مصائب یک رودمعجنی
آنچه گذشت: بعد از محرومیت از یک خواب ناز صبح شبگیر از خانه زدم بیرون تا بازم مثل همیشه رضا چار یار اولین نفریباشد که به استقبالم بیاید تا با یک خداحافظی بی حال خودمو به ادامه مطلب
با نام رضا به سينه ها گل بزنيد
بانام رضا به سينه ها گل بزنيد/با اشك به بارگاه او پل بزنيد فرمود كه هر زمان گرفتار شديد/بر دامن ما دست توسل بزنيد پيشاپيش تولد امام هشتم علي ابن موسي الرضا را به همه ادامه مطلب
نقارخانه
نقاره خانه. با عرض تبریک میلاد پر برکت امام رضا علیه السلامبر شیعیان جهان بویزه حیتائیان در مورد نقارخانه بد نیست بدانیم که . نواختن نقاره از زمانهای قدیم در آستان مقدس امام رضا (ع) ادامه مطلب
برو بي خيال باش…
دستمال کاغذی به اشک گفت: قطره قطره ات طلاست، یک کم از طلای خود حراج میکنی؟ عاشقم؟ با من ازدواج میکنی؟ اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟ تو چقدر ساده ای! خوش خیال کاغذی ادامه مطلب
عجب موسم دلگیری….
دو سال و اندی از ان واقعه ی تلخ میگذرد روزی که خبردار شدم یکی از بهترین دوستانمان در پی سانحه ی تصادف چه ناباورانه از بین ما رفت هزاران خاطره ی شیرین از روزهای ادامه مطلب
رودمعجن از دریچه دوربین
سلامی دوباره خیلی وقت بود در حیتا عکس نذاشته بودیم، البته عکس های قدیمی رو زیاد داشتیم منتهی از خود رودمعجن عکس نداشتیم، امروز چند تا عکس که از جشنواره عید امسال جا مونده بودند ادامه مطلب