پس از “دنگاه”
با کسب اجازه از جناب زمستان. پس از “وازین خلمه ” (1) و بیرون رفتن گله از میان درختان بادام “اوحداوو” ، نوبت جمع آوری غنایم توسط ما بچه های ” کوچه شوده”(2) می رسد ادامه مطلب
ای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت گویی از صحبت ما سخت به تنگ آمده بود بار بربست و به گَردش نرسیدیم و برفت بس که ما ادامه مطلب
مقصود !!!
فقیر به دنبال شادی ثروتمند ، وپولدار به دنبال آرامش زندگی فقیر است. کودک به دنبال ازادی بزرگتر، و بزرگتر به دنبال سادگی کودکی است . پیر به دنبال قدرت جوان ، وجوان در پی ادامه مطلب
عمو العطش بچه ها ………
قافله در راه زنگ کاروان در گوش چلچراغ ماتم روشن موج عزا در خروش دشت بلا در تب نجوا در دل شب رویارویی قلیل مردان با خیل کثیر نامردان و سقا چه خشنود از تحفه ادامه مطلب
دنگا(2)
در را باز میکنم.نسیم خنک صبح بهار خته خودش را مثل یک آشنای دوست داشتنی می اندازد توی بغلم و موها وصورتم را نوازش میکند.در را که باز میکنم چشم اندازم تا دامنه ی ادامه مطلب
خاطرات من از اوایل دهه شصت در رودمعجن
سلام دوستان چندی قبل در هنگام مرور خاطرات به مواردی برخوردم که شاید برای شما هم جالب باشد برای خیلی ها که خاطره انگیز خواهد بود