وقتی برای دیدار……. !

و رفاقتهایمان سال ها

ماند پشت این فاصله ها

و بیا وقتی بگذاریم

برای یک دیدار

برای یک آغوش تنگ پر از دلتنگی

برای گفتن خوبی ها

و بیا

وقتی که من در آبادی مانده باشم

بین دو طلوع

بین دو سلام

بین دو لبخند

وقتی که زندگی دمیده باشد در شیپور سادگی اش

یا که آفتاب پاشیده باشد رنگ نارنجی خویش بر سرِ خش

و مادرم آب و جارو زده باشد بر تن خواب کوچه

یا عطر نان تازه برآمده باشد از تنور همسایه

وقتی بیا

که خوانده باشد خروس همسایه

سرود صبح را سر دیوار ارادت

یا در گرگ و میش هوا

رفته باشد دهقانی به دامن صحرا

برای چیدن سهمی از کنگرها

وقتی می آیی

بیا از مسیر کوچه باغ

وقتی که باغ طراوتش را بخشیده به سنگچین ها

و بوی نم خاک رفته از دلتنگی ما بالا

و بگذار از سایه ی لطیف سپیدارها

از درب چوبی باغ ما

وقتی که زن ها مسیر گفتگو را پیموده باشند برای دوشیدن بزها

وقتی که سکوت تن تو را نوازش کند

یا که آواز چند قناری در سرشاخه ها

تو را مدهوش

یا که صدای پای رود

از پایین دست باغ آید به گوش

وقتی بیا که نسترن ها عطرشان را داده باشند به صبح

و زنبورها برای چیدن گرده

رفته باشند تا قله

و دهقان

آب را برده باشد تا سر جالیز خیار

تا پای بوته ی شوق

و اگر آمدی و من نبودم

شاید که دشت مرا خوانده باشد

و رفته باشم خشنود

تا پس آن کوه

تا دلم از دیدن منظره ها تازه شود……………

درباره نویسنده
از همین نویسنده ...
نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های حیتانشینان

7 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. مرادي گفت:

    زيبا بود جناب نيكوعقيده. معلومه كه خيلي دلتنگ دياريد. و چقدر جالب كه همه سروده هاتون براي خونه قديميتون اوحداووه . همه دلتنگيتونه هم براي اونجاست. انشاا.. كه خيلي زود اين دلتنگيها رفع بشه.

  2. مثل همیشه زیبا سرودین :gol:

    امیدوارم یک روز بشه که دلتنگی هاتون تمام بشه ولی کودکی هیچ وقت تکرار نمیشه افسوس

  3. خدا قوت جناب نیکوعقیده. بسیار زیبا بود.

  4. سلیمان استوار گفت:

    درود بر نيكوعقيده عزيز. اشعار شما زيبا و روان همچون چشمه حيتا و ديگر چشمه ساران براي دلهاي عطشان امروزي مستدام باد انشاالله/ ومادرم آب و جارو زده باشد بر تن خواب كوچه يا عطر نان تازه بر آمده باشد از تنور همسايه/ بسيار زيبا و خاطره انگيز. ياد باد آن روزگاران ياد باد // بوي خاك و رقص باران ياد باد // مادري از جنس باران داشتيم // در كنارش خواب آسان داشتيم // طعم چاي و قوري گلدارمان // لحظه هاي ناب بي تكرارمان // هر كسي رنگ خودش بي شيله بود // ثروت هر بچه قدري تيله بود // اي شريك نان و گردو و پنير // همكلاسي باز دستم را بگير . :SS: :SS: :gol:

  5. علی نجفی علی نجفی گفت:

    این قطعه پر از دلتنگی بود.دلتنگی های ایام خوشی که هیچ وقت تکرار نمیشوند حتی اگر ادم دوباره برگردد به همان مکان.چون نه ان مکان مکان سابق است نه ادمهایش و نه حتی خود ادم.
    خدا قوت محمد آقا.دل ما هم تنگ شد برای بوی نان از تنور همسایه و خاک نم خورده سر صبح در خانه ها

  6. پروین مدرسی گفت:

    مثل دفعه های قبل عالی بود.ممنون

  7. سلام محمد اقای عزیز جالب بود هر چند زمان به عقب برنمیگرده ولی انشاءا…با سفر به رودمعجن خاطرات قدیم رو زنده کنید؛