دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. زمستان گفت:

    نمره ی یکی مدیر

  2. لطفاً اصطلاح نمره ی یکی مدیر رو شهری تلفظ نفرمایید بلکه با لهجه روزمهجنی بکار ببرید تا شیرینی آن افزون شود.

  3. ناشناس گفت:

    :W: :W: :gol: لطفا وازه های خنده دار بیشتر به کار ببرید . با تشکر محمد از اصفهان

  4. ممنون از اطلاعاتی که گذاشتین
    محمد باصفت

واژه های که برای بیان صداهای مختلف به کار می رود

این واژه، نوع خاصی است از «نام‌آوا» در لهجه رودمعجن است.
«نام‌آوا»: واژه‌ای است که دلالت بر صدای یک رخداد می‌کند و از لحاظ آوانگاری با صدای رخداد همسان است. مثلا صدای افتادن کلوخ را چنین می‌‌نگاریم (Kop) و باافزودن پسوند -َست اسمی می‌سازیم که بر شدت صدای مورد نظر دلالت میکند.
این اسم با همکردهای فعلی «کردن» و «دادن»، فعل مرکب می سازد
تپست کنه/
گرمبست کیرد
قیچست منه
قریچست منه
جالب آن که در زبان فارسی معیار معادلی برای این نام اواها یافته نمی شود.

این  واژه ها در اکثر موارد با اضافه شدن دو حرف ساکن سین و تاء  (سْتْ) می آید:

 

واژهتوضیح
تُلُپّسْتْصدای افتادن سنگ به آب
جِرقَّسْتْْصدای شکستن ساخه درخت یا چوب خشک
خِشّسْتْصدای که از کشیدن چیزی بر روی زمین بر آید
شَرِقِّسْتْصدای زدن سیلی و مانند آن
قِینْگَسْتْصدای رها شدن ناگهانی تیر
گُرَّسْتْصدای بخاری و شعله ناگهانی آتش، ریختن میوه از درخت رو هم”گُرَست” میگویند .صدای بخاری رو”گُرگُر”یا”ول وَل” هم میگویند.
وَقَّسْتْصدای ناگهانی سگ ، وقست در چند مورد دیگه هم بکار میرود مخصوصا موقعی که گردن بزغاله را میگیرند و بزغاله با صدای نازک جیغ میزنه که به این “وقست” میگویند
شُلُپََّسْتْصدای بلند و ناگهانی افتادن چیزی در آب
کُپَّسْتْصدای فرو افتادن کلوخ و مانند آن
هُک هُکصدای گریه ای که در گلو پیچیده است
عَرَّسْتْصدای بلند الاغ و به گریه ناگهانی با حالت تمسخر نیز گویند
فِیشَّسْتْصدای مار و یا بیرون آمدن آب بینی
شُرَّستصدای آب که ناگهانی ریخته شود
تِرّستصدای خروج ناگهانی گاز از مخزن و همچنین صدای موتورهای ایژ قدیمی
حُقستبیرون امدن اب و غذا از گلو (استفراغ)
تلمبستافتادن دیوارو یا سقف خانه
هوررستریختن میوه از درخت
پُتَستازمانی بکار میرود که والور یا “الادین”بعد از کمی پت پت یکباره با صدای بلندی خاموش میشود.
ویژَستصدای توپ یا صنگ یا هر شیئی که با سرعت بالا از کنار گوش رد میشود.
وینگستصدای پرواز حشرات موزی!
خیرَست (khiraast)صدای خرت خرت اره بروی چوب
پُحَست (pohaast)ترساندن کسی با صدایی ناگهانی-ممچنین درنیامدن صدای کسی از ترس حتی در حد یک”پُح”
هُوَست (hoovast)شعله زدن اتش به سر و صورت یا لباس که همراه با سوزاندن مو یا بور کردن لباس باشد
تپست (toppast)
گرمبست (grombast)
قیچست (ghichchast)
قریچست (ghrichchast)
پُتَست (pottast)


این واژه ها بدون /ت/ آخر هم تلفظ می شوند.