با توجه به اين كه كشاورزي و دامداري در رودمعجن زندگي معيشتي مردم را تشكيل مي دهد و آب، به عنوان محور توليد در اين مناطق نقش حياتي دارد،
در گذشته ودرموارد كمبود آب و نزولات جوي جهت نزول باران مردم نذر و نیاز کرده و اش نذری می پزندو بین مردم تقسیم می کنند همچنین کودکان و نوجوانان روستا مترسكي مي ساختند وبا گرفتن چوبهایی در دست در میان کوچه های روستا راه می افتادندوبا صدای بلند می خواندند
خدا خدا بارو بده
بارون سه پیه بده
گوندوما دزر خـــاكه
از تشنگي هــلاكه
میثل برینج پاکه
مردم هم به انها پول و شیرینی می دادند و بر روی انها اب می پاشیدند.
یادش بخیر خدا بیامرزد فاطی جعفری من یادم که او مترسک را دستش می گرفت وما پشت سرش این شعر را می خواندیم.






سلام و خوشامد به شما ، خاشامييييييييييييييييييييي هوووووووووووو
از اين مراسم خاطرات جالبي دارم ، يادمه كه هميشه با اين مراسم باعث ازار و اذيت خدابيامرز گلندام ميشديم و يكي از لباسهاي اونو ميدزديديم و سر چوب ميذاشتيم و اتيش ميداديم ، هنوز كه هنوزه نميفهمم كه اين كار چه توجيهي داشت
الان فكر ميكنم كه اگه اين مراسم رو انجام بديم نه تنها پول و شیرینی نميدن بلكه چنتا فحش ابدار هم نثارت ميكنن
:SS: :gol:
اولش فکر کردم مطلب یه جور شوخیه و ارتباطی با رودمعجن نداره، مخصوصا قسمت مترسکش.
ام به قسمت شعر که رسیدم یکباره تمام خاطرات بچگی زنده شد. بلکل این رسم رو فراموش کرده بودم، انصافا میگم خیلی برام لذت بخش بود این مطلب.
البته من فقط شعرش توی ذهنم مونده بود، از مترسک و اینا چیزی یادم نمیاد، حتی یادم نیست چه وقت و کجا شنیدمش. ولی یادمه که خیلی دوسش داشتم، ریتم قشنگی داشت.
واقعا زیبا بود. :SS:
اسعدالله ایامکم جناب فتوحی.
خوشحالم که روز به روز بر تعداد اعضای فعال داره اضافه میشه.
یک تشکر و یک انتقاد:
اول تشکر بابت مطالب مرتبط رودمعجنی تان که بسیار مورد توجه است.
دوم انتقاد از اینکه اگر مطالبتان را با فاصله منتشر میکردید هم جهت مطالعه دقیق و هم جهت نظر دادن مفید بهتر بود.
البته انتشار به یک باره 3 مطلب توقع افراد را از شما بالا برده که امیدوارم در ادامه همینطور پرکار باشید.
عمر من که قد نمیده این شعر رو به یاد بیارم. اما متن جالبی داشته.
خوش اومدید و خدا قوت
حسین اقای فتوحی خاش امیین هووووووو
من از مترسکش یادم نیست اما از بلغوری که روی سر خاکا میدادن و موادش رو از خونه های مردم جمع میکردن کمی یادمه و همچنین این شعرم هم یادمه که خونده میشد ولی از مراسم مترسک(دَهول)چیزی یادم نمیاد.مطلب خیلی جالبی بود
در تایید گفته ی منصف منم میگم اگه مطالب رو کم کم منتشر کنید هم وقت برای خوندن بیشتره و هم عمیقتره میشه خوند و با حوصله تر و مفصلتر نظر داد.
خدا قوت هوووووو