| تا وخته | tā·vx·ta | (تا وقتش) تا اون موقع (مو تا یک روبع دیگه میوم. تو تا وخته سیو نک زو) |
| تاس | tās | کاسه |
| ترخ | t·ra·kh | متراکم، پر و برآمده. شکم ترخ: شکم گنده |
| ترشینه | tr·ši·na | ؟؟؟ |
| ترغز | tr·δaz | گذاشتن، نهادن روی زمین |
| ترغز | tr·δaz | جا گذاشتن و فراموش کردن چیزی. |
| تفلغم | t·fl·δam | بیخیال |
| تقل | t·δal | تقلب؛ جر زنی. |
| تل | tõl | فشار، هل |
| تلخ | talx | استخر کوچک. آبگیر |
| تلواش | tl·vāš | تیکهای جدا شده از چوب (نامقی) |
| تلوم | t·lum | ابزاری برای کره گرفتن از ماست. مشکی از پوست گوسفند به شکل یک کیسه که عمودی از سه پایه آویزان میشود و ماست را داخل آن میریزند و با یک همزن پره دار و با دسته بلند هم میزنند تا کرهی آن بر روی سطح دوغ جمع گردد. |
| تله | t·õla | فشار، هل |
| تنغل | tn·δal | لم دادن، تنقل انداختن: لم دادن |
| تنقسی | tn·δe·si | سختگیری بر خویش. خسیسی. |
| تنوکه | t·nuk·ka | شورت |
| تنیستَن | ta·nis·tan | توانستن |
| تو | tow | تاب. تابیدن. زیکزاک، ویراژ، |
| تو تو | tow·tow | گیج زدن، گیج خوردن |
| توی | toy | تای معادل 33 متر مربع |
| توی | tuy | توت |
| تیار | ti·yār | آماده؛ فراهم. فعل تیار کیردن |
| تیندن | ti·ndan | تنیدن دار قالی |



سلام و دروود خدمت استاد عزيز. خوشحالم که عليرغم خستگيهاي روحي و جسمي ناشي از فوت پدر ، حيتا را تنها نمي گذاريد.
چند کلمه از ذهن من قابل بيان است به شرح ذيل:
1- تاخته : بيان ديگري از تاوخته : تاخته برو کاراتر کو
2- تَبلوسي tablowsi: سيلي
3- تُپّه toppa : تپه – کوه
4- تَپَي (تَه پَي) tapay : پايه – اساس
5- تروش troosh: ترش
6- تروپّس troppas : افتادن همراه با صدا
7- تروس troos : سفت و سخت- زمين سفت
8- تختمَشک txtmashk : وسيله اي جعبه مانند از چوب که مشک(پوستين)ماست را داخل آن نگهداري مي کنند
9- تُشمَه tooshma: چشمه
10- تَشت تهروي tashtarooy : مکاني از باغهاي رودمعجن
11- تَکَ taka : از انواع گوسفندان
12- تلخَه tlxa : نوعي علف خودروي کوهي که پس از بزرگ شدن يکي از موارد استفاده آن تهيه جارو از آن مي باشد
13- تلخو tlxow : دقيقا نمي دانم که به خود تلخ آب گفته مي شود يا به مانعي که پشت خروجي آب مي بندند.
14- تنوک tnook : پهن
15- توي toy : سرشير (لايه چربي روي شير)
16- توشمه پاش (چشمه پاش): tooshmepash: نام مکاني از باغهاي رودمعجن
17- تورَه tovra: توبره – کوله پشتي کشاورزان براي حمل وسايل
18- تَوَ tava: نوعي سنگ صاف بزرگ که داخل قبر مي گذارند
19- تير ور جگر : نوعي ناسزا (تير به جگرت بخوره)
20- تيکّو tikko : تکان
21- تنگي tngi: نام مکاني از زمينهاي بادام ديمه رودمعجن
22- تينگَل tingal: دره
23- تيشله (توشله) tishla: وسيله اي گرد براي بازي بچه ها
24- تِهَّه tehha : چاق
25- تَهروي tahroy: تهرود- رودخانه
با سلام خدمت دکتر فتوحی بزرگوار.
1-توخم(tukhm):تخم پرندگان،بذر گندم و جو و امثالهم را هم گویند
2-توخم و تنوک(tukhm o tnuk):پخش و پلا
3-توخمی(tukhmi):محصولات کشاورزی و حیوانات با اصل و نسب را گویند،بعنوان مثال خوشه های گندمی که پر دانه اند یا حیواناتی که شیر ده ،قوی و پر مایه اند
4- تُو پِچیک(tow pechik):همان «تو»است
5-تُله تلینگ(tola tling):همان«تُله»است
6-تین(tin):پیت حلبی،غالبا پیت های حلبی روغن و نفت را گویند
7-ترپ تَرپ(trp tarp):عموما معنی سر وصدا می دهد مخصوصا نوعی صدا که با زدن روی قالی یا دوشک یا چیزی شبیه به آن به وجود می آید
8-تارتُ فارت(tArt o fArt):تار و مار،پخش و پلا
9-تویّی(toyyi):تیهو
10-تلِزگی(tlezgi):فراری دادن
11-تیخ تیخ(tikh tikh):از هم پاشیده شده،درب و داغان،به صورت «تیخ پتیخ»هم به کار می رود
12-تَرح(tarh):بهانه ی واهی ،کاری را به بهانه ای واهی انجام ندادن،نوعی لج بازی،به صروت «ترح تَوُ(tarh o tawoo)» هم استعمال می شود
13-تو ناف(tow nAf):نوعی درمان که برای دل درد تجویز می شد.قدما عقیده داشتند که یکی از علل دل درد تاب افتادن بند ناف است لذا باید تاب آن را باز کرد.برای باز کردن این تاب ، انگشت اشاره ی خود را با یک حوله یا پارچه پوشانده آن را داخل ناف فرد بیمار کرده ،در حالیکه بیمار دراز کشیده بود در جهت گردش عقربه های ساعت دور بیمار میگردیدند!
14:تهی(thi):خمیر ترش،نوعی خمیر مایه که در قدیم و پیش از مرسوم شدن خمیر مایه های صنعتی از آن استفاده میشد
15-تن معاف(tnmAf):تنبل،تن آسا
یک ملاحظه:
کلمه ی «تهه» که خانم مرادی نوشته اند به نظرم با توجه به شنیده های من به صورت«تحّه»درست تر میباشد
چون مردم هنگام ادای این کلمه «ح» را کاملا از ته حلق ادا میکنند
ممنون جناب نجفی. ممنون از همراهیتان
چند کلمه ديگر به يادم آمد
1- تريکَّست trikast: صداي ضعيف ناشي از شکستن يا معيوب شدن چيزي (انگشتم يک تريکَستِ کيرد- يخچال بيکبار يک تريکَستِ کيرد)
2- تر پلَشت tr plasht: شستن چيزي بصورت ناقص و کثيف( لباساشر ترپلشتِ کيرده)
3- تقلّا tqlla : تلاش -کوشش
4- تغار tqar : کاسه بزرگ- قدح
5- تُغمَه (تَقمَه) toqma : آدم شر و شور- تُغمَگري: انجام کارها و ادا اطوارهاي خنده دار و جالب توجه
6- تغّه (تقه) tqqa: از ابزار قالي بافي
7- تَغيّه (تَقيه) toqiya : نوعي گياه کوهي که گاهي اوقات مصرف خوراکي هم دارد
8- تَکَلي takali: نام مکاني از باغهاي رودمعجن
9 -تنورَه tnora : لوله بخاري
10- تيرسوک tirsok : ترسو
11- تيرسندنوک tirsndnok : ترسناک- ترسو ( چنده تو ادم تيرسندنوکيي)
12- تيرق تيرقنوک tirq tirqndnok: نوعي گياه دارويي که شکل آن شبيه گل لاله قرمز مي باشد که گلبرگهاي آن به هم چسبيده است.و در اثر فشار مي شکند
13- تَي حولي tayholi: توي حياط
ممنونم خانم مرادی، همراهیهای بی دریغتان درگردآروی واژه ها بسیار دلگرم کننده است. پایدار باشید.
درود جناب دکتر
باوجود تفاوت هایی در آوای ما چند در حرف نوشتم واینک حسب الاعتیادچندی دیگر را در نگارش آورده شاید مورد قبل افتد
(تنوکه t•nuk•ka)علاوه برتوضیحات شما در نامق به نوعی نان جو نیز اطلاق میشود و(toy) همانطور که خانم مرادی درج نموده اندبه چربی روی شیرنیز اطلاق میشود. اما( تَبلوسی tablows)راما تنها بلوسیb l lowsi))می گوییم و(تروس troos)همان توضیحات خانم مرادی واضافه اینکه دراین نوع بافت زمینی که رنگ زرد وسرخ دارد به خاطر عدم ریزش برای حفر آغل گوسفند(سومب somb) استفاده میشود.و علاوه بر توضیحات جناب نجفی ، تَرح(tarh) بعنوان تحمیل نیز بکار میرود میگویند، طرح ما شد یا فلانی ترح فلانی شده وتُو پِچیک(tow pechik) در اصل کنایه از بیراهه رفتن و تاب انداختن به کار است وتنوره : tnoraعلاوه برلوله بخاری به چاهک آب اسیاب نیز اطلاق میشود .واما چند واژه:
توشنه toshnah :تشنه
ترق قسt rgh ghas : صدای خفیف انفجار
تن نوس t n noos :فرد لجباز وعبوس
تلهینگ t lhing : هل خوردن ،هل دادن ،نوع تکان
توقلیtogh li : گوسفند دریکی از دوره های سنی
تح حس t h hes : صدای آدم بصورت خاص که اغلب جهت اعلام وجود ابراز میدارد
تحه پلس tah a plas : جور کردن چیزی زورکی مثلا ناهار به( تحه پلس) بود رف یعنی اجباراً به همه رسید
ته دگی t a degi : ته چین
تل لرtl ler : فردی کی مقداری کلفتی وناهنجاری صدا دارد
تش tash :تشت
تیر تیرtir tir : صدایی شبیه درجا کار کردن موتر سیکلت یا موتور جوش کاری
تغ tegh : تیغ ، تپه وکوه
تورt var : تبر، تبرزین
توپ پی(top pi) : سرگین چهار پایان
ته بار ta bar : : ریسمان زیرین جهت بستن بار برای چهار پایان مثل الاغ وقاطر
ته پای ta pay: اسهال – (ور ته پایه) یعنی اسهال شده
تیچه tey chah : نوعی کیسه شبیه انبان
ته ریک ta rik : تاریک
ته وک ta vo k : کلوخ چین برای پخت شلغم وسیب زمینی
ته له کیta la ki : نوعی نان روغنی
ته په لزی ta pa lezi : ته مانده ی جالیز
ته زه ta za : تازه ، شاداب
تیش تروtish trow : مغلطه بازی
تیش ترینگ tish tring : مترادف تیش ترو
تختوک tekh took: جایگاه کرم ابریشم برای رشد کردن وپیله دادن
با تشکرار همگی
اصلاحیه ی سطر نخست(با عرض پوزش از تمام خطا های نوشتاری)
درود جناب دکتر
باوجود تفاوت هایی در آوای ما، چند واژه با حرف( پ )نوشتم واینک حسب الاعتیاد چندی دیگر را درباب( ت) بنگارش آورده شاید مورد قبول افتد
اصلحیه ی سطر نخست(با عرض پوزش بخاطر تمام اشتباهات نوشتاری)
درود جناب دکتر
باوجود تفاوت هایی در آوای ما، چند واژه در حرف(پ) نوشتم واینک حسب الاعتیاد چندی دیگر را درباب (ب) بنگارش آورده شاید مورد قبول افتد