مصائب یک رودمعجنی
سلام با عرض پوزش از تاخیری که به دلیل انتقاد یکی از شخصیتهای داستان به وجود امد از این قسمت به بعد بدلیل حفظ حرمتها ناچارم تا بعضی از اسامی رو بصورت مستعار بیان کنم ادامه مطلب
بادگاه نوروزی
عصر روز نوروز کم کم ریسمانهای مویی بلند از خانهها روی دست دخترها روانۀ باغهای دور ده می شد. زنهای جوان و دخترها گروه گروه به سمت درخت جوز روغنی، درخت جوز باصفت، و هر ادامه مطلب
داستان مینی بوس 14(قسمت آخر)
سکانس آخر(داخلی-مینی بوس) جاده هنوز همان جاده ی قدیم است.هنوز به خاطر بایگ جاده را پر پیچ و خم و گدارو گردنه نکرده اند.«درخت تو»را که رد میکنی میرسی به خورشبر و بعد هم «اَسیا ادامه مطلب
بازگشت اسرا (2)
قبل از هر چيز از همه دوستان به خاطر تأخير پيش آمده در پخش اين سريال عذرخواهي مي كنم . البته همش تقصير ويراستارمون بود . بنده خيلي وقته داستان رو تحويل ويراستار دادم اما ادامه مطلب
داستان مینی بوس13
سکانس بیستم:(داخلی-مینی بوس-مون راه دخترک سرش را به پشتی صندلی تکیه داده وچشمانش را بسته.از حال رفته گویا.مادر دخترک دستش را روی پیشانی دخترک میگذارد.دخترک تکان کوچکی میخورد،مثل تکان برگی نی بوس-مون راه از وزش ادامه مطلب
مصائب یک رودمعجنی
آنچه گذشت: بعد از محرومیت از یک خواب ناز صبح شبگیر از خانه زدم بیرون تا بازم مثل همیشه رضا چار یار اولین نفریباشد که به استقبالم بیاید تا با یک خداحافظی بی حال خودمو به ادامه مطلب