کمی قدیمترها همه چیز را و همه کس را حواله میدادند به فصل خرمن.به سر خرمن.از حمامی و سلمانی و دشتبان و مکتبدار بگیر تا فقیر و درویش و طلبکار و…کمی قدیمتر هاخرمن تمام دار و ندار یک خانواده بود. تمام هستی یک خانواده بود.بی دلیل نبود که خرمن یک جورهایی مقدس بود.گندم مقدس بود.نان گندم مقدس بود.
هر کار آدابی داشت،کار خرمن به طریق اولی. کوبیدنش آدابی داشت،پاک کردنش آدابی و آوردنش آدابی.یک جور مناسک بود که هر سال در وقت معینی برگزار میشد با آداب خاص و وسایلی خاص.باد عامل اصلی بود در پاک کردن خرمن.بادی که باید نرم و آهسته و پیوسته و در یک جهت می وزید(یک جور باد شرطه ی کشاورزی شاید!) تا کاهی را که به همراه گندم به هوا پرتاب شده جدا کند و یکی دو متر آنطرفتر آرام روی زمین بنشاند.باد که نمی آمد همه چیز لَنگ بود ولِنگ در هوا،اما از آن بدتر باد تند بود.گرد باد(باد پِچ) که تمام خرمن را به هم می پیچاند و باد دیوانه(باد دِوَنَ) که هر بار از سمتی می آمد و کاه و گندم را قاطی هم میکرد و تمام خرمن را «توخم و تنوک».زحمت ها هدر میرفت و آه های حسرت در دل می ماند.
عکس زیر مربوط است به سی واندی سال پیش.دو مردی که چهارشاخ دست گرفته اند خرمن پاک میکنند و بچه هایی که سوار خرند و پیاده، آماده ی خرمن کشی.قدیمها از لحظه ی درو تا لحظه ای که خرمن پاک میشد با کم و زیادش گاهی تا یک ماه به درازا میکشید. حالا یک روز درو میکنند،فردایش میکوبند و عصرش بار تراکتور میکنند و می آوردند.نه خرمن پاک کردنی در کار هست و نه خرمن کشی.همه ی مراسم یک ماهه را دو روزه برگزار میکنند و تمام. هرچند این جور مراسم برگزار کردن خیلی خاطره انگیز نیست اما کارها سریعتر و راحت تر انجام میشود و این قطعا بهتر است.
چند وقتی ایست که «چر شاخ»ها و «چِل و غلبر(غربال)» ها و «جوال برجَمَ»ها خاک میخورند. «دهه ی شان گذشته»انگار.
معرفی افراد:
از سمت راست،شهید عباس خوشخرام،محمدبصیری(فرزند عباس)،مرحوم اکبر شیخی،اسماعیل محمدی،مرحوم عزیزاله محمدی ،محمد خوشخرام (فرزند حسن)و مرحوم عباس رنجبر.
این عکس در سال 56 در تشت تهروی(تخت گاه) گرفته شده است.











عکس فوق العاده ای ست من رو یاد خرمن پاک کردن خودمان انداخت یادش بخیر :OG: فیگوری که گرفتن آدمهای این عکس فیگور آدمهای روزی روزگاری! فیگور آدمهای ناب
دمت گرم و سرت خوش باد :gol:
حقیقتا نوشته هاتونو نخوندم :O: ولی عکس بسیار جالب بود :SS: :SS: :SS: دمتون گرممممممممممممممممممممممممممممم :gol:
جناب كامياب بعد از مدتها چشممان به جمال مطلبي مرتبط با روستا واداب گذشتگان در خصوص گندم وخرمن روشن شد ، دست مريزاد وخسته نباشيد من دقيقا حضرتعالي را نشناختم ولي حق مطلب را به خوبي در خصوص خرمن وتشريفات ان ادا فرموده بوديد وشايد ضرب المثل وعده هاي سرخرمن كه به سلماني ، دشتبان يا همان ديشدو،جوپان وحمامي و.ساير اقشار داده مي شد گفته شما را تصديق نمايد. چون نسل ماهم در 30 سال پيش كه خبري از تراكتور وكمباين نبود شايد حدود يكماه دوره خرمن كوبي وجمع كردن خرمن را تجربه كرده ايم واز اصطلا حاتي مثل (پي باد) كه مانعي بود در جلوخرمن براي جلوگيري كردن از پراكنده شدن كاه بوسيله باد ويا (گاوبردي) كه كار تراكتور را مي كرد وگاو هاي بزرگي كه در جدا كردن گندم از خوشه به كشاورز كمك مي كردند،را ديده وچه بسيار كه كه سوار( گاوبردي) شده وبس كه اينكار طولاني مدت بود بالاي گاو بردي خوابيده وداخل گاوبردي افتاده وبه قول رودمعجنيها( زخم وزخل ) شده ايمم وضرب المثلهايي مثل :(كار هركس نيست خرمن كوفتن / گاونر مي خواهد مرد كهن) را دقيقا درك مي كنيم.
بسيار جالب بود جناب کامياب . هم عکس و هم نوشته . شما هم استعداد خوبي داريد براي نوشتن. پس اين نعمت را از حيتا و اعضايش دريغ نداريد. :SS:
خب بالطبع خرمن و خرمن کوبي کار مردانه اي است و امثال مرا با آن کاري نبود. بنابراين هيچ تجربه و خاطره اي از اين کار ندارم. اما بسيار از پدر و مادر شنيده ام در باب سختيهاي اين کار و زحمات چندين هفته اي و ماهانه اي که براي برداشت گندم متحمل مي شدند. از بي خوابيهاي شبانه وانتظارهايي که براي وزيدن باد مي کشيدند. و … و حالا تنها در عرض يکروز تمام کارهاي درو و برداشت و کوبيدن و آوردن خرمن انجام مي شود. و امروز در کنار آه و حسرتي که از سختيهاي آن زمان از نهادشان بر مي آيد، ياد خاطرات آن ايام شادي و لبخند را نيز بر لبانشان مي نشاند.
خداقوت
بسم الله الرحمن الرحيم
درود بر برادر بزرگوار جناب محمد رضا كامياب عزيز اي كاش در آن دوران
دوربينهاي پيشرفته زياد بود تا خاطرات بيشتري ماندگار مي شد. جناب كامياب عزيز در آن دوران واقعا گندم و به خصوص نان مقدس و داراي احترام بود و درو كردن گندم و خرمن و خرمن كوبي داراي مراسمات خاصي بود به طور مثال در زمان درو مردان درو گر اشعاري از جمله : من كبك نرم ككره زنم در سر سنگ// گر تشنه شوم آب خورم پيش نهنگ// و….. مي خواندند و خرمن كوبي حدود يك ماه و بلكه بيشتر طول ميكشيد. كار هر كس نيست خرمن كوفتن // گاو نر مي خواهد و مرد كهن // با آن دستگاه مخصوص كه در فديهه به آن گاو بردي مي گفتند . و پس از خرمن كشي كبوترهاي چاهي دسته دسته مي آمدند و از گندمهايي كه در لابلاي خاكها بود مي خوردند . در پايان چند بيتي از يك مثنوي كه براي فديهه به زبان شيرين مادري سروده ام و شامل روستاي زيباي رودمعجن هم ميشود به شما تقديم مي كنم.
بري چي مار خبر از دينه اي نيست
فراموش رفته و پيشينه اي نيست
به جاي اوگوشت پيزا جانشينه
به آشپزخانه ها اشكينه اي نيست
ديلوم از غصه گشته پر و پوره
بري پرگيها پينه اي نيست
كبوتر ها همه آواره گشتن
دگه ته خرمن و ينه اي نيست
:SS: :SS: :gol: :gol:
سلام جناب کامیاب ؛
مطلب جالب و کاملی نوشتید و به نحوی میتوان گفت فضای حیتا را عوض نمودید،واقعا یادش بخیر خرمن ها و خرمن کشی ها در گدار دربی و دور ده چقدر پر زحمت ولی جالب بود؛`
مردان قدیم رفتند و آن همه همبستگی و مهربانی را هم با خود بردند،سنتها ،ابزار ها،دلخوشی ها و برکت ها را بردند،حتی کاکل های دور خرمن را هم با خود بردند؛
نمیدانم برجمه ها و جوال ها،قلبر ها و چل ها که آن همه برای آن مردان قدیم با ارزش و کار راه انداز بود حالا کجاست ؟
خدا قوت
عکس بسیار خاطره انگیزی است از چند جهت.جهت اولش اینکه دیگر خرمن پاک کردن هم به خاطره ها پیوسته و باید توی عکسها دنبالش گشت.جهت دومش تختگاه و بیشتر زمینه های تشت تهروی است که حالا تقریبا همه به باغ تبدیل شده.زمین بودن باغ های امروزی به خاطره ها پیوسته و فقط میتوان توی عکسها دید که زمانی زمین بوده اند. جهت سومش ژستهای نابی است که آدمهای توی عکس گرفته اند.مردمانی که هنوز آنقدرها قاطی آلات و وسایل دنیای مدرن نشده بودند.هنوز خیلی تحث ثاتیر این وسایل،مخصوصا وسایل ارتباط جمعی نبودند و بیشتر از ما میتوانستند خودشان باشند،حتی وقتی ژستهای مصنوعی میگرفتند.اینجور ژستها را هم فقط میتوان توی عکسهای قدیمی جستجو کرد و دید.جهت چهارمش خود آدمهای توی عکس هستند.از 7 نفر توی عکس چهار نفرشان دیگر نیستند،آنها را هم فقط میتوان توی این قبیل عکسها دید.
بسیار عالی بود جناب آقای کامیاب.خدا قوتتان دهد. :SS:
نوشته و عکس هر دو جالب بودند . از جناب کامیاب تشکر و سپاسگزاری می شود .
خداوند مرحوم عباس کامیاب را بیامرزد که حق معلمی بر گردن من دارد.
وای چه کار سختیه خرمن کوفتن.خدا قوت اقای کامیاب! :BB:
عجب عکس بی نهایت زیبایست خدا گیرندش وخیربده :gol:
مطلب آخروفصل الخطاب همه مطالب :این عکس یکی از عکس های حماسیه :BB:
عکس خاطره انگیز و مطلب جالبی بود واقعا کار هر کس نیست خرمن کوفتن :SS: :SS:
عکس های منتشر شده در حیتا وقتی با مطلب توضیحی همراه میشه ارزشش دو چندان می شه . حالا وقتی نویسنده هم توانا باشه به جای دو چندان چند چندان می شه . واقعا خلاصه ، زیبا و خاطره انگیر بود . فصل خرمن برای ما که سن زیادی نداریم هم خاطره است . تابستان هایی که به رودمعجن می رفتیم خیلی دوست داشتیم ما رو هم همراه خود ببرن اما معمولا این لذت نصیب کسانی میشد که کل تابستان اونجا بودن و متخصص شده بودن نه ما که کمتر اونجا بودیم . خدا قوت . :SS:
از اظهارنظرو اظهار لطف همه دوستان متشکریم
از اقای محمود مدرسی و علی اقای نجفی هم تشکر میکنم خداوند رفتگان شما دو عزیز را هم بیامرزد :gol:
:gol:
سلام جناب کامیاب عالی بود هم مطلب و هم عکس دست شما درد نکند خدا قوت بده به همه کشاورزان در این فصل از سال دست شما هم درد نکند لذت بردم از مطلب و عکس زیبای شما :SS: :SS: :gol: