داستان مینی بوس(12)
با عرض سلام به همه ی اعضا حیتا و پوزش به خاطر اینکه«در مینی بوس اندکی تا خیر شد» که هم بعلت ماه رمضان بود و پشت بندش هم دوری من از اینترنت. بی حرف ادامه مطلب
گفتگو با مهندس حسامی (3)
بخش هایی از گفتگو با جناب آقای مهندس حسامی را در بخش قبل ملاحظه کردید. در ادامه مطلب بخش نهایی گفتگو با ایشان در انتظار شماست. با کمک جناب آقای مهندس امیدواریم بخش دیگری هم ادامه مطلب
مچیت(2)
احمد میخواند.تند و مسلط و زیاد.احمد همیشه زیاد میخواند.از حد مجاز که بیشتر میخواند همه واکنش نشان میدهند.هر کسی به نحوی.حجی محندحسن همونجور که سرش روی قرآن است از بالای عینک دم به دم نگاهی ادامه مطلب
بازگشت اسرا (1)
سلام به همه بر و بچه هاي حيتا . در استانه مرداد سالروز بازگشت غرورآفرين آزادگان عزيز به ميهن هستيم . از همين رو بنده مناسب ديدم تا خاطره اي را كه از آن زمان ادامه مطلب
مچیت(1)
-للذینَ یُوَّلونَ من نسائهِم «حجی محندحسن» حسابی گرم شده و میخواند.هرکس سبک خواندن خودش را دارد.حجی«محندحسن» نیم دانگ صدایی دارد برای همین وقتی میخواند اگر نفسش یاری کند یک نیمچه چهچه ای هم میزند و ادامه مطلب
داستان مینی بوس(11)
سکانس هجدهم(مون راه-داخلی-مینی بوس) جاده پر پیچ و خم است.از دست این پیچ خلاص نشده ای پیچ دیگر در کمین نشسته.پشت در پشت پیچ پشت هم خوابیده.دل آدم لک میزند برای یک کف دست جاده ادامه مطلب