فانوس ها خاموش اند،
وتاريکي را گذاشته اند براي تصميم هاي بزرگ،
مي شود امشب براي هميشه رفت…
مي ماني يا ميروي؟
مرگ ديگر کابوس آدميزاد نيست. تو مي ترسي؟هيبت کهنه مرگ فروريخته.
يکي مي گويد: عمو! پيش چشمت بميرم مثل عسل مي ماند.
حضرتش مي گويد: مرگ مثل گردنبند در گردن زن هاي جوان زيباست.
تو هنوز مرددي؟دست و دلت مي لرزد؟اين کتاب خوب را ظهر عاشورا صفحه صفحه مي کنند…
خوب نگاهش کن.حيف که هنوز مرددي. معصومي در بيابان تنهاست.ساعت را نگاه کن. شب هاي انتخاب کوتاهند.
وقت شک تا دم صبح است.حضرتش يار دودل نمي خواهد. فانوس ها هنوز خاموش اند.تصميم ات را بگير. مي ماني يا مي روي؟
معصومي در بيابان تنهاست. چه چيز را پنهان مي کنيم؟حضرتش دست پيش بياورد لحظه اي تار نمي ماند. فانوس ها را فوت کرده اند.
ولي ما مثل انار دانه هاي دلمان پيداست. مي ماني يا مي روي؟ معصومي در بيابان تنهاست.
فانوس ها خاموش اند.معصومي در بيابان تنهاست.
( يابن الحسن در کدامين صحرا سکني گزيده اي و چشم انتظار سيصد و سيزده يار براي ظهور)
تاريکي را گذاشته اند براي تصميم هاي بزرگ.
تو هنوز مرددي.
شب هاي انتخاب کوتاه اند…وقت شک تا دم صبح استحضرتش يار دودل نمي خواهد.
مي ماني يا مي روي؟؟






واقعا مطلب سنگین و در عین حال با مفهومی بسیار زیبا بود .ممنون افرای عزیز. :gol:
وتاریکی را گذاشته اند برای تصمیم های بزرگ،
می شود امشب برای همیشه رفت…
می مانی یا میروی؟
تصمیم گرفتن،قدرت انتخاب داشتن،اختیار داشتن، مسئولیت سنگینیه که بر دوش انسان گذاشته شده.گاهی زیر بار این مسئولیت بدجور میمانیم.خوش بحال کسانی که میتوانند انتخاب کنند.یعنی مرزهای حق و باطل،بد وخوب، اینقدر برایشان واضح و روشن هست که جایی برای افتادن موریانه ی شک و دو دلی به جانشان نمیگذارد.کسانی که وقتی هوا روشن میشود بدون ذره ای تردید تصمیمشان را گرفته اند.خوشا به حال کسانی که دلشان قرص است.
خدا قوت هووووو
مطلب بسیار جالب و بجا ئی بود .
لازم امد که در همین زمینه از استیو جابزمخترع بزرگ قرن که چندی پیش بدرود حیات گفت را باز گو نمایم .
در بستر بیماری ازاو پرسیدن شماکه همیشه به فکر تغیرزندگی بشری پ ایااز مرگ نمی هراسی ؟
پاسخ داد مرگ هم یک تغیر از مرحله ای به مرحله دیگر است .
مولی امیر المئومنین ع میفرماید .
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی تا در اغوشش بگیرم تنگ تنگ
سلام افرا عزیز
مطلبت در عین ثقیل بودن خیلی پرمعنا و زیبا بود :SS: :gol:
تاریکی را گذاشته اند برای تصمیم های بزرگ.
تو هنوز مرددی.
شب های انتخاب کوتاه اند…
می مانی یا می روی؟؟
عالی بود عالی :gol:
خیلی عالی بود افرای عزیز .واقعا از مطلبت لذت بردم. :SS: :SS:
حضرتش یار دودل نمی خواهد…
خیلی زیبا بود
نمی دانم چرا در دوست داشتنم به ماندن شکی ندارم اما گاهی – فقط گاهی – پاهایم می روند ، و دلم هم …
خدا کند آن گاهی ، همان زمان موعود نباشد ، و من همان فاعل معهود باشم که قرار است بمانم
ما را ببر
به همانجا که نیستیم …
به قول مرتضی آوینی : داد از آن اختیار كه تو را از حسین جدا كند ! این چه اختیاری است كه برای روی آوردن بدان باید پشت به اراده حق نهاد ؟ ای دل! نیك بنگر تا قلاّده دنیا را برگردنشان ببینی و سررشته قلاّده را ، كه در دست شیطان است . آنان می انگارند كه این راه را به اختیار خویش می روند ، غافل كه شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی كه در نفس خویش دارند می فریبد.
با سپاس از نظرات صمیمانه همه عزیزان، من هم امیدوارم که به قول جناب زمستان جزء کسانی باشیم که “وقتی هوا روشن میشود بدون ذره ای تردید تصمیمشان را گرفته اند” ، آن دسته از کسانی که مرگ دیگر کابوسشان نیست و همین طور ان شاءالله جز آنان نباشیم که شیطان با قلّاده دنیا آنها را به سوی خویش میکشاند. :gol: :gol:
شب های انتخاب کوتاه اند……
واقعا کوتاهند . کوتاه تر از انچه فکرش را بکنید.
همینطور است که ناگهان خیلی زود دیر میشود.
( البته شب های انتخاب کوتاهند پس من سعی میکنم توی روز انتخاب کنم. )