طبع ييلاقي ام

منو يك پنجره
منو قامت شلوغ برجها
منو رنگ خاكستري هوا
بوق و دود و صدا

و من از اين بلندا
پي چيزي ميگردم
چشم مي اندازم تا انتها
تا دور دستها
كه نيست از اينجا پيدا

زيبايي دامن صحرا
هيچ نيست پيدا
بلنداي كوهها
فراخي دشتها… .

و گالشهايم
گرفته عطر صحرايي گلها
و شدم در متن مزرعه پيدا
و روح من
عادت داشت به طراوت شبدرها
مدام غرق در اين تماشا

و منو طبع ييلاقي ام
رفته بودم تا مزرعه ي خيالي ام
اتش و اجاقي دل انگيز
از رقص شاخه ها چه لبريز

همهمه ي رود با اوا ها و نواها
دور هم چند همدهي با صفا
قمقمه هاي چاي و گويشهاي شيرين
ميبردم به روزهاي ديرين

و ميگردم هنوز پي چشمه اي
تا بگيرم سنگ ريزه هايش را به بازي
و بپوشم پيراهني
تا در طراوت گلبوته هايش بشوم بهاري

و باز ميگردم از اين پريشان گردي
و دلم زمزمه ميكرد
كه بمانم درين صحنه ي سيال
و من هنوز هوايي بودم

و شهر با حوصله ي تنگش
با فريادهايش
با اندوهش
وبا عشقش
منتظر بود كه ارامش كوتاه مرا خاك كند…..

درباره نویسنده
از همین نویسنده ...
نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های حیتانشینان

12 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. خداقوت جناب جگرگوشه قدیم. خیلی زیبا بود. حرف دل همه شهرنشینها رو گفته بودین البته شاید در مورد خودتون بیشتر. باز هم خداقوت و خسته نباشید :gol: :gol: :gol:

  2. علی نجفی علی نجفی گفت:

    این حس همه ی بچه دهاتیایست که شهر با حوصله ی تنگش و خاکستری هوایش آرامششان را خاک کرده.ادم توی این هوای اردیبهشت بدجور دلتنگ عطر شبدر درو شده میشود.
    خدا قوت هم حدی عزیز. :gol:

  3. نوه ديگه حجي مراد گفت:

    و گالشهایم گرفته عطر صحرایی گله
    مثل هميشه زيبا و خواندني بود جناب نيكوعقيده خداقوت

  4. سپاس سرکار خانم پاییزان اسبق. تشکر از ارادت شما به جناب شکارچی سلام ما را برسونید عید هم سعادت دیدارشان نصیب نشد ما را و دلتنگیش هنوز با ماست بد جور. یا حق

    @نجمه عبداللهی

  5. @علی نجفی
    درود علی جان.ما اگر زادگاهمان او حد او نبود شاید دلبستگی هایمان به طبیعت ابادی کمتر می شد.از نظر من کمترین شاید اوحد او را بتوان دنج ترین مکان دنیا لااقل برای ما نامید چون هیچگونه نمیشود از خاطراتش فرار کرد. امیدوارم هر کجا باشی مثل اوحد او شادی قرین لحظه هایت باشد .یا حق

  6. @نوه دیگه حجی مراد
    درود بر نوه ی دیگه ی حجی مراد نجار. تشکر از ارادت خلصانه ی تو برقرار باشی و پیروز

  7. فریاد و اندوه و عشق شهر ، این چه جور عشقیه که همسایه فریاد و اندوه و دود شده :Y:
    وسطای شعر که رسیدم مقداری درش غرق شدم فکر کردم اینها افکار خودمه که داره از جلوی چشام رژه میره. ولی به گمونم اینا بیشتر تو همون عوالم بچگی مزه میداد الآن به باغ هم که میری دغدغه های دیگه ای داری که فکرت رو مشغول میکنن دیگه این چایی قمقمه طعم اون چایی قدیم رو نداره، نمیدونم شما هم همینجوری این یا نه…

  8. محمد نيكوعقيده /جگر گوشه/ گفت:

    سلام بر مدير گرامي. خاطرات ما هم مربوط به همان دوران طفوليت و نوجواني است كه اينقدر پررنگ براي ما جلوه ميكند و گر نه بقول شما اگر مربوط به الان بود زياد پررنگ نبود و هيچ چيزي الان ان حس و حال قديم را ندارد البته بنظر من گرفتاريهاي عصر مدرن روح ادمي را خسته ميكند و نسل ما مثل قديمييا سرزنده و شاداب نيستند و براي همين ما هيچ وقت در لحظه زندگي نميكنيم يا غرق در حسرت گذشته ايم يا در استرس اينده اينجاست كه بقول شما لحظه اي كه در باغ هستيم را از دست داده ايم. يا حق

  9. محمود فتوحی گفت:

    محمد جان دست مریزاد.
    از این که با جدیت شعر را دنبال می کنی تبریک می گویم. شعرهایت سرشار از احساسات پاک و طبیعی است. و بخصوص برای من که در فضای این تجربه ها زندگی کرده ام ملموس و لذت بخش و یادآور خاطرات است.
    شعر مرواریدی است از دریای عشق

  10. @محمود فتوحی
    درود جناب فتوحی و تشکر از ارادت خالصانه ی شما. ما هم بسی خورسند میشویم چیزی بگوییم تا در یاد شما خاطره ای زنده شود . یا حق