای شما خوب است ،اگر بدانيد.
گفتم:چرا مانند من سخن نمی گويی ؟!
گفت:« مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» انسان هيچ سخن را بر زبان نمی راند مگر اينکه فرشته ای ، مراقب وآماده ( برای در يافت ونگارش آن سخن است.
گفتم:از کدام قبيله هستی ؟
گفت:« وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ » از چيزی دنباله روی مکن که از آن نا آگاهی.
گفتم: ببخشيد ! اشتباه کردم.
گفت:« لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ » امروز هيچگونه سرزنش وتوبيخی نسبت به شما در ميان نيست،خداوند شما را می بخشايد.
گفتم:اگر ميل داری بر شترم سوار شو تا به قافله ات برسی.
گفت:« وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّهُ» وآن عمل نيکی را که انجام می دهيد خداوند آنرا می داند.
عبد الله بن مبارک می گويد: شترم را خواباندم تا سوار شود.
گفت:« قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» به مونان بگو نگاهايشان را پايين بياندازند.
عبدد الله بن مبارک می گويد:من نيز نگاهم را پايين انداختم وبه او گفتم: سوار شو،اما هنگامی که می خواست سوار شود شتر رام کرد ولباسش پاره شد بلا فاصله گفت: « وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ » آنچه از مصائب وبلا يا به شما می رسد ،به خاطر کارهايی است که خود کرده ايد.
گفتم:اندکی صبر کن تا پاهای شتر را ببندم .
گفت:« فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ » راه حل مسأله را به سليمان فهمانيدم.
هنگاميکه بر شتر سوار شد گفت:« سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ » پاک ومنزه است خدايی که اينها را به فرمان ما در آورد ،وگرنه ما بر( رام کرد ونگهدار ) آنها توانيی نداشتيم وما به سوی پروردگار مان می گرديم.
ابن مبارک می گويد: مهار شتر را گرفته ودوان دوان به راه افتادم وجهت تحريک وسرعت شتر داد وفرياد سر می دادم.
گفت: « وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ» ودر راه رفتنت اعتدال را رعايت کن و ( در سخن گفتن ) از صدای خود بکاه.
ـ سرعتمرا کاسته واهسته به راه ادامه دادم ودر مسير راه اشعاری را با خود زمزمه می کردم.
گفت:« فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ » پس آن مقدار قرآن را بخوانيد که برايتان ميسر است.
ـ پس از اينکه اندکی رفتيم ،پرسيدم :آيا شوهر داريد ؟
گفت:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ » ای مؤمنان ! مسائلی سؤال نکنيد ( که به شما مربوط نيستند وچندان سودی برايتان ندارند ) واگر فاش گردند وآشکار شوند شما را نا راحت ود حال کنند .
ـ از اين پس ساکت شدم وتا به قافله نرسيديم ،سخنی نگفتم ،هنگامی که با کاروان روبرو شديم خطاب به او گفتم چه کسی از بستگان همراه کاروان است .
گفت:« وَعَلامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ » ونشانه های وبوسيله ستارگان رهنمون می شوند. در يافتم که فرزندانش رهياب کاروان اند ،به سوی خيمه ها رفتم وگفتم: اين ها خيمه های کاروان است بگو فرزندانت کيستند ؟
گفت:« وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً » وخداوند ابراهيم را به دوستی بر گزيده است .
« وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيماً »وخداوند با موسی سخن گفته است. « يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ » ای يحی کتاب را با قوت بگير.
فورا! صدا زدم:ای ابراهيم وموسی ويحی ! ديری نگذشت جوانانی که همچون ماه می درخشيدند به سويم آمدند وپس از اينکه اندکی با هم نشستيم آن زن گفت:« فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ » سکه نقره ای را که با خود داريد به کسی از نفرات خود بدهيد واو را روانه شهر کنيد ، تا( برود) ببيند کدامين ايشان غذای پاکتر دارد ،روزی وطعامی از آن بياورد.
يکی از فرزندانش رفت وغذايی تهيه نمود وآنرا در جلويم نهاد.
زن گفت:« كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئاً بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ » در برابر کارهايی که در روز گاران گذشته انجام می داده ايد ،بخوريد وبنوشيد ،گوارا باد !
فرزندان گفتند: اين مادر ماست ،وچهل سال است به جمله ای غير از جملات قرآن سخن نگفته ! تا مبادا کلمه نا جايز ونا شايسته ای از زبانش بيرون آيد وباعث نارضايتی خداوند متعال قرار گيرد .
گفتم:« ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ » اين فضل وکرم خدا است که آن را به هر کس که بخواهد می بخشد وخداوند دارای فضل وکرم بزرگی است .
@پروین مدرسی
بنام خدا / سلام خانم مدرسي از اظهار لطف شما سپاسگزارم و برايتان آرزوي موفقيت دارم براي اينكه تبعيضي بين اظهار نظر كنندگان نباشد يك رباعي پسته اي هم به شما خواهر خوبم تقديم ميكنم. :gol: :SS:
داني كه چرا پسته لبش خندان است
با آنكه فقير و قامتش عريان است
دارد دو پياله از براي “مي” ناب
مينوشد و از قبيله ي مستان است
@زاویه دید
بنام خدا سلام بر زاويه ديد. دوست خوبم من كه هر چه فكر كردم نفهميدم اين احاديث و روايات چه ارتباطي با اين شعر طنز دارد اگر توضيح بفرمائيد ممنون ميشوم
با سلام خدمت آقای استوار،با از تشکر از شما،بله این یار قدیمی الان کیلویی 50000 تومان به فروش می رسد،و اگر همینطور پیش برود با طلا و زعفران به رقابت خواهد پرداخت.ممنون از مطلب زیبای شما.
خداقوت جناب استوار. باز هم از شعر طنزتان لذت بردیم. مخصوصا عکس دومی که خیلی به نظرم مطلب جالبی اومد. به امید ارزان شدن دوباره پسته و سایر اجناس گران شده. :gol: :gol:
احسنت بر استوار شیرین سخن.حقا که حق مطلب را خوب ادا کردید ولی گمانم کم کم باید دست به کار شوید و از تخمه و تخم مرغ و ماست و و پنیر و سایر اقلام و اجناس هم عاجزانهدرخواست کنید که پرواز نکنند و از دست رس از این بیشتر دور نشوند.
خدا قوت :SS:
باسلام به اقای استوار استاد شعر طنز بازم مثل همیشه لذت بردیم از شعرتون وواقعا با این اوضاع احوال نه تنها باید از یار قدیمی خوش مزه دل برکنیم و روزه داری پیشه کنیم بلکه کلا خوردن ونگاه کردن به اجیل جات تا اطلاع ثانوی ممنوع :TT: :SS: :SS: :SS: :gol:
سلام بر استوارترین یار حیتا
میگم با محبوبیتی که دارین توصیه تحریم پسته رو تو سایت اعلام کن ببینیم چه استقبالی میشه از جانب حیتاییان
مثل همیشه فیض بردیم
@فرزانه مرادی
بنام خدا/ سلام خانم مرادي با تشكر از شما . به حضور شما عرض شود يك چيزايي در اين مملكت گران ميشود كه انسان تعجب ميكند. ولي به قول معروف : زمستان ميرود و رو سياهي به ذغال ميماند متاسفانه بعضي ها دائم به اين فكرند كه بر ثروت خود بيفزايند. يك رباعي پسته اي تقديم به شما. اي پسته تو ميخندي و من گريانم // از قيمت بالاي تو من حيرانم // هر دم كه اضافه ميشود قيمت تو // انگشت دهان گرفته وا ميمانم. :gol: :SS:
@نجمه عبداللهی
بنام خدا / سلام خانم عبدالهي از شما خواهر خوبم تشكر ميكنم و به حضور شما عرض كنم قطعا اين تلاطم ها هيچ تاثيري بر اراده مستحكم ملت ايران نخواهد گذاشت و ان شاالله كشتي اراده ملت ايران از اين امواج هم عبور خواهد كرد. و يك رباعي پسته اي ديگر تقديم شما : اي پسته بيا كمي مرا ياري كن // از بهر دل خوني من كاري كن // بيني كه من از قيمت تو نالانم // بر بند دهان و قصد همكاري كن :gol: :SS:
@علی نجفی
بنام خدا // سلام و درودي به تعداد پسته هاي كشف شده كه متعلق به آقاي عين الف بوده بر شما باد از اظهار لطف شما بزرگوار ممنون و سپاسگزارم به حضور شما عزيز عرض كنم چند شب پيش در جلسه دعاي توسل با عمويتان كنار هم بوديم و از طريق عمو جان جوياي حال شما شدم با اظهارات ايشان به اين نتيجه رسيدم كه اگر پسته حتي بيش از لك لك و غاز كه معمولا براي پرواز زياد اوج ميگيرند پرواز كند يعني به اندازه پهباد آمريكايي شما ميتواني او را به زمين بنشاني و كشف امز كني. ولي واي به حال ما قشر آسيب پذير.!!! و يك رباعي پسته اي ديگر تقديم شما باد
اي پسته تو شاهنشه هر آجيلي // روياي خريدني هر زنبيلي // هر گز نتوانم بخرم يك گرمت // با قيمت خود سفير عزرائيلي . :gol: :SS:
@ترنم مقدم
بنام خدا/ سلام خانم مقدم از اظهار لطف شما سپاسگزارم به حضور شما خواهر گلم عرض كنم. خدا را شكر با تلاش دولت خدمتگزار 85000 تومان عيدانه به حسابها واريز شد هر چند كه مايحتاج گران است ولي ميتوانيم چند درصدي را براي خريد پسته كنار بگذاريم و ان شاالله تا آخر اسفند يارانه هم به حسابها واريز ميشود. و چه خوب است كه خوشي امروزمان را از دست ندهيم. چون از قديم ميگويند از اين ستون تا آن ستون فرج است. و آخرين سروده ام را به شماتقديم ميكنم.
محمود چنين گفت : كه عيدانه دهيم
چند روز دگر دو باره يارانه دهيم
دولت به تلاش است كه با مسكن مهر
بي خانه اگر كسي بود خانه دهيم :gol: :SS:
@نوه زارع
بنام خدا / سلام و درود بر نوه زارع عزيز از اينكه شما را با اين نام خطاب كردم معذرت ميخواهم به حضورتان عرض كنم پيشنهاد شما قابل تامل است اما ميدانيد مشكل كار از كجاست. در كتابي خواندم در زمان جنگ آمريكا با ويتنام با آنكه آمريكا به هيچ چيز رحم نميكرد و حتي مزارع كشاورزان را بمباران ميكرد تا مردم ويتنام را در گرسنگي نگه دارد در آن دوران سخت قيمتها مثل كشور ما بالا نميرفت .!!!! ميدانيد چرا ؟ چون فاصله طبقاتي به اندازه كشور ما نبود و قدرت خريد اكثريت مردم نزديك به هم بود و وقتي يك جنسي گران ميشد عدم خريد مردم باعث كاهش قيمت ميشد. اما در كشور ما وقتي عده اي اتومبيلهاي بالاي يك ميليارد سوار ميشوند وقتي در تهران كاپشن چرم ايتاليايي به 25000000 تومان به فروش ميرسد وقتي يك جفت كفش به 9500000 تومان خريده ميشود تحريم حيتا نشينان يعني آب در هاون كوبيدن .و….. از اينكه شما را آزرده خاطر كردم پوزش ميطلبم.و اما يك رباعي پسته اي ديگر تقديم شما باد
يا رب چكنم پسته گران گرديده
آنقدر گران قيمت جان گرديده
هر كس كه خرد كمي از اين كهنه متاع
افزوني ثروتش عيان گرديده :gol: :SS:
سلام به شما جناب استوار خوش ذوق واقعا عالی بود. عکستونم خیلی جالب بود. دگ خانوما که نمیتونم از طلا استفاده کنم باید از سرویس پسته استفاده کنن حداقل یه کوچولو از طلا ارزونتره.
ی که هميشه با آيات قرآن کريم سخن می گفت؟
موضوع:
پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389 0:35
به او گفتم: خدا بر تو رحم کند ،اينجا چکار می کنی ؟
گفت: « مَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلاَ هَادِيَ لَهُ » خدا هر که را گمراه سازد ، هيچ راهنمائی نخواهد داشت.فهميدم که او راهش را گم کرده است.
بنا براين از او پرسيدم به کجا می روی ؟
گفت:« سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى» تسبيح وتقديس خدائی را سزا است که بنده خود را در شبی از مسجد الحرام به مسجد الأقصی برد .
چند روز است که اينجايی ؟
گفت:« ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيّاً » سه شبانه روز تمام .
گفتم:با تو غذائی نمی يبنم که بخوری ؟
گفت:« هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ » آن کسی است که او مرا ميخواراند ومينوشاند.
گفتم:با چه وضو می کردی ؟
گفت:« فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيداً طَيِّباً» وآبی نيافتيد با خاک پاک تيمم کنيد.
گفتم:با من غذا است آيا به خوردن آن ميل داری ؟
گفت:« ُثمَّ أَتِمُّواْ الصِّيَامَ إِلَى الَّليْل» سپس روزه را تا شب ادامه دهيد .
گفتم:اکنون که رمضان نيست !
گفت:« وَمَن تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ» هر که به دلخواه خود کار نيکی را انجام دهد، بی گمان خداوند سپاسگذار وآگاه است.
گفتم:در سفر که روزه فرضی را هم خوردن جايز است !
گفت:« وَأَن تَصُومُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» وروزه را داشتن برای شما خوب است ،اگر بدانيد.
گفتم:چرا مانند من سخن نمی گويی ؟!
گفت:« مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» انسان هيچ سخن را بر زبان نمی راند مگر اينکه فرشته ای ، مراقب وآماده ( برای در يافت ونگارش آن سخن است.
گفتم:از کدام قبيله هستی ؟
گفت:« وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ » از چيزی دنباله روی مکن که از آن نا آگاهی.
گفتم: ببخشيد ! اشتباه کردم.
گفت:« لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ » امروز هيچگونه سرزنش وتوبيخی نسبت به شما در ميان نيست،خداوند شما را می بخشايد.
گفتم:اگر ميل داری بر شترم سوار شو تا به قافله ات برسی.
گفت:« وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّهُ» وآن عمل نيکی را که انجام می دهيد خداوند آنرا می داند.
عبد الله بن مبارک می گويد: شترم را خواباندم تا سوار شود.
گفت:« قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» به مونان بگو نگاهايشان را پايين بياندازند.
عبدد الله بن مبارک می گويد:من نيز نگاهم را پايين انداختم وبه او گفتم: سوار شو،اما هنگامی که می خواست سوار شود شتر رام کرد ولباسش پاره شد بلا فاصله گفت: « وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ » آنچه از مصائب وبلا يا به شما می رسد ،به خاطر کارهايی است که خود کرده ايد.
گفتم:اندکی صبر کن تا پاهای شتر را ببندم .
گفت:« فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ » راه حل مسأله را به سليمان فهمانيدم.
هنگاميکه بر شتر سوار شد گفت:« سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ » پاک ومنزه است خدايی که اينها را به فرمان ما در آورد ،وگرنه ما بر( رام کرد ونگهدار ) آنها توانيی نداشتيم وما به سوی پروردگار مان می گرديم.
ابن مبارک می گويد: مهار شتر را گرفته ودوان دوان به راه افتادم وجهت تحريک وسرعت شتر داد وفرياد سر می دادم.
گفت: « وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ» ودر راه رفتنت اعتدال را رعايت کن و ( در سخن گفتن ) از صدای خود بکاه.
ـ سرعتمرا کاسته واهسته به راه ادامه دادم ودر مسير راه اشعاری را با خود زمزمه می کردم.
گفت:« فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ » پس آن مقدار قرآن را بخوانيد که برايتان ميسر است.
ـ پس از اينکه اندکی رفتيم ،پرسيدم :آيا شوهر داريد ؟
گفت:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ » ای مؤمنان ! مسائلی سؤال نکنيد ( که به شما مربوط نيستند وچندان سودی برايتان ندارند ) واگر فاش گردند وآشکار شوند شما را نا راحت ود حال کنند .
ـ از اين پس ساکت شدم وتا به قافله نرسيديم ،سخنی نگفتم ،هنگامی که با کاروان روبرو شديم خطاب به او گفتم چه کسی از بستگان همراه کاروان است .
گفت:« الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا » دارائی وفرزندان ،زينت زندگی دنيايند.
ـ فهميدم که فرزندانش در اين کاروان حضور دارند .
پرسيدم:کارشان در قافله چيست ؟
گفت:« وَعَلامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ » ونشانه های وبوسيله ستارگان رهنمون می شوند. در يافتم که فرزندانش رهياب کاروان اند ،به سوی خيمه ها رفتم وگفتم: اين ها خيمه های کاروان است بگو فرزندانت کيستند ؟
گفت:« وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً » وخداوند ابراهيم را به دوستی بر گزيده است .
« وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيماً »وخداوند با موسی سخن گفته است. « يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ » ای يحی کتاب را با قوت بگير.
فورا! صدا زدم:ای ابراهيم وموسی ويحی ! ديری نگذشت جوانانی که همچون ماه می درخشيدند به سويم آمدند وپس از اينکه اندکی با هم نشستيم آن زن گفت:« فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ » سکه نقره ای را که با خود داريد به کسی از نفرات خود بدهيد واو را روانه شهر کنيد ، تا( برود) ببيند کدامين ايشان غذای پاکتر دارد ،روزی وطعامی از آن بياورد.
يکی از فرزندانش رفت وغذايی تهيه نمود وآنرا در جلويم نهاد.
زن گفت:« كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئاً بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ » در برابر کارهايی که در روز گاران گذشته انجام می داده ايد ،بخوريد وبنوشيد ،گوارا باد !
فرزندان گفتند: اين مادر ماست ،وچهل سال است به جمله ای غير از جملات قرآن سخن نگفته ! تا مبادا کلمه نا جايز ونا شايسته ای از زبانش بيرون آيد وباعث نارضايتی خداوند متعال قرار گيرد .
گفتم:« ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ » اين فضل وکرم خدا است که آن را به هر کس که بخواهد می بخشد وخداوند دارای فضل وکرم بزرگی است .
زنی که هميشه با آيات قرآن کريم سخن می گفت؟
موضوع:
به او گفتم: خدا بر تو رحم کند ،اينجا چکار می کنی ؟
گفت: « مَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلاَ هَادِيَ لَهُ » خدا هر که را گمراه سازد ، هيچ راهنمائی نخواهد داشت.فهميدم که او راهش را گم کرده است.
بنا براين از او پرسيدم به کجا می روی ؟
گفت:« سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى» تسبيح وتقديس خدائی را سزا است که بنده خود را در شبی از مسجد الحرام به مسجد الأقصی برد .
چند روز است که اينجايی ؟
گفت:« ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيّاً » سه شبانه روز تمام .
گفتم:با تو غذائی نمی يبنم که بخوری ؟
گفت:« هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ » آن کسی است که او مرا ميخواراند ومينوشاند.
گفتم:با چه وضو می کردی ؟
گفت:« فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيداً طَيِّباً» وآبی نيافتيد با خاک پاک تيمم کنيد.
گفتم:با من غذا است آيا به خوردن آن ميل داری ؟
گفت:« ُثمَّ أَتِمُّواْ الصِّيَامَ إِلَى الَّليْل» سپس روزه را تا شب ادامه دهيد .
گفتم:اکنون که رمضان نيست !
گفت:« وَمَن تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ» هر که به دلخواه خود کار نيکی را انجام دهد، بی گمان خداوند سپاسگذار وآگاه است.
گفتم:در سفر که روزه فرضی را هم خوردن جايز است !
گفت:« وَأَن تَصُومُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» وروزه را داشتن برای شما خوب است ،اگر بدانيد.
گفتم:چرا مانند من سخن نمی گويی ؟!
گفت:« مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ» انسان هيچ سخن را بر زبان نمی راند مگر اينکه فرشته ای ، مراقب وآماده ( برای در يافت ونگارش آن سخن است.
گفتم:از کدام قبيله هستی ؟
گفت:« وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ » از چيزی دنباله روی مکن که از آن نا آگاهی.
گفتم: ببخشيد ! اشتباه کردم.
گفت:« لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ » امروز هيچگونه سرزنش وتوبيخی نسبت به شما در ميان نيست،خداوند شما را می بخشايد.
گفتم:اگر ميل داری بر شترم سوار شو تا به قافله ات برسی.
گفت:« وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّهُ» وآن عمل نيکی را که انجام می دهيد خداوند آنرا می داند.
عبد الله بن مبارک می گويد: شترم را خواباندم تا سوار شود.
گفت:« قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» به مونان بگو نگاهايشان را پايين بياندازند.
عبدد الله بن مبارک می گويد:من نيز نگاهم را پايين انداختم وبه او گفتم: سوار شو،اما هنگامی که می خواست سوار شود شتر رام کرد ولباسش پاره شد بلا فاصله گفت: « وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ » آنچه از مصائب وبلا يا به شما می رسد ،به خاطر کارهايی است که خود کرده ايد.
گفتم:اندکی صبر کن تا پاهای شتر را ببندم .
گفت:« فَفَهَّمْنَاهَا سُلَيْمَانَ » راه حل مسأله را به سليمان فهمانيدم.
هنگاميکه بر شتر سوار شد گفت:« سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ » پاک ومنزه است خدايی که اينها را به فرمان ما در آورد ،وگرنه ما بر( رام کرد ونگهدار ) آنها توانيی نداشتيم وما به سوی پروردگار مان می گرديم.
ابن مبارک می گويد: مهار شتر را گرفته ودوان دوان به راه افتادم وجهت تحريک وسرعت شتر داد وفرياد سر می دادم.
گفت: « وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ» ودر راه رفتنت اعتدال را رعايت کن و ( در سخن گفتن ) از صدای خود بکاه.
ـ سرعتمرا کاسته واهسته به راه ادامه دادم ودر مسير راه اشعاری را با خود زمزمه می کردم.
گفت:« فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ » پس آن مقدار قرآن را بخوانيد که برايتان ميسر است.
ـ پس از اينکه اندکی رفتيم ،پرسيدم :آيا شوهر داريد ؟
گفت:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ » ای مؤمنان ! مسائلی سؤال نکنيد ( که به شما مربوط نيستند وچندان سودی برايتان ندارند ) واگر فاش گردند وآشکار شوند شما را نا راحت ود حال کنند .
ـ از اين پس ساکت شدم وتا به قافله نرسيديم ،سخنی نگفتم ،هنگامی که با کاروان روبرو شديم خطاب به او گفتم چه کسی از بستگان همراه کاروان است .
گفت:« الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا » دارائی وفرزندان ،زينت زندگی دنيايند.
ـ فهميدم که فرزندانش در اين کاروان حضور دارند .
پرسيدم:کارشان در قافله چيست ؟
گفت:« وَعَلامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ » ونشانه های وبوسيله ستارگان رهنمون می شوند. در يافتم که فرزندانش رهياب کاروان اند ،به سوی خيمه ها رفتم وگفتم: اين ها خيمه های کاروان است بگو فرزندانت کيستند ؟
گفت:« وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً » وخداوند ابراهيم را به دوستی بر گزيده است .
« وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيماً »وخداوند با موسی سخن گفته است. « يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ » ای يحی کتاب را با قوت بگير.
فورا! صدا زدم:ای ابراهيم وموسی ويحی ! ديری نگذشت جوانانی که همچون ماه می درخشيدند به سويم آمدند وپس از اينکه اندکی با هم نشستيم آن زن گفت:« فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ » سکه نقره ای را که با خود داريد به کسی از نفرات خود بدهيد واو را روانه شهر کنيد ، تا( برود) ببيند کدامين ايشان غذای پاکتر دارد ،روزی وطعامی از آن بياورد.
يکی از فرزندانش رفت وغذايی تهيه نمود وآنرا در جلويم نهاد.
زن گفت:« كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئاً بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ » در برابر کارهايی که در روز گاران گذشته انجام می داده ايد ،بخوريد وبنوشيد ،گوارا باد !
فرزندان گفتند: اين مادر ماست ،وچهل سال است به جمله ای غير از جملات قرآن سخن نگفته ! تا مبادا کلمه نا جايز ونا شايسته ای از زبانش بيرون آيد وباعث نارضايتی خداوند متعال قرار گيرد .
گفتم:« ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ » اين فضل وکرم خدا است که آن را به هر کس که بخواهد می بخشد وخداوند دارای فضل وکرم بزرگی است .
@پروین مدرسی
بنام خدا / سلام خانم مدرسي از اظهار لطف شما سپاسگزارم و برايتان آرزوي موفقيت دارم براي اينكه تبعيضي بين اظهار نظر كنندگان نباشد يك رباعي پسته اي هم به شما خواهر خوبم تقديم ميكنم. :gol: :SS:
داني كه چرا پسته لبش خندان است
با آنكه فقير و قامتش عريان است
دارد دو پياله از براي “مي” ناب
مينوشد و از قبيله ي مستان است
@زاویه دید
بنام خدا سلام بر زاويه ديد. دوست خوبم من كه هر چه فكر كردم نفهميدم اين احاديث و روايات چه ارتباطي با اين شعر طنز دارد اگر توضيح بفرمائيد ممنون ميشوم
besyar ziba bod shere shoma jenabe soleiman . mesle hamishe . :SS:
@مجتبی عبدالهی
بنام خدا / سلام از اظهار لطف شما جناب عبدالهي سپاسگزارم و اميدوارم پسته از منزل شما پرواز نكرده باشد. :gol: :SS: