پس از “دنگاه”
با کسب اجازه از جناب زمستان. پس از “وازین خلمه ” (1) و بیرون رفتن گله از میان درختان بادام “اوحداوو” ، نوبت جمع آوری غنایم توسط ما بچه های ” کوچه شوده”(2) می رسد ادامه مطلب
دنگا(2)
در را باز میکنم.نسیم خنک صبح بهار خته خودش را مثل یک آشنای دوست داشتنی می اندازد توی بغلم و موها وصورتم را نوازش میکند.در را که باز میکنم چشم اندازم تا دامنه ی ادامه مطلب
خاطرات من از اوایل دهه شصت در رودمعجن
سلام دوستان چندی قبل در هنگام مرور خاطرات به مواردی برخوردم که شاید برای شما هم جالب باشد برای خیلی ها که خاطره انگیز خواهد بود
و “دامگاه ” وگله هائی که تصویرشان هیچگاه از ذهنمان پاک نخواهد شد
دوست عزیز “نوه حجی مراد” خیلی زود درخواست این حقیر را اجابت نموده و در “و گله هائی که مردند ” تصویری زیبا از گذشته را ترسیم کردند که بدینوسیله از ایشان تشکر می کنم ادامه مطلب
وگلّه هایی که مردند
با سلام خدمت همه دوستان در قسمت قبلی مصائب یک رودمجنی یکی از دوستان نظری داده بودند با این مظنون: (کاش به موضوع گله و دوشیدن شیر و نحوه دادو ستد آن بیشتر پرداخته می ادامه مطلب
عکسهائی که خانم افرا بهشتی در…..
با سلام وتبریک به خانم بهشتی گرچه نمیودنم از کدوم خانواده محترم هستی ولی فرقی نمیکنه در هر صورت مورد احترام ما هستی . اما عکس جونای قدیم وپیرای ببخشید میان سالان فعلی چند تا ادامه مطلب