سلام بر جناب مدير عكسهاي جالبي هستند تا حالا از اين مدل عكسها نداشتيم عكس اول مشخصه خانه بي بي شماست عكس سوم هم يا از خانه تقوي يا از خانه عمهاتان برداشتين عروسي هم فك كنم عروسي پسر عمهتان باشد جالب بود
سلام بر آقای امیدوار عکسهای خوی بود عکسها هم که عکس دومی خانه کلاته محمد ایساغ می باشد و هنوزم پا برجاست و عکس سومی رو هم که از اوویه خانه حاجی رضا آرام گرفتی ، راستی ورنه گوفتی عروسی کی بیه و کی ده اتش انداخته :SS: :R:
جالب بود . بوژه عكس اول . خونه عمه جان
عكس دوم هم كه مربوط ميشه به خانه ايساغ يا ايساق . خدمت اقاي يعقوبي عرض شود كه اين محمد ايساق پسر ايساق اصلي است و اين خانه از پدرشون بوده كه الان متروكه شده و خود محمد ايساق خانه ديگري ساخته در داخل باغش كه بسيار جالب است.
يادش بخير چه خاطراتي از بزي تنور و شخص ايساق داشتيم . ما كه هيچوقت ايساق پدر را نديده بوديم ولي يادم است بچه كه بوديم ايساق نقش لولو خورخوره و ديو دوسر را داشت و هروقت مي خواستند ما را بترسونند و از كاري باز دارند مي گفتند مبرمت به جوي ايساق
محمد ايساق هم شخصيت بسيار جالبي است . تمام طول بهار و تابستان روز و شب را در همين باغ سپري مي كند. ازدواج نكرده و مادر پيري دارد كه بعضي روزها به باغ مي ايد و برايش غذا مي آورد و در كارها كمكش مي كند.
محمد خيلي ارزوي داشتن ماشين دارد و هر وقت ازش بپرسي محمد ماشينت چي شد؟ خريدي يا نه؟ ميگه ثبت نام كيرديم اما هنوز به در نه اميه . ميپرسي : خب تصديق (گواهينامه) ندري ميي چيگر كني ؟ ميگه : تصديقش هم در روش مييه . از او ماشينايه كي تصديق در رو خادش دره
در ضمن ايساق و پسرش از اهالي حصار هستند كه در بزي تنور كنار باغهاي رودمعجنيها (حاشيه راه قديم رودمعجن) باغ و زمين دارند.
اطلاعات تكميلي تر را پسرعمويمان نوه حجي مراد مي تواند در اختيارتان قرار دهد .
بله الآن که گفتین منم یادم اومد که چقدر از ایساق میترسیدیم.
این مردم رودمعجن داستان های عجیبی در میارن »
تصور ما در 7 سالگی : یه غول پشمالو با پاهای دراز و کله پتیخ(!) که کارش دزدین بچه ها و جوشوندنشون توی دیگ سوپ شام.
تصور ما در 16 سالگی : یه آدم کش فراری که توی کوه زندگی میکنه و منتظر فرصته که یه نفر رو بت شکل فجیعی قلیه قلیه کنه!
حقیقت : یه آدم عاشق طبیعت که از بدی های روزگار دلش گرفته و با گل و گیاه زندگی میکنه.
خسته نباشی جناب مدیر. عکسهای قشنگی بودن توی این عکس اولی دو تا سوال واسم پیش اومد یکی اینکه مرغ و خروسها چطوری از بیرون اومده بودن در باز بوده که اومدن یا در زدن یا در رو خودشون باز کردن :YY: و سوال بعدی این که گرفتارچی شدن :soot: ؟
ممد کلکت کندس کو از اوحده اووووووووووووو پس عکس ها؟ ده بدون اوحده اوو یعنی به قول دایی فوت . یک روز معجنو یک اوحده اوووووووووووووو .مو حسابی ناسیونالیسم هستوم ها از اوحده اوو هم بزار عکس تا دواتر به خاندان قانعی ندادوم :YY:
من این ایساق رو تا حالا ندیدم.نه ایساق پسر رو ونه ایساق پسر رو(احتمالا اسک اصلیشون اسحاق باشه)اما زیاد شنیدم در موردشون.و در مورد این چیزایی که نوه ی دگه گفت کمترین اطلاعی نداشتم.اگر واقعا اینجوری باشه از اون ادماست که مورد علاقه ی شدید منن.دمش گرم با اون نوع زندگیش.
مدیر جان عکسات سوای قشنگیشون(که اصلا قشنگی خاصی ندارن)برای منی که چهار ماه ده نرفتم و دلم براش لک زده محشر بود.سرخاکا،تغ سومبا،بزی تنر….از این عکسا هرکی داره بذاره
خدا قوت مدیر هوووو…………………
خدمت همتون عرض کنم بنده هر هفته شاید ولی هر ده روز که به اب گرفتن به چوشمه پاش میرم جناب محمد ایساق (اسحاق) رو زیارت می کنم البته اگه می خواین بیشتر در مورد این شخص بدونید (( مصائب یک رودمعجنی)) رو دنبال کنید فقط همین قدر بگم این خانواده اصالتااهل قاین هستند نه حصار خدمت نوه بابا کلو هم عرض کنم محمد ایساق یک شکست عشقی فوق سنگین داشته که منجر به جدائی شده است.
در ادامه متاسفانه عکس سوم فرهنگ نا خوشایند ما رودمعجنی ها رو در مراسم عروسی نشان میده که بجای اینکه نسوان ده به مراسم سنتی خودشون بپردازند که میگن مراسم تاریخی جالبی بوده میان دور مردان حلقه میزنند و موجبات دهها گناه و مشکلات دیگر رو فراهم میکنند که امیدوارم این عادت بد از بین رودمعجنی ها بر چیده بشه
سلام وخسته نباشید خدمت دوستان وصد البته مدیر محترم که این عکس هاروانداختن. عکس اول که واضح بود عکس خونه عمه پدربنده :OO: ومادربزرگ شما :gol: . عکس دومم که قبلا جریانشو ازپدرم شنیده بودم وعکس سومم که معلوم بود دیگه :Y: معلوم بود زحمت زیادی کشیدید خسته نباشید :SS:
:GG: :GG:
من یه بار نظر نوشتم اما قبل ارسال سیستم مشکل پیدا کرد الان قیافه ام اینطوریه.
پس خلاصه نظرمو با عصبانیت برات مینویسم تا حالشو ببری:
عکس اول کجا رو میخواستن خراب کنن و منظور از به دام افتادن چیه؟
عکس دوم رو به قول دوستم اول تعریف کن بعد یه مثالم بزن.
اما عکس سوم از زاویه خوبی گرفته شده.به اندازه کافی تعریف شده و مثال هم زده شد. حیف اون نظر لطیفی که واست دادم که مجبور شدم با این نظر عوضش کنم. برو حالشو ببر.
خسته نباشید!عکس ها خیلی با کیفیت بودن لذت دیدن رو دو چندان میکردن!عکس اول:جایی که سالی یه بار اونم عیدها به قدوم ما متبرک میشه :soot: عکس دوم:تا حالا نه دیدم و نه شنیدم ولی یاد خونه ارواح میفتم مخصوصا شب……عکس سوم:شدیدا با نظر نوه حجی مراد موافقم و فکر کنم مکان واسه عروسی های اون منطقه!
عکس خونه عمه ام رو همون اول شناختم خیلی خوب بود . مرسی که مارو با عکس خونه عمه جان :gol: یاد ایشون انداختین
سلام بر جناب مدير عكسهاي جالبي هستند تا حالا از اين مدل عكسها نداشتيم عكس اول مشخصه خانه بي بي شماست عكس سوم هم يا از خانه تقوي يا از خانه عمهاتان برداشتين عروسي هم فك كنم عروسي پسر عمهتان باشد جالب بود
يادم رفت با اسم خودم بيام من ناشناس نيستم سهرابم ببخشيد
سلام بر آقای امیدوار عکسهای خوی بود عکسها هم که عکس دومی خانه کلاته محمد ایساغ می باشد و هنوزم پا برجاست و عکس سومی رو هم که از اوویه خانه حاجی رضا آرام گرفتی ، راستی ورنه گوفتی عروسی کی بیه و کی ده اتش انداخته :SS: :R:
عروسی محمد آرامه ولی عکس از خانه تقوی گرفته شده.
جالب بود . بوژه عكس اول . خونه عمه جان
عكس دوم هم كه مربوط ميشه به خانه ايساغ يا ايساق . خدمت اقاي يعقوبي عرض شود كه اين محمد ايساق پسر ايساق اصلي است و اين خانه از پدرشون بوده كه الان متروكه شده و خود محمد ايساق خانه ديگري ساخته در داخل باغش كه بسيار جالب است.
يادش بخير چه خاطراتي از بزي تنور و شخص ايساق داشتيم . ما كه هيچوقت ايساق پدر را نديده بوديم ولي يادم است بچه كه بوديم ايساق نقش لولو خورخوره و ديو دوسر را داشت و هروقت مي خواستند ما را بترسونند و از كاري باز دارند مي گفتند مبرمت به جوي ايساق
محمد ايساق هم شخصيت بسيار جالبي است . تمام طول بهار و تابستان روز و شب را در همين باغ سپري مي كند. ازدواج نكرده و مادر پيري دارد كه بعضي روزها به باغ مي ايد و برايش غذا مي آورد و در كارها كمكش مي كند.
محمد خيلي ارزوي داشتن ماشين دارد و هر وقت ازش بپرسي محمد ماشينت چي شد؟ خريدي يا نه؟ ميگه ثبت نام كيرديم اما هنوز به در نه اميه . ميپرسي : خب تصديق (گواهينامه) ندري ميي چيگر كني ؟ ميگه : تصديقش هم در روش مييه . از او ماشينايه كي تصديق در رو خادش دره
در ضمن ايساق و پسرش از اهالي حصار هستند كه در بزي تنور كنار باغهاي رودمعجنيها (حاشيه راه قديم رودمعجن) باغ و زمين دارند.
اطلاعات تكميلي تر را پسرعمويمان نوه حجي مراد مي تواند در اختيارتان قرار دهد .
بله الآن که گفتین منم یادم اومد که چقدر از ایساق میترسیدیم.
این مردم رودمعجن داستان های عجیبی در میارن »
تصور ما در 7 سالگی : یه غول پشمالو با پاهای دراز و کله پتیخ(!) که کارش دزدین بچه ها و جوشوندنشون توی دیگ سوپ شام.
تصور ما در 16 سالگی : یه آدم کش فراری که توی کوه زندگی میکنه و منتظر فرصته که یه نفر رو بت شکل فجیعی قلیه قلیه کنه!
حقیقت : یه آدم عاشق طبیعت که از بدی های روزگار دلش گرفته و با گل و گیاه زندگی میکنه.
خسته نباشی جناب مدیر. عکسهای قشنگی بودن توی این عکس اولی دو تا سوال واسم پیش اومد یکی اینکه مرغ و خروسها چطوری از بیرون اومده بودن در باز بوده که اومدن یا در زدن یا در رو خودشون باز کردن :YY: و سوال بعدی این که گرفتارچی شدن :soot: ؟
بله در باز بوده ، ولی در دیزی بازه حیای مرغ کیلویی چند!
خوب چون بدآموزی داره من قسمت گرفتاریشونو ننوشتم، جواب مرغی که به خربی روه معلومه!
به به :SS:
خیله قشنگ بوووووووووو
من هم چند وقتیه میخوام عکس بزارم قسمت نمیشه انگار
:gol:
ممد کلکت کندس کو از اوحده اووووووووووووو پس عکس ها؟ ده بدون اوحده اوو یعنی به قول دایی فوت . یک روز معجنو یک اوحده اوووووووووووووو .مو حسابی ناسیونالیسم هستوم ها از اوحده اوو هم بزار عکس تا دواتر به خاندان قانعی ندادوم :YY:
به نظر من هر سه عکس جالب بودن، با دیدنشون دل آدم لک میزنه واسه رفتن به ده، کیفیت عکسها هم خیلی بالا بود. خسته نباشید :gol:
من این ایساق رو تا حالا ندیدم.نه ایساق پسر رو ونه ایساق پسر رو(احتمالا اسک اصلیشون اسحاق باشه)اما زیاد شنیدم در موردشون.و در مورد این چیزایی که نوه ی دگه گفت کمترین اطلاعی نداشتم.اگر واقعا اینجوری باشه از اون ادماست که مورد علاقه ی شدید منن.دمش گرم با اون نوع زندگیش.
مدیر جان عکسات سوای قشنگیشون(که اصلا قشنگی خاصی ندارن)برای منی که چهار ماه ده نرفتم و دلم براش لک زده محشر بود.سرخاکا،تغ سومبا،بزی تنر….از این عکسا هرکی داره بذاره
خدا قوت مدیر هوووو…………………
سلام جناب اميدوارم عكساها واقعا زيبا بود با افراي عزيز موافقم با ديدن عكسا واقعا آدم دل تنگه رودمعجن ميشه مخصوصا من كه يه 2،3 سالي ميشه نرفتم .ممنون.خسته نباشيد. :gol:
خدمت همتون عرض کنم بنده هر هفته شاید ولی هر ده روز که به اب گرفتن به چوشمه پاش میرم جناب محمد ایساق (اسحاق) رو زیارت می کنم البته اگه می خواین بیشتر در مورد این شخص بدونید (( مصائب یک رودمعجنی)) رو دنبال کنید فقط همین قدر بگم این خانواده اصالتااهل قاین هستند نه حصار خدمت نوه بابا کلو هم عرض کنم محمد ایساق یک شکست عشقی فوق سنگین داشته که منجر به جدائی شده است.
در ادامه متاسفانه عکس سوم فرهنگ نا خوشایند ما رودمعجنی ها رو در مراسم عروسی نشان میده که بجای اینکه نسوان ده به مراسم سنتی خودشون بپردازند که میگن مراسم تاریخی جالبی بوده میان دور مردان حلقه میزنند و موجبات دهها گناه و مشکلات دیگر رو فراهم میکنند که امیدوارم این عادت بد از بین رودمعجنی ها بر چیده بشه
سلام وخسته نباشید خدمت دوستان وصد البته مدیر محترم که این عکس هاروانداختن. عکس اول که واضح بود عکس خونه عمه پدربنده :OO: ومادربزرگ شما :gol: . عکس دومم که قبلا جریانشو ازپدرم شنیده بودم وعکس سومم که معلوم بود دیگه :Y: معلوم بود زحمت زیادی کشیدید خسته نباشید :SS:
salam jenab modir
axatoon kheili jaleb boodan be khosoos avvali :SS:
:GG: :GG:
من یه بار نظر نوشتم اما قبل ارسال سیستم مشکل پیدا کرد الان قیافه ام اینطوریه.
پس خلاصه نظرمو با عصبانیت برات مینویسم تا حالشو ببری:
عکس اول کجا رو میخواستن خراب کنن و منظور از به دام افتادن چیه؟
عکس دوم رو به قول دوستم اول تعریف کن بعد یه مثالم بزن.
اما عکس سوم از زاویه خوبی گرفته شده.به اندازه کافی تعریف شده و مثال هم زده شد. حیف اون نظر لطیفی که واست دادم که مجبور شدم با این نظر عوضش کنم. برو حالشو ببر.
خسته نباشید!عکس ها خیلی با کیفیت بودن لذت دیدن رو دو چندان میکردن!عکس اول:جایی که سالی یه بار اونم عیدها به قدوم ما متبرک میشه :soot: عکس دوم:تا حالا نه دیدم و نه شنیدم ولی یاد خونه ارواح میفتم مخصوصا شب……عکس سوم:شدیدا با نظر نوه حجی مراد موافقم و فکر کنم مکان واسه عروسی های اون منطقه!