خاطرات حيتا نشينان قديم

سلام به همه دوستان. خاطره هاي زيادي رو هر كدوم از ما از زبان بزرگانمان شنيده ايم از گذشته هاي دور رودمعجن. هر كدوم از اين خاطرات هر چند كوچك اما پر اهميت هستند چرا كه به نوعي بيان اونها ارتباط ما با گذشتگانمان ميباشد. يكي از اين خاطرات رو كه از زبان بزرگان شنيده ام بازگو ميكنم.

نقل شده در زمانهاي خيلي دورتر يعني شايد زماني كه پدر بزرگهاي ما نيز جوان يا جوانتر بوده اند، در يكي از روزهاي گرم تابستان طبق معمول همه روزه مردم و اهالي در سر زمينهاي كشاورزيشان مشغول كار بوده اند. ناگهان هوا ابري و كمي سرد ميشود به طوري كه اهالي تعجب ميكنند كه در اين فصل چه وقت بارندگي است اما با گذشت زمان هوا سرد و سردتر شده و آسمان درهم ميشود تا تعجب اهالي را دوچندان كند. كار به اينجا ختم نميشود و سرماي هوا به حدي ميرسد كه گويي چله زمستان است و آسمان نيز تگرگي و باراني ، خلاصه آنقدر اوضاع خراب ميشود كه مردمي كه در زمينهاي كشاورزي مشغول به كار بوده اند تنها جانشان را برميدارند و به پناهگاهي ميروند و ديگر به فكر نجات دامهايشان نبوده اند. در اثر سرما و تگرگ تعداد زيادي ازحيوانات مثل گاوها و  … تلف ميشوند. بعد گذشت چندين ساعت    كم كم هوا از آن حالت خارج شده كمي گرمتر ميشود تگرگ قطع شده و در نهايت گرماي هوا به حالت عادي تابستاني و داغ خود ميرسد و اوضاع به روال عادي برميگردد به طوري كه اجساد حيوانات تلف شده در همان روز ميگنندد و …

اين يكي از خاطرات عجيب و جالبPicture حيتا نشينان گذشته بود كه اگر از پدربزرگها يا مادربزرگهايتان جويا شويد حتما آنرا برايتان تعريف خواهند كرد.

نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های حیتانشینان

16 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. اي خدايي كه خالق خرسي
    بنده را آفريده اي مرسي
    درود بر سر كار خانم عبداللهي
    قبل ازبيان هر سخن گهر باري بايد به حضور شما عرض كنم خوب بود در مقدمه اين حكايت وروايت در خصوص اين غيبتي كه از صغري و كبري گذشته توضيحي ولو مختصر بيان مي فرموديد چون بنده بيش از حد تصور نگران شده بودم نه تنها براي شما بلكه براي دلير مردان حيتا همچون سالار علي نجفي و حاج مجتبي عبداللهي وعيره………
    در هر حال اميدوارم اين آرامش طولاني همان آرامش قبل از طوفان باشد. ان شاالله
    و اما اين حكايت دور از ذهن نيست تا همين چند روز پيش در تربت حيدريه شبها بخاري روشن مي كرديم و روزها كولر و اين نشانه كويري شدن آب و هو.اي تربت است كه به سراغمان آمده است
    ياد بادا خرمن و آن چك زدن
    روي خرمن وارو و پشتك زدن
    ياد بادا پونه ها و جوي و باغ
    مادران مهربان و نان داغ
    :SS: :SS: :SS: :gol:

    1. سلام بر جنابان استوار و محزوني نامقي ياران باوفاي حيتا در روزهاي تنهايي و بي كسي حيتا. اين رو واقعا ميگم چرا كه توي اين مدت كه همه ما دوستان حيتايي به نحوي دور مانديم از حيتا شما همچنان پاي ثابت نظر و مطلب بودين. در جواب جناب استوار بايد بگم كه خيلي وقته چند تا مطلب دارم حتي پيشنويس اون رو هم آماده كرده بودم اما واقعا فرصت نشد. جناب نامقي نيز بايد بدانند كه حتما جناب ناشناس منظورشان اين نبوده كه شما را غريبه بپندارند و … اين حتي باعث خوشحالي است كه غير رودمعجنيها نيز جذب حيتا و عضو آن شوند. باز هم از شما متشكرم و سپاسگذار از وقتي كه براي مطلب گذاشتين. :gol: :gol:

  2. سلام خانم عبداللهی خسته نباشین مطلب جالبی بود فقط اگه میتونین اسامی کسایی که تو عکس بالا هستن رو بنویسین تا شناسایی بشن…ممنون

    1. سلام جناب عباسي . اين عكس رو من از گالري حيتا گرفتم چون به نظرم جالب اومد و با فضاي مطلب همخواني داشت اما اسامي كساني رو كه در عكس هستند نميدونم. ميتونين با مراجعه به مطالب گذشته حيتا و همين مطلبي كه عكس مربوط به اون هست اسامي رو پيدا كنين. متشكرم از وقتي كه براي مطلب گذاشتين. :gol:

    1. ممنون پروين عزيز :gol: :gol:

  3. درود بر سرکار خانم عبداللهی
    عاقبت سکوت حیتا را شکستید شما خوبان اگر بنویسید دوستان دیگر نیز بهتر بمیدان خواهند آمد چون بنده را باری بهر جهت پنداشته و از خودشان نمی دانند ولی بنده علیرغم این گونه پنداشتها حسب علاقه ام به واژه ای بنام رود معجن گاهی به قلمرو دوستان آمده وچند سطری بر مجاز حیتا می نویسم .
    قلمتان پویا :gol:

    1. متشكرم حناب محزوني. توي نظري كه براي آقاي استوار نوشتم توضيحات لازم داده شد. :gol: :gol:

  4. درود برنجمه عزیز.بازگشت پرشوری به حیتا داشتی.
    بسیارخاطره جالب ودرعین حال کمی بود.ازهمه جالب ترتجزیه اجساد حیوانات براثرگرم شدن بیش ازحدهوابود.
    موفق باشی :gol:

    1. درود بر تو فروغ عزيزم. خوب خودت كه در جريان هستي واسه همين خاطره كوچيك از چند نفر پرس و جو كردم تا صحت و سقم اون و كم و كيف ماجرا رو درارم . اما چون خاطره مال خيلي سال پيش هست بزرگترها اون هم به همين صورت مختصر خاطره رو تعريف كردن. . ممنون عزيزم از وقتي كه گذاشتي :gol: :gol: :gol:

  5. سلام کارگردان سریال گذری بر روستاهای زیبای ایران

    هرچند مطلب متفاوتی بود ولی نوید حیات مجددی بود بر بام حیتا. ممنون

    1. جناب نبكوعقيده سلام بر شما . خوشحالم كه توجه داشتين. من هم اميدوارم هر چه سريعتر حيات دوباره حيتا را شاهد باشيم. ممنون و سپاسگذارم :gol: :gol:

  6. سلام
    راستش من این خاطره رو تا حالا نشنیده بودم
    ولی مطالبتون مثل همیشه کار شده و درست حسابیه ممنون

    1. نجمه عبداللهي گفت:

      ممنون جناب اميدوار. من اين خاطره رو از زبان بزرگان شنيده ام. حتما اگه شما هم از پدربزرگ يا مادربزرگتان جويا شويد برايتان تعريف كنند. ممنون بابت لطفي كه نسبت به مطالبم داريد :gol: :gol:

  7. سلام. منم این خاطره رو نشنیده بودم. خیلی جالب بود. :gol:

    1. نجمه عبداللهي گفت:

      خانم احمدپور از شما هم متشكرم و خوشحالم كه مورد توجه قرار گرفت :gol: :gol: