اوازهای بیشه ی دور…..

نبوده و نیست در سبد ارزوهایم
دیدن هاوایی
یا رفتن به جزایر قناری
زان رو که بسیارند قناری
که اشیان در بیشه ی ما دارند
از شرقی ترین سوی فاصله ها
میرسد هر صبح اوازشان
حتی تا اینجا…..
تا روی کاغذ پاره های دفتر شعرم
می اندیشم….
چقدر کوتاه است دیوار دنیا
جزایر قناری هیچ
اهل هاوایی هم نیستم
گاه گاهی میشوم هوایی ابادی
ان ژاکت پشمی که زمستان در ان جا مانده بود
دستکشهای جورابی ام
ذوقشان خیس بود از سرسره ی برفی

یا انجا که دختران ابادی
گیسوانشان را می بافتند به تارهای قالی
هر رج*
میخواندند صد اواز برای کوچه
ارغوانی می شد ارزوهای بلندشان
سپیده دمان که گره از سبزه هایشان باز میشد انسوی ده

ایوان خانه مان انروز
راه داشت به الفت حیاط همسایه
شبانگاه چشمک هزار ستاره
میرویید در اسمان شوقمان
و شب مهتاب…
تابستانهای پشت بام
با لالایی سپیدار و باد
دست نوازشی می برد نسیم
بر خوابهای رنگینمان.

*(بافتن یک ردیف از گره به تار قالی را یک رج میگفتند)

درباره نویسنده
از همین نویسنده ...
نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های حیتانشینان

9 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. :gol: :gol: :gol: :SS: :SS: :SS:

  2. احمد گفت:

    بقول معروف یک قصه بیش نیست قصه عشق و از هر زبان که میشنوم نا مکرر است . حکایت شعرهای زیبای شماست که هر بار از زاویه دیگر موضوع را توصیف میکنید با زبان شعر .حقا دست مریزاد دارد قلمتان

  3. zohre moradi گفت:

    سلام و درود به شما جناب نیکوعقیده.نوشته های زیباتون حکایت از ذوق سرشار شما دارند.((ذوقشان خیس بود از سرسره برفی))،((ارغوانی میشد آرزوهای بلندشان))،((شبانگاه چشمک هزار ستاره میرویید در آسمان شوقمان)) بسیار زیبا بود.موفق باشید

  4. به نام خدا
    درود بر حضرت محمد نيكوعقيده
    آنچه جنابعالي در قالب شعر زيباي سپيد سروده ايد زبانحال حدود هشتاد درصد مردم ايران زمين است از جمله زبانحال اين حقير سراپا تقصير. من هم فقط ميتوانم تا باغ مزار كاشمر و با تلاشي مضاعف تا مشهد مقدس بروم و جزاير قناري و هاوايي وانتاليا و………….. همگي پيش كش از ما بهتران باد.
    هر چه مي گردم به جاي آب مي يابم سراب
    شيخ با شيب ملايم مي كند ما را مجاب
    آن يكي گفتا بخور اشكينه را جاي كباب
    تا به كي در خو.اب بينم سينه را با ران و بال
    هر چه آيد سال نو گويم دريغ از پارسال
    عده اي سمت دبي يا در صف آنتاليا
    يا كنار برج ايفل مي كنن عشق و صفا
    عده اي دلخوش به حج و يا به سوي كربلا
    من ولي در حسرت درياي زيباي شمال
    هر چه آيد سال نو گويم دريغ از پارسال
    گر چه تو مستاجر و در آرزوي خانه اي
    در هم عمرت نديدي ساغر و پيمانه اي
    دلخوشيت يك سبد كالاست با يارانه اي
    هر چه را ديدي سليمان شاد باش و بي خيال
    هر چه آيد سال نو گويم دريغ از پارسال
    :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :SS:

    1. lمهدی گفت:

      نگاه کن سلیمان جان تقل مده اول این سروده هار در وبلاگ ت می گذاری بعد کپی منی به اینجه دمت گرم ناقلا ::VV:

  5. سلام بر جناب نيكوعقيده . حال و هواي اين سروده زيبايتان خيلي به دلم نشست مخصوصا
    ((تابستانها پشت بام با لالايي سپيدار و باد….. )) همراه با سروده زيبايتان تصوير و فضاي آنرا نيز در ذهنم مجسم كردم حركت برگها و شاخه هاي درخت سپيدار به خاطر جريان بادي كه لابه لاي اون ميپيچيه و صدايي كه از اين حركت به گوش ميرسه هميشه واسم لذت بخش بوده كه شما اون رو خيلي زيبا به روي كاغذ آوردين يا آنجا كه ((دختران آبادي هر رج ميخواندند صد آواز براي كوچه و … چيزي كه متاسفانه ديگه الان وجود نداره و توي هيچ كوچه اي اين صدا به گوش نميرسه

    خدا قوت حسابي براين سروده زيبا :gol: :gol:

  6. درود جناب نیکوعقیده.احسنت براین قلم توانا.
    شعرزیبا وپراحساسی بود.مخصوصا این بیت شعرتون رو خیلی زیبا سروده بودید.
    **ا انجا که دختران ابادی
    گیسوانشان را می بافتند به تارهای قالی
    هر رج**
    خسته نباشید. :gol:

  7. خوب و عالی سروده بودین افرین بر این ذوق :gol: :gol: :gol:

  8. سروده هایت واقعآ حس تازگی برایم داره،حسابی تازه شد م. موفق باشی