کف…….
قریه را رخت عروسی بود جامه ای سپید و نرم مخملین و سرد گوشه ی گرم اطاق کتری روی چراغ می جوشید در ساقه های گون در ریشه های فریاس ان شب کف میزدیم ما ادامه مطلب
نامه اي به خدا
بسم الله الرحمن الرحيم نامه اي به خدا خالقا هستي عزيز و مونس و آرام جان آفريدي كهكشانها و زمين و آسمان هم شريفي هم لطيفي جاي هيچ انكار نيست در ادامه مطلب
سراب شهر
آخ اگر عقله دری برم بِرودمعجن یَره ای خراب رفته کی اززندانِ هارون بدتره … کی درست کرده مشدر کی چنی دلگیرو بد گیروم از درودیوارش بریزه زوّارُم یره هی مگن اقا غریبه، بی کسه، ادامه مطلب
معراج مهربانی…….
مسیری به معراج میرفت از پیچ و خم جاده های دور لحظه هایی به رنگ تمنا گردنه هایی پایین و بالا قریه در دور دست بود پنهان و پیدا انگار کسی به امدنم مومن بود ادامه مطلب
سير و پياز
بنام خدا خالق بي نياز خداوند سير و خداي پياز سير و پياز جاودان مانده نام حضرت پروين گفته با ما حديث نيكويي “سير يك روز ادامه مطلب
سرباز
به بهانه ایام دفاع مقدس و سربازان خاکی پوش دیروز و امروز این مرز و بو سربازم…. پیداست این ز رنگ خاکی تن پوشم پر از دلتنگی خانه پر از اوازهای خاموشم قیل و قال ادامه مطلب