
از راست به چپ: سید محمد موسوی فرزند مرحوم سید ذبیح الله، محمود فتوحی، شیهد حسن استاد
تابستان سال 1356 من کلاس دوم راهنمایی را تما کردم و حسن اول دبیرستان را. با هم در تربت حیدریه هم اتاق بودیم. امتحانات خرداد که تمام شد رفتیم زیارت مشهد. یک روز هم با آقای موسوی به باغ وحش وکیل آباد رفتیم. این عکس را عکاس باغ وحش گرفت با دوربین فوری که تازه آمده بود. چه لذتی داشت! لازم نبود منتظر بمانی تا حلقۀ 36 تایی فیلمت تمام شود. آن هم با چه وسواسی هر جایی نمی توانستی مصرفش کنی. هی بترسی که وقتی حلقه فیلم را از دوربین درمی آوری نور نبیند. بعد ببری نگارخانه و دو سه هفته منتظر بمانی تا عکسها از تهران بیاید. در آن دو سه هفته یادت رفته که موضوع عکسها چه بوده! تازه اگر شانس آورده باشی که نگاتیوها سفید نشده باشد. اما آن روز تا از پشت فیل آمدیم پایین، عکس هم از دوربین در آمده بود. عکاس روی کاغذ فوت می کرد و هی تکانش می داد تا باد بخورد. کم کم توی صفحۀ سیاه هیکل فیل و فیلسوارها ظاهر میشد.
یاد حسن و آن همه صفا و تیزهوشی و وفاداری وی بخیر باد
توضیح حیتا:خرده ریزه اش را اگر به حساب نیاوریم، یک سال از زمانی که این عکس اولین بار به صورت پیش نویس در بخش ثبت مطالب حیتا از طرف دکتر فتوحی ثبت شد می گذرد.عکس خاطره انگیزی بود و ما چشم انتظار تا توضیحات تکمیلی به آن افزوده شود تا هرچه سریعتر مطلب را منتشر کنیم.گذشت و گذشت، مطالب آمدند و رفتند و این عکس بود و بود و در صفحه ی ثبت مطالب کم کم از صفحه ی اول به دوم و از دوم به سوم و همینجور تا صفحه ی 10 عقب نشینی کرد و پاک از خاطر ما هم رفت که سری به آن بزنیم ببینیم آماده ی انتشار شده است یا نه.تا اینکه اتفاقی دو سه روز پیش متوجه این مطلب شدیم و دیدیم دکتر توضیحات تکمیلی را به آن افزوده اند.با توجه به مشخصات مطلب احتمالاً یک ماهی از زمانی که این مطلب آماده ی انتشار شده است می گذرد بنا براین این مطلب با تاخیر یک ماهه منتشر می شود که امیدواریم جناب دکتر فتوحی این تاخیر را بر حیتا ببخشایند.




از دوستان شورای نویسندگان حیتا ممنونم. کوتاهی از بنده بود و بزرگواری از شما. من هم از فرط مشغله،از پارسال به بخش یادداشتهای ذخیره سر نزده ام.
مرا ببخشید
این فیل باغ ملک آباد با آن قالی قرمز رنگی که رویش است گویا زمانی جزء جاذبه های گردش گری مشهد بوده،لااقل برای جماعت رودمعجنی جزء جاذبه های گردش گری بوده انگار، چون من چندتا عکس دیگر از افراد مختلف با همین فیل اینجا و آنجا دیده ام.
چیزی که در همان نگاه اول نظرم را جلب کرد پاهای بی جوراب هر سه فیل سوار است. گمانم هنوز جوراب پوشیدن مد نشده بوده آن زمان و چیزی که خاطره انگیز است توصیفتان از آن حلقه فیلمهای 36 تایی یا بیست و چهارتایی است. من یک فاجعه ای حدود 22 سال پیش در زمینه ی باز کردن پشت دوربین و سیاه کردن یه حلقه ی 36 تایی فیلم افریده ام که هنوز که هنوز است جرات بازگو کردنش را ندارم چون هنوز داغش تازه است و در صورت فاش شدن احتمال خطر جانی برای این حقیر میرود!
شهید استاد را هم تا حالا جز در یک عکس(همان عکس سر مزار) ندیده بودم آن هم در این سن و سال.
دست مریزاد آقای دکتر.
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
@محمود مدرسی
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
بسم الله الرحمن الرحيم
درود بر دكتر فتوحي عزيز كه غيبت صغرايش به غيبت كبري مبدل گرديده است. و خدا را شكر كه نمرديم و چشممان به عكسي خاطره انگيز و مزين به تصوير ايشان و شهيد والامقام (استاد) روشن شد. علي ايحال اميدوارم دوستان را بيش از اينها به فيض برسانيد و تنهايشان نگذاريد ان شاالله . برگ سبزي تحفه درويش// چه كند بينوا ندارد بيش.
اي فتوحي عزيز من محمود
آمدي دير و رفته اما زود
اهل حيتا به ديدنت مشتاق
مي شوند از زيارتت خشنود
من ندانم كه در كجايي تو
غايبي همچو مهدي موعود
الغرض مقصدم از اين گفتار
آن بود تا به ما رساني سود
شعر و طنزي نويس در حيتا
تا كني راه غصه را مسدود
غصه و غم بسي فراوان است
خنده روي لبان ما محدود
من ندارم دلار و مارك و يورو
و ريالي نباشدم موجود
با همين حال شاد و شنگولم
گر چه دارم هزار و يك كمبود
و نباشم حريص اين دنيا
همچو قارون ، يا كه چون نمرود
و بخوانم ترانه از گلپا
با توسل به حضرت داوود
و اميدم به خالق يكتاست
او كه درهاي بسته را بگشود
بسته ام دل به شخص روحاني
از براي سعادت و بهبود
و بخواهم ز خالق خوبان
كه كند دشمنان ما نابود
اي سليمان خموش و ساكت باش
ختم مطلب كن و بگو بدرود
:SS: :gol:
شاعر ارجمند استوار عزیز
طوطی جمع نکته پردازان
ای فدای فدیههای که تو را
داده طبعی چنین سلیس و روان
من زمینگیر سایت حیتایم
گر چه آواره ام به گرد جهان
لیکن از فرط این همه گرفتاری
مرده در من حواس و هوش و زبان
سعی بسیار می کنم که بنویسم
مطلبی در خور شما یاران
ولی این ذهن خالی از همه چیز
کرده خالی مرا از آن دوران
که طلاییترین زمانها بود
نه غم نام بودمان و نه نان
باعرض سلام خدمت آقای فتوحی وبازدید کنندگان محترم سایت حیتاعکس مذکوردر باغ وحش خواجه ربیع گرفته شده نه در باغ وحش وکیل آباد من در آن زمان عکاس بودم ودر باغ وحش روی فیل عکس می گرفتم این فیل بعدها به باغ وحش وکیل آباد منتقل شد ودر چند سال قبل به رحمت خدا رفت یادش گرامی باد از شهید استاد آخرین خاطره ای که دارم این است که با او و محمد استاد و خواهرمو همسرم به رستورانی در طرقبه رفته بودیم قرار بود شهید استاد همانروز به منطقه برود در آنجا شهید استاد گفت که من این بار از جبهه بر نمی گردم واین آخرین باری بود که او را می دیدیم وبعد از مدتی خبر شهادتش را آوردند روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
ببخشید این خاطره مربوط به شهید حسن استاد برادر محمد استاد بود ولی گویا عکس مربوط به شهید استاد پسر عموی محمد استاد می باشد از این بابت عذر خواهی می کنم .
جناب موسوی عزیز سلام و عرض ارادت
حافظۀ شما رشک انگیز است. ممنون از توضیحی که فرمودید، مکانها و زمانها در خاطرات کودکیهای من عجیب جابجا می شوند، به همین سادگی که خواجه ربیع میشود وکیل آباد! دخترم حق دارد که میگوید بابا! خاطرههایت تاریخ و جغرافی ندارد.
این فیل و فیل بان ظاهرا عکس های زیادی به یادگار گذاشته اند . عکس مشابهی از ابوی و شهید نجفی و فیل بان ( به انضمام شلوارهایی با پاچه های گشاد)در اختیار ماست که اگر منتشر نشده باشد در اسرع وقت در انظار عمومی رسوایش خواهیم کرد .خدا قوت. :SS:
عجب عکس جالبیه چون بنده در سال 1360 به اتفاق عمو و پسر عمویم در سن 9 سالگی بر پشت این فیل عکس گرفتم. یادش بخیر
باغ وحش مشهد سال 56 خواجه ربیع بوده و بعدا به وکیل آباد منتقل شده است. من در سال 60 با این فیلم عکس دارم. در خواجه ربیع