علی رغم تمام مشغله ها برآن شدم در مدتی از عبور زمان ، همپای بازمان در امتداد باهم بودن واژگانی پاییز گون بر صفحه ی مجاز بنگارم وبه تمام آنانی که فکر می کنند نمی شود بازمان کنار آمد ، تقدیم دارم وبه همه ی حبیبانی که بشکلی احساس خستگی ِزمانه را دارند خدا قوت بگویم واز آنان عاجزانه استدعا کنم با عزمی جزم سوا از هر کدورت ، بر چهره ی روزگار لبخند مقاومت بزنند ،….آری لطفا لبخند بزنید!
پائیز ، طلایه دار فصول
حامل راز زیستن و گذشتن
آینه یِ خوش رنگی در تداعیِ برگشتی دوباره
و الوانِ باغ وبوستان با خش خشِ برگها در باد
با خاطراتِ بهاران در ذهن خیس باران
..و سیر عریانیِ مصلحت در تفکر سبز درختان
با راز عبورِ عمرِانسان بر آویزه ی شاخساران
وزمزمه ی درس عبرت در پند پائیز گونه ی زمان
وهشدار بر قلوبی که
حس ماندگاری ِ آنان بر غفلت اندیشه متکیست
و….
بنگر بر رقص یرگها ، عمیق تر
که چه شادمانه بر فرایند ابدیت می لغزند
تا در فرودین ِعشق ، بدایع مهر بانی شکوفا گردد
…… راستی در پاییز تغزلِ یادِ خوبان
جاری میکند محبت ِسبزِ با هم بودن را
تا در انتظاری سپید
یأس در عدم گاه ِ بی باز گشت محو گردد
واما……
حیتائیان را چه افتاده ست
که دراین برهه از زمان با سکوتی ناباورانه
پای گذارشا ن بر مجاز حیتا نیست
..آیا ترنم ترانه ساز آبشاررود معجن را نمی شنوید
که میخواند سختی همیشه هست
مشغله نیز قسمتی از زنگیست
…..وپاییز در ادای رسالت خویش
وسلائق را اختلاف !!
اما باید همواره جاری بود
جاری در امتداد عشق……………………
24 مهر 93


پاییزرقصنده با برگ
رقصنــــــــــــــــــــده در باد
پاشیدگی رنگ
حتی برای کوهها……
و سهمی از رنگها
جای جای ابادی مــــــــــــــا
کمرسفد
بزیسوز
پی زرد
سورخی.
سلام بر آستان دوست
ممنونم جناب نیکو عقیده
خواستم اگر خدا وند یاری دهد شوقی دوباره به حیتا باز آرد.
اي كه با نامت جهان آغاز شد
دفتر ما هم به نامت باز شد
درود بر سيد بزرگوار و استاد عزيز جناب محزوني روحي لمقدمهي فدا
و اما…..
حيتائيان را چه افتاده ست
كه در اين برهه از زمان با سكوتي ناباورانه
پای گذارشا ن بر مجاز حیتا نیست.
به نظر اين حقير اين روي گرداندن اهالي حيتا از سايت را اگر از عجايب روزگار بناميم سخني به گزاف نگفته ايم
….و اما اين گفتگوي مجازي بين من و شما مرا به ياد ضرب المثلي قديمي انداخت كه مي بايد اصلاح گردد.
ميهمان ميهمان را نمي تواند ببيند و صاحب خانه هر دو را. و بايد گفت : ميهمان ميهمان را مي تواند ببيند اما صاحبان خانه طاقت ديدار يكديگر را ندارند
….. هر چند كه قبلا در كتابهاي فارسي دوران دبستان از قول شيخ اجل حضرت سعدي عليه الرحمه خوانده ايم : دو درويش بر گليمي بخسبند و دو پادشاه در اقليمي نگنجند. و اما به نظر مي رسد اين گفته شيخ اجل را هم بايد اصلاح نمايم و به قول امروزيها به روز نمايم.: ميليونها انسان با عقايد مختلف در فيس بوك بجنبند و خوش و بش نمايند و صد نفر حيتايي مومن و نماز خوان در سايتي نگنجند
علي ايحال در اين خصوص سخن بسيار است و بيش از اين حرف گفتن ممكن است خداي ناكرده عده اي رنجيده خاطر شوند و در اين برهه از زمان كه ما پيوندي ديگر با اهالي رودمعجن بر قرار كرده ايم به مخاطره افتد و زير پايمان خالي گردد
….. و همان بهتر كه سر خودمان به رباعياتي گرم كرده و وارد نزاع خانوادگي نشويم.
بنابر اين يك رباعي به حضرت عالي كه از پول يارانه و سبد كالا و غيره …….. بشتر دوستت دارم تقديم مي كنم و چهار دو بيتي به عزيزاني كه با سايت خودشان قهر كرده اند و يك رباعي پاييزي به جوانان رشيد روستاي فديهه كه به يكديگر عشق مي ورزند و دلهاشان از جيب من پاكتر است.
هر چند كه از دور زمان محزونم
ديوانه تر از هزار و يك مجنونم
صد شكر خداي خويش را ميگويم
چون همنفس سعيدم و محزونم
:gol: :gol: :gol:
چرا در سايت حيتا رونقي نيست
مگر در باغ حيتا زنبقي نيست
و يا داعش به اينجا حمله كرده
به دست يك نفر هم بيرقي نيست
:gol: :gol: :gol:
چرا حيتا بساطش سوت و كور است
به دور از شادماني و سرور است
در اين منزل نمي بينم چراغي
چرا اينگونه مظلوم و صبور است
:gol: :gol: :gol:
مگر در جام حيتا زهر كردند
مگر كه مردمانش قهر كردند
خداوندا خودت بهتر بداني
مگر هجرت به سوي شهر كردند
:gol: :gol: :gol:
“بيا تا قدر يكديگر بدانيم”
بيا در باغ حيتا ما بمانيم
بر اين دنيا نمي بينم بقايي
بيا تا كينه را از دل برانيم
:gol: :gol: :gol:
پاييز بهاريست كه معتاد شده
با خوردن اكس اندكي شاد شده
فردا كه زمستان برسد مي بيني
برگ و بر او تمام بر باد شده
:gol: :gol: :gol: :SS: :SS:
درود بر استوار عزیزم
ممنون از الطاف شما
امیدوارم این سکوت در حیتا حاکی از یک گذران لختی از زمان باشد تا با روحیه ای تازه وبقول امروزیها فرش شده دوستان را زیارت کنیم در هر صورت بنده ،حال بعنوان همان( میهمان که میفرمائید
ویا یک دوست و آشنا)وظیفه دانستم با این نوشته از دوستان تقاضای پویائی کنم.
روزگازتان گلباران باد :gol: :gol: :gol:
درود و صد سلام بر سید جواد محزونی عزیز ؛ بطور تصادفی وب گردی میکردم و دنبال همشهریان دوست داشتنی بودم که از شانس خوبم جنابعالی را زیارت نمودم و به قول شاعر(فکر کنم صائب تبریزی): روزی نگر که طوطی جانم سوی لبت ؛ بر بوی پسته آمد و بر شکر افتاد
من هم با شما موافقم که آدم ها کلا باید هوای همدیگر را داشته باشند و خیلی ارتباطی به اینکه نامقی و رود معجنی باشد فرقی نمیکند که شاعر میفرماید :بنی آدم اعضای یک دیگرند ؛ که در آفرینش زیک گوهرند ؛ چو عضوی بدرد آورد روزگار ؛ دگر عضوها را نماند قرار ؛ ………….
موفق و سر بلند باشید سید بزرگوار
درود بر جناب فیروزی بزرگوار
البته کدامین رضا چون میدانی قبیله ی فیروزی بر دونوعند : رضا از قبیله ی نبات یا از قبیله ی جمشید در هر دو صورت ممنونم از الطاف بی شائبه ی شما منتظر نگاه قشنگت هستم واز اینکه تمام دوستان نامقی به بنده لطف دارند ، خدا را شاکرم ضمنا سه شنبه ی اول هر ماه در حسینیه ی نامقی ها برنامه داریم (تحت عنوان چرَغو-chragh oo)که شب شعریست خودمانی ، خوشحال خواهیم شد تمام دوستان که در مشهد ند زینت بخش محفل گردند
خودت میدانی من به همگی شما عشق میورزم.
کوچک شما سید
روزگارتان سرشار از بهترینها :gol: :gol:
درود بر سيد بزرگوار و احسنت بر آن قلم توانا چه در غزل و نوو سپيدو مثنوي و … .
لذت بردم از اين احساس پاييزي قشنگ.
همچنين سلام بر سليمان عزيز با شعرهاي طنز بسيار زيبا و پر از محتوايش.
دو رباعي مهري تقديم به شما عزيزان:
هنگامه عشق و رمز و راز آمده است…با مهر و به صد هزار ناز آمده است
روي سخنم به مردم اهل دل است…تبريك!، خزان دوباره باز آمده است
***
با ثانيه ها دوباره درگير شدم…از عالم خالي از وفا سير شدم
از دور صداي خش خشي مي آيد…مهر آمد و يك سال دگر پير شدم
پاينده و برقرار باشيد
ممنونم سعیدجان
شما لطف داری وچشمان پر مهرت زیبا می بیند از اینکه به حیتا سر میزنی خوشحالم .
به امید دیدار در محفل چرغوی آتی.
همواره آسمانی باشی :gol:
مشغله نیز قسمتی از زنگیست
باعرض پوزش از اشتباه تایپی:
مشغله نیز قسمتی از زندگیست
وامصیبتا
اهالی محترم رودمعجن کجایید چرا اینطوری شده تشکر از آقای نیکوعقیده دقت کنید دیدگاه آقای استوار متولد فدیهه مزدوج در رودمعجن و آقایان رمضانی ومحزونی اهل نامق باید به تعریف وتمجید وبیان دیدگاه درباره نوشته ها داشته باشند رودمعجن ورودمعجنی مرده
درود بر دوست عزیزی که داد وامصیبتا دارد ولی بعنوان یک رود معجنی از نوشتن نامش خوداری میکند ، دوست خوب وارجمند ، کاش شما بعنوان یک شروع کننده ،هم نام نیکویت را می نوشتی وهم از دوستان تقاضای همت بیشتر در وسعت سبزحیتا را می نمودی ، بنده احساسم این است که دوستان درگیرکارو مشغله هستند وفرصت مناسب جهت سر زدن به سایت را ندارند ، باز هم از لطف شما دوست گرام سپاسگزارم.
زاده یِ نامقم اما بوَد ایران وطن ِمن
عشق ورزی به خلائق شده باب سخن من
نیک هرجا نگرم، نیست مرا فرد ِغریبه
خالق اینگونه سرشته، ز صفا جان وتن من
برای جنابعالی و تمام دوستان روزگاری خوش آرزومندم. :gol: :gol:
درود و سپاس جناب محزونی امیدوارم این شعر شروعی باشه برای طلوع دوباره حیتا
متشکرم جناب امیدوار
ببخشید نظرتان را دیر خواندم
منهم آرزودارم اتحاد دوستان دراین راستا بیشتر وبیشتر گردد.
پایدار باشید