زمبرخنه / ظمبرخَنَه / ظن‌بر‌خنه ؟؟

ظن بر خنه (zmbr khana یا zombr khana) یک بازی رودمعجنی بود که برای جمعیت‌شناسی و آگاهی اجتماعی بچه‌ها خیلی مفید بود. احتمالاً صورت اصلی این اصطلاح «ظن بر خانه» به معنی گمان بر خانه‌ی فلانی باشد. بازی به این شکل بود که چند نفر جمع می شدند. یک نفر مشخصات یک خانواده‌ی اهل رودمعجن را به صورت معما مطرح می‌کرد. بقیه باید ظن و گمان بر خانواده‌ی مورد نظر می‌بردند. هرکس پاسخ درست می‌داد. او می‌توانست سؤال دیگری مطرح کند. طرح سؤال مهارت خاصی می‌خواست. معمای خانوار که مطرح می‌شد اعضای گروه تلاش ذهنی زیادی می‌کردند تا خانواده را پیدا کنند. اما وقتی پاسخ به ذهن هیچ کس نمی‌رسید و طراح معمای نام خانواده را می‌برد آه از نهاد همه بر می‌آمد. چون همه نشانیها دقیق و درست بود ولی به آن خانواده طن نبرده بودند.

شیوه‌ی طرح سؤال چنین بود:

از کال خمزا تا مچیت کوچه‌ی شوده یک خنه‌واره یه کی دو ته پسر درن، چهار ته دختر. بابای ای بچا خیلی به شهر مره و میه. هر دو پسرش د شهرن یکی د شهر نزدیکتره یکه د دورتر. دو ته از دامایاش راننده ین.  در کمر سفید یک باغ کلویه دره. کارش یک جوره یه کی همیشه د مون کوچه مسته.

این عکس از همو خنوده یه. اگه ورگوفتن اونا کین؟

این ظن‌برخنه در سالهای 1350 تا 1370 برای بچه های رودمعجن یافتنی بود اما حالا بچه های آن خانواده شش خانوار شده اند و پدر و مادر به رحمت ایزدی رفته‌اند.

یک راهنمایی دیگر هم بکنم:  این عکس بیش از 55 سال عمر دارد.

این عکسی باید بیش از 55 سال عمرداشته باشد

درباره نویسنده
نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های حیتانشینان

23 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. سلام برجناب آقای دکتر
    مدتی بود که از دریافت مطالبتان بی بهره بودییم.آقای دکتر این کار کار من نیست هرچی فکر کردیم من که نشناختم شاید هم ساده باشد ولی تقلب میخواد.ممنون :Y:

  2. محمود فتوحي گفت:

    @lotfi
    جناب لطفی عزیز
    ممنون محبتتان. رایت می فرمایید شما این اطلاعات را نشنیده اید. اما از اطارفیان کمک بگیرید.

  3. علی نجفی علی نجفی گفت:

    وقتی خواهر ها و یا خاله ها توی خانه ی بابا بزرگ پای دار قالی مینشستند ضمبر خنه بازی میکردند و گاهی اوقات هم توی خانه ما بچه کوچکها را به این بازی راه میدادند و ما هم خیلی تلاش میکردیم خودی نشان بدهیم وحدسی بزنیم ولی دریغ که کوچک بودیم و خیلی شناختی از خانوارهای ده نداشتیم و اکثرا هم نخودی این بازی بودیم.تا از اب و گل بیرون بیاییم و بزرگ شویم و جزء بازی کنندگان اصلی، دنیا عوض شده بود و سکه ی ضمبر خانه هم از رونق افتاده.اما همیشه هر وقت یاد این بازی می افتادم توی ذهنم این بود که«ضمبر خنه» یعنی چه؟و چرا به این بازی«ضمبر خنه» میگویند.گمان میکردم اسم بی ربطی است که همینجوری روی این بازی گذاشته اند مثل خیلی از اسمهای بی ربط دیگر و هیچ وقت ذهنم به سمت«ظن»و«حدس» و«گمان» نمیرفت.ولی حالا میبینم چه اسم با مسمایی داشته«ظن بر خانه».گره گشائیه جالبی بود حداقل برای من.نمیدانم بقیه ی دوستان اطلاع داشتند یا نه.
    این خانواده هم قطعا خانواده ی مرحوم حاج محمد علی فتوحی(اقا محندعلی) است.واقعا خدا رحمتش کند.اینقدر خاطره از ایشان و مغازه شان دارم که خدا میداند.چه از آن مغازه ی قدیمی با در سبزِ رنگ و رو رفته که دقیقا روبروی مغازه ی فعلی بود و حسابی کوچک بود و وقتی قد بلندها وراد میشدند باید سر خم میکردند تا با پیشانی نروند توی چهارچوب و چه این مغازه ی فعلی که اگر دو لت در را باز میکردی یک ماشین راحت تویش جا میشد.دو سه تا خاطره ی ناب از مغازه رفتنها یمان دارم که اگر فرصتی شد حتما مینویسم.البته بی مناسبت نیست که همینجا اعتراف کنم به کش رفتنهای کودکانه ی کوچکی از مغازه ایشان در مسیر صحبهای مدرسه که گاهی مرتکب میشدیم.البته در حد ادامس بود و گندمک و گاهی هم مشتی تخمه.متاسفانه هیچ وقت فرصت نشد از ایشان حلالیت بطلبم.امیدوارم من رو در اون دنیا حلال کنند.

  4. عالی بود . آموزش یک بازی رودمعجنی توام با یک نمونه از همان بازی.
    – با اون تاکیدی که علی گفت حتماً مطمئن بوده که جواب درسته . پس من هم تاکید میکنم همون جواب درسته و الا قصد داشتم یک حدسی بزنم . خوب شد حدسم رو نزدم چون میان جواب من تا جواب اصلی تفاوت از زمین تا آسمان اولم نه آسمان هفتم بود .
    – نکته زیبای عکس هم اون طفل بینواست که اولش هر چی نگاه میکردم ببینم دقیقاً توسط کی نگه داشته شده نفهمیدم. انگار طفل معصوم رو به دار آویختن . دست و شانه ها آویزان . سر افتاده . پستانک دلینگو . البته هنوز هم نفهمیدم دقیقا کی گرفته اش. بیشترین احتمال دست چپ مرد است .
    – متن اصلی سوال رو دادم یکی از دوستانم بخونه . ( کال خمزا ) و ( مچیت شوده ) رو به هر بدبختی بود با کمک من خوند اما به آخرش که رسید گفت آخر سوال راهنمایی خوبی کرده که راحت میتونی طرف رو بشناسی . چون نوشته ( دمون کوچه مسته ) چون طرف مَست بوده اونم علنی و توی کوچه.مِسته رو با مَسته اشتباه گرفته بود. اشتباه او همانا و خنده من همانا .
    مزاح ما را ببخشید .
    ایام به کام.

  5. سلام بر جناب دکتر فتوحی

    دلتنگ دیار پر گل و عطر وبلبل نباشید :gol:

    عکس مورد نظر خانواده مرحوم عمو یتان است . مرحوم عمویتان دختر خانم بزرگشان طلعت خانم .فاطمه خانم.اکبراقا وعباس اقا.روزهای پاییزی خوشی داشته باشید

  6. ناشناس گفت:

    دلتان به نور لطف خدا منور،
    مشام جان تان به شمیم بهار معطر،

  7. پروین مدرسی گفت:

    سلام به جناب دکتر فتوحی دل تنگ دیار نباشین. :Y:
    پدر من هم گفته دوستان رو تایید کردن که این عکس متعلق به خانوداه مرحوم آقای حاج محمد علی فتوحی است .منتهی از رو ظن بر خونه متوجه شدن از روی عکس نتونستن شناسایی کنن. ممنون از مطلب بسیار خوبتون .موفق و موید باشین. :gol:

  8. محمود فتوحی گفت:

    خانم مدرسی
    شاد و خرم باشید.
    جواب ابوی گرامیتان درسته عکس خانواده مرحوم عموی بنده است.
    اما اون پسر بزرگ جوری که چنار عزیز نوشته اکبر آقای فتوحی نیست. چون ایشون از طلعت خانم کوچیکتره. من نمی دونم اون پسر بزرگ کیه؟ کاش اونایی که ذهنیتی از آدمهای این عکس دارن جواب بدن.

  9. محمود فتوحی گفت:

    مجتبای عزیز نبیره عمه گرامی
    کلی از خوانش و تصور مستی عمویم در کوچه دوستتان خندیدم. ممنون مزاح دلچسبتان.

  10. محمود فتوحی گفت:

    علی آقای نجفی
    از طرف مرحوم عموم و ورثۀ ایشان می توانم بگویم نوش جان و گوارای وجودتان. اگه اون شیرینک ها رو در کودکی کش نمی رفتی حالا قلمت اینقد شیرین نبود.

  11. با سلام خدمت جناب دکتر فتوحی
    1- بنظر من پسر بچه ی بزرکتر باید حاج علی آقای ایزدی باشد.
    2- این بازی را این گونه هم می توان تلفظ کرد” زیم بر خنه” به معنی زدم بر خانه ای که ….. و در روستای فدیهه این بازی با نام “زدم بر خانه ای” اجرا می شود.

  12. محمود فتوحي گفت:

    جناب مدرسی
    با سلام و ارادت، حدستان درست است آن پسر بزرگ حاجی علی آقای ایزدی است. این نام «زدم بر خانه» هم خیلی برای من جالب بود.

  13. سلام آقای دکتر
    من زمانی رسیدم به این زمبرخنه که همه افراد شناسایی شدن، یه چند باری ما این بازی رو تو اختلاط های حیتا انجام دادیم، به این صورت که افرادی که با اسم ناشناس وارد میشدن سعی میکردیم با سئوال و جواب در مورد محل زندگی و خانوادشون شناسایی شون کنیم، واقعا بازی دلچسبیه.

    تصویر هم خیلی جالب بود، مشابه تصاویر قدیمی که در اکثر فیلم های هالیوودی از اجدادشون روی دیوار خونه دارن و ماها کمتر همچین عکسایی داریم. با وجود پیشرفت هنر عکاسی عجیبه که هر چی عکس بگیری هم شبیه این عکس ها نمیشه من چندین بار طرح ریختم تا از خانواده خودمون همچین عکسی بگیرم اما نشد که بشه…

  14. واژه ها را بايد شست
    واژه بايد خود باد ‚ واژه بايد خود باران باشد
    چترها را بايد بست
    زير باران بايد رفت
    فکر را خاطره را زير باران بايد برد
    با همه مردم شهر زير باران بايد رفت
    دوست را زير باران بايد برد
    عشق را زير باران بايد جست
    زير باران بايد بازي کرد
    زير باران بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر کاشت
    زندگي تر شدن پي در پي
    زندگي آب تني کردن در حوضچه ا کنون است
    رخت ها را بکنيم
    آب در يک قدمي است. ( صدای پای آب- سهراب سپهری)

    سلامی چو بوی خوش آشنایی.برادر و دوست قدیمی جناب آقای دکتر فتوحی ،امیدوارم توفیق دیدارتان مجدد برایم مهیا شود.علی ایحال ازطریق این دهکده مجازی هم امید وصل هست.

  15. نوه ديگه حجي مراد گفت:

    ببخشيد من دير رسيدم . چند روزي نبودم .
    اولا سلام عرض مي كنم خدمت استاد عزيز جناب دكتر فتوحي . از آنجا كه نوروز امسال توفيق زيارت شما نصيب ما نشد ، از همينجا و با تاخير سال جديد را به شما و خانواده محترم تبريك و شادباش عرض مي نمايم. شنيده ام در بلاد خارجه بسر مي بريد. دلتنگ ديار نباشيد. اميدوارم هرجا هستيد دلتان شاد باشد و اين دهكده مجازي بتواند نقشي كوچك در شاديها و رفع دلتنگيهاي شما داشته باشد. :gol:
    مطلب خيلي جالبي بود. يادش بخير بچه كه بوديم اين بازي رو خيلي انجام مي داديم. وقتهايي كه بازي ديگري نداشتيم، در فرصتهاي بيكاري، در نشستهاي گروهي و دوستانه مي گفتيم : بچا يك زمبرخنيه مزنم جواب دن

    تا بحال به خود اين اصطلاح فكر نكرده بودم . معاني جالبي از اين واژه ارائه نمودين و به احتمال يقين همان معني ظن و گمان صحيحتر است. البته من هم يك برداشتي به ذهنم رسيد شايد خنده دار باشد. به نظر من دراين واژه با نگارش زمبرخنه ، كلمه زم شايد از كلمه انگليسي zoom گرفته شده باشد، به معني زوم كردن بر يك خانه

  16. محمود فتوحي گفت:

    نوه‌ي عموي عزیز
    ممنون از محبتتان، سال نو شما هم «دکوفته» از شادی و خرمی و کامروایی باد. به برکت حیتا و حضور پرنشاط قوم و خویشان و همشهریان آدم هیچ جای دنیا احساس دلتنگی نمی کنه.
    نوه‌ی عمو ای ریشه‌ی ظمبر خنه که شما ورگوفتن نشو مته که جد و آبای ما انگلسی مه دنیستنگ.
    زوم مه کیردن ور یک خنه‌ی ….

  17. محمود فتوحي گفت:

    علیرضای نیکوفکر
    دوست صمیمی و یار قدیمی
    سخت مشتاق دیدارم.
    بهتر از این غزل حافظ عجالتا چیزی نیافتم که تقدیم کنم:
    روزِ وصلِ دوستداران یاد باد یاد باد! آن روزگاران یاد باد!
    کامم از تلخیِ غم چون زَهر گشت بانگ نوش شادخواران یاد باد
    گرچه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد
    مبتلا گشتم در این بند و بلا کوشش آن حق‌گزاران یاد باد
    گر چه صد رود است از چشمم روان زنده رود باغِ کاران یاد باد
    راز حافظ بعد از این ناگفته ماند ای دریغا! رازداران یاد باد!
    این لینک هم برای شنیدن تصنیف استاد شجریان از این صدا
    http://www.youtube.com/watch?v=GOFbw-nW9Cg

  18. گلي گفت:

    سلام اقاي دكترخوش بگذره ازهمه بيشتراون پستونكن ني ني كه منو برد به اون دورهاي قشنگ.راستي كي برميگردين. :OG:

  19. با سلام جناب دکتر فتوحی
    عرض به خدمت شما برسانم عکس مورد نظر خانواده مرحوم پدر بزرگ من هست ولی دختر بچه که در آغوش پدربزرگ هست مادر من(فاطمه فتوحی)نیست بلکه میمنت خانم خاله گرامی هست

  20. محمود فتوحي گفت:

    ممنون محمد عزیز

    فکر می کنم در این عکس اینا هستند:
    مرحوم حاج محمد علی فتوحی
    حاج علی آقای ایزدی
    اکبر آقا پسر کوچولوهه، میمنت خانم بچۀ توی بغل باباش، و طلعت خانم، دختر سه چهار ساله.
    این بچه ها همشون الان بالای 55 سال سن دارند. خوبه که این اطلاعات رو شما هم تأیید کنین .

  21. بله.مورد تایید ما هم هستند.اکبر آقای فتوحی هم تایید کردند

  22. سلام جناب دکتر فتوحی من را فراموش نفرموده اید انشاالله .درتهران که تشریف داشتید تو هییت رودمعجنیهایی مقیم تهران هرپنج شنبه از استادی مثل جنابعالی بهره میبردیم .روزهای خوبی بود یادش بخیر .هرکجاکه تشریف دارید درسایه الطاف ایزدتبارک
    در صحت وسلامتی کامل باشید.دلتنگتان هستم.خدانگهدار

  23. :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: