:SS: واقعا عالی بود.
هر چهار تا عکس هم با کیفیت و هم سوژه های خوبی بود.
مخصوصا عکس اول و دوم که عکس های هنری در اومدن.
بخش عکس حیوانات رودمعجن هم صاحبش پیدا شد.
ای عکاس ، ای باقلوا، ای پاچه هایت را بده من بخورم، ای آلبالو…
خداییش هیچ هنری مثل عکاسی نمیشه. عکسات زیبا بودن، البته نصفش مربوط به دوربین خوبیه که یکی برات خریده و نمیدونم کیه! :BB:
عکس بزغاله ها شبیه این ناقص الخلقه هاس، چهار پا و یک سر!
عکس ماکرو که خوراکه.
سر خر بار دره خر نمفهمه هم فکر کنم وقتی استفاده میکردیم که مثلا تو یه جمعی روی سر یه نفر یه چیزی میذاشتیم که وزنش سبک باشه و نفهمه، بعد بدون اینکه بهش نیگا کنیم این شعر رو میخوندیم ! یادش بخیر…
در عکس آخر هم اون الوچه هایی که در گوشه بالا به شدت محافظت میشه با انواع چُو چِکَل ل از مایه!
هوووو چین عسکای وردیشتیی هوووو.چین مقبوله.هوو بچه ی حجی محمد دوربنتر از کجه واستوندیی چین عینه عکس ور مدره.
احسنت ابن العمو.معرکه است.ای این عکس اولی رو دوست داره ادم بخوره بس که ناز خوابیدن این دوتا بزغاله.یاد حیاط بابا کلو افتادم و بزغاله ها.یادش بخیر.
عکس ماکرو و کوخ کلخت هم بیسته.توپ.این سرخر بار دره خر نمفهمه هم عکسش قشنگه هم تیتری که برای عکس گذاشتی.
و این الوچه ها هم که گمانم تشت تهروی پشت بزه ی جوادی باشه.
دمت گرم ابن العمو هنر بروز دادی حسابی.راستی بنظرم دوربینت دکوفته ی مگا پیکسله کی چنی عکسای مقبول ورمدره
حامد جان عکسهات روحی به عکاسی حیتا داده. من عاشق عکاسی ام و اگه سوژه عکس هنری رودمعجنی باشه ضعف میکنم.
توی عکس اولت، روشنی و پاکی و آرامش محض موج می زنه.
اما مثل این که در زمینۀ پشت سر بزغاله های خفته در آفتاب، یک سوژه «بیداری» پشت در بسته گرفتار است و دوربین از اون غافل شده و توی عکس شبح واری از اون اومده که اگه کامل می اومد کنتراست (تقابل) در عکس قویتر بود.
آن وقت چنین تفسیر می شد: سوژۀ آزاد در آفتاب خواب است و سوژۀ بیدار، پشت در گرفتار !
عکس «بلیجونای الوچه د بدوم زاری» چه حس تراژیک سنگینی به من داد.
مرد باغدار از خشک شدن آلوچه خوشحال است و از درختهای خشک خسته میشود. اما در میان این دو خشکی او سبزی را درو می کند زندگی یک درام معمایی و پیچیده است.
ممنون آقاي دكتر
تفسير هاي فوق العادتون از اين دو تا عكس كلا نگاه من رو بهشون عوض كرد مخصوصا عكس آلوچه ها كه خودم هم اصلا به مرد باغدار دقت نكرده بودم و فقط اون رو به دليل نشون دادن مقدار زياد آلوچه هاي آفتاب شده گذاشته بودم ولي الان كه از زاويه ي ديد شما نگاه ميكنم اصلا عكس رو يه جور ديگه ميبينم
باز هم ممنون موفق باشيد
واي حامد خيله قشنگ بو. همش قشنگه . خيله . بري خادت يك پا عكاس ماهريي :SS: . هر كدوم يك قشنگيه دره .
بزغاله ها چقدر ناز خوابيدن
اون تيكه سر خر بار دره خر نمفهمه خيله جالب بود :ZZ: . يادش بخير بچه كه بوديم هميشه از اين شعر استفاده مي كرديم
عكس الوچه ها هم جالبه احتمالا خوي اخير كي خيله الوچه دره مال شمايه
:SS: واقعا عالی بود.
هر چهار تا عکس هم با کیفیت و هم سوژه های خوبی بود.
مخصوصا عکس اول و دوم که عکس های هنری در اومدن.
بخش عکس حیوانات رودمعجن هم صاحبش پیدا شد.
ور الوچه نگا هوووووو
واقعا شکار لحظه ها یعنی این!
خیلی زیبا بود جناب نجفی. :SS: :SS: :SS:
ای عکاس ، ای باقلوا، ای پاچه هایت را بده من بخورم، ای آلبالو…
خداییش هیچ هنری مثل عکاسی نمیشه. عکسات زیبا بودن، البته نصفش مربوط به دوربین خوبیه که یکی برات خریده و نمیدونم کیه! :BB:
عکس بزغاله ها شبیه این ناقص الخلقه هاس، چهار پا و یک سر!
عکس ماکرو که خوراکه.
سر خر بار دره خر نمفهمه هم فکر کنم وقتی استفاده میکردیم که مثلا تو یه جمعی روی سر یه نفر یه چیزی میذاشتیم که وزنش سبک باشه و نفهمه، بعد بدون اینکه بهش نیگا کنیم این شعر رو میخوندیم ! یادش بخیر…
در عکس آخر هم اون الوچه هایی که در گوشه بالا به شدت محافظت میشه با انواع چُو چِکَل ل از مایه!
هوووو چین عسکای وردیشتیی هوووو.چین مقبوله.هوو بچه ی حجی محمد دوربنتر از کجه واستوندیی چین عینه عکس ور مدره.
احسنت ابن العمو.معرکه است.ای این عکس اولی رو دوست داره ادم بخوره بس که ناز خوابیدن این دوتا بزغاله.یاد حیاط بابا کلو افتادم و بزغاله ها.یادش بخیر.
عکس ماکرو و کوخ کلخت هم بیسته.توپ.این سرخر بار دره خر نمفهمه هم عکسش قشنگه هم تیتری که برای عکس گذاشتی.
و این الوچه ها هم که گمانم تشت تهروی پشت بزه ی جوادی باشه.
دمت گرم ابن العمو هنر بروز دادی حسابی.راستی بنظرم دوربینت دکوفته ی مگا پیکسله کی چنی عکسای مقبول ورمدره
حامد جان عکسهات روحی به عکاسی حیتا داده. من عاشق عکاسی ام و اگه سوژه عکس هنری رودمعجنی باشه ضعف میکنم.
توی عکس اولت، روشنی و پاکی و آرامش محض موج می زنه.
اما مثل این که در زمینۀ پشت سر بزغاله های خفته در آفتاب، یک سوژه «بیداری» پشت در بسته گرفتار است و دوربین از اون غافل شده و توی عکس شبح واری از اون اومده که اگه کامل می اومد کنتراست (تقابل) در عکس قویتر بود.
آن وقت چنین تفسیر می شد: سوژۀ آزاد در آفتاب خواب است و سوژۀ بیدار، پشت در گرفتار !
عکس «بلیجونای الوچه د بدوم زاری» چه حس تراژیک سنگینی به من داد.
مرد باغدار از خشک شدن آلوچه خوشحال است و از درختهای خشک خسته میشود. اما در میان این دو خشکی او سبزی را درو می کند زندگی یک درام معمایی و پیچیده است.
ممنون آقاي دكتر
تفسير هاي فوق العادتون از اين دو تا عكس كلا نگاه من رو بهشون عوض كرد مخصوصا عكس آلوچه ها كه خودم هم اصلا به مرد باغدار دقت نكرده بودم و فقط اون رو به دليل نشون دادن مقدار زياد آلوچه هاي آفتاب شده گذاشته بودم ولي الان كه از زاويه ي ديد شما نگاه ميكنم اصلا عكس رو يه جور ديگه ميبينم
باز هم ممنون موفق باشيد