خلوت……………….

نگاهم چو اسبی چموش

رمیده از مزرعه ی تن

بگذاشته مرا در خلوت ایوان

با پای دل…..

رفته ام تا دامنه های طراوت

تا سکوت بیابان

از زایش زمان

اندوهی مرا هست در میان

دم یک ظهر تابستان

من و چشم انداز حیاط

تاک انگور و غوغای گنجشکان

چند سایه ی نیمه جان

می امد از مسجد ده بانک اذان

میریخت در نای جان

در هوش زمان

ندایی اغشته به عرفان

میرفت اوایش

قدم به قدم با نسیم

میریخت در تن من یاد مهربانی یاران

میرفت تا فراسوی باغهای انبوه

تا اخرین منزل رود

تا دل ان کوه…….

و گنجشکهای هر روز

لب حوض

می ساختند وضو امروز

می بستند قامت

به رکوع خوشه ها

می پریدند هراسان

از لب حوض تا سر ناودان

وقتی من باز گشته بودم از لا مکان

و هنوز بود ……

مرا اندوهی در میان

لیک میگفتم به گنجشکها

هست کمی انسوتر دستهایی نزدیک به تمنای ما

بزنیم سری به خلوتشان

باز به رسم قدیما.

درباره نویسنده
از همین نویسنده ...
نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های حیتانشینان

15 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. بنام خدا / سلام جناب نیکو عقیده بسیار عالی بود از تمام آنچه شما دوست خوبم توصیف کردید در زندگی شهری امروز فقط بانگ اذانش موجود است و از ما بقی خبری نیست و در آینده نه چندان دور با نشستن در خانه های آپارتمانی ایوان و چشم انداز حیاط و غوغای گنجشکان را باید در لابلای اشعار شاعران جستجو کرد ولی خدا را شکر ما هنوز از این نعمتها بی بهره نیستیم و من خوشهای انگور را درون کیسه گداشتم و از شر گنجشکان مزاحم راحت بودم :SS: :gol:

  2. با سلام خدمت همسایه قدیم
    شعر قشنگ و جالبی بود
    راستی این شعر رو به یاد خانه اوحد سرودی یا خانه حد ما؟؟
    منظور از بانگ اذان بانگ اذان کدام مسجد بود؟؟ :U: :U: :U:
    واقعا شعر قشنگی بود لذت بردیم
    راستی قبلا هم برات گفتم شعرات همش تو گذشته اس برا اینجایی که الان هستی هم چیزی بگو که همشهریات بدونن تو چه بهشتی هستی
    البته از بچه های حیتا رضا استاد اومده اونجا
    خدا قوت هووووووووووووووووووو

  3. نجمه عبداللهی گفت:

    جناب محمد آقا خسته نباشید و خداقوت برای شعر زیبا و پر از حسرت گذشته، که شامل حسرت همه ما از گذشته بی بازگشت میشود.( دم یک ظهر تابستان من و چشم انداز حیاط و …) بسیار برایم دلنشین بود خوب مسلم شما توصیف صحنه را از حیاط خانه تان در رودمعجن کردید ولی با این جمله من هم یاد خانه دوران کودکیم افتادم و ظهرهای تابستان که تنها بخشی از حیاط بزرگمان که تاک انگور داشت و تختی فنری هم زیرش بود میشد سایه بان خنک فرار از گرمای تابستان همراه با صدای جیک جیک گنجشکان و … یادش بخیر و صد افسوس که اگر دنیا را هم بدهیم دیگر لحظه ای به آن دوران برنخواهیم گشت. شعرهایتان همه یادآور خاطرات گذشته هستند و بسیار زیبا و حسرت انگیز. :gol: :gol:

  4. م. نیکوعقیده گفت:

    درود بر تو سلیمان.
    همه ی انچه داریم امروز فردا هیچ میشود.
    در ضمن گنجشکها میگویند سلیمان انگورها را از کیسه در بیار که تبدیل به کشمش شدند. حق یارت

  5. م. نیکوعقیده گفت:

    @احمد پایدار
    سلام بر شما دکتر
    بسته به نیت شماست اگر به نیت حد خودتان نیت کرده باشی اذان از مسجد پی باغ شنیده شده و اگر به نیت او حد اوو باشد اذان از مسجد جامع یا کوچه شوده شنیده شده و در هر دو صورت نماز شما صحیح است. حق یارتان

  6. م. نیکوعقیده گفت:

    @نجمه عبداللهی
    درود بر خانم پاییزان اسبق
    البته دوستان زیادی با شما هم نظرند که اینها همه حسرتهای کذشته اند ولی از دیدگاه خودم سعی در زنده نگه داشتن خاطرات از زمانها و مکانهایی است که امروز همه ی ما دوست داریم مرور شود تا زنده بماند خب من سعی میکنم که اینو همیشه بصورت نوشتاری زنده کنم و مربوط به زمان و مکانی باشد که برای اکثر ما مشترک است . یا حق

  7. با عرض سلام حضور اقای نیکو عقیده و به اندازه راه دوری که هستیدو تمام برگای درخت انگور خسته نباشیدعرض میکنم واقعا شعر جالبی بود ظهر یک روز تابستونی با گرماشو یادم انداختید اخ که چقدر دلم واسه همچین روزی تنگ شده باز دوباره تابستون بیاد وزیر سایه درختان انگور به نوای خوش اذان گوش بدم اگه عمری باشه چند ماه دیگه تابستونم از راه میرسه با تمام قشنگیاش .به امید اون روز :SS: :SS: :SS: :gol:

  8. سحر نیکوعقیده گفت:

    درود آقای نیکوعقیده. مثل همیشه زیبا بود و پر از لطافت خاصی که در همه ی اشعار شما موج میزند.
    چه وصف زیبایی داشت این قسمت از شعر:
    و گنجشکهای هر روز
    لب حوض
    می ساختند وضو امروز
    می بستند قامت
    به رکوع خوشه ها
    می پریدند هراسان
    از لب حوض تا سر ناودان

    واقعا دلنشین بود..متشکرم…خدا قوت

  9. م . نیکوعقیده گفت:

    @زهره مقدم
    با تشکر از شما خانم مقدم. بله ما انسانها هیچوقت در لحظه زندگی نمیکنیم مثل ماه رمضان که میاد میشماریم کی تموم شه و چند ماهی که میگذره تا یه صدای ربنا میشنویم میگیم یادش بخیر ماه رمضان کی میشه باز بیاد و تابستون هم همینجور بزودی میاد انشاا… بهره کافی و وافی ببرین . البته این خصوصیت مخصوص همه ی ما ادمهاست. موفق باشید یا حق

  10. م . نیکوعقیده گفت:

    سلام نوه عمو
    تشکر از ارادت شما هر چند شعر شما رو من خوندم و جالب بود در قالب شعر سپید و لیکن وقتی برای نظر دادن نبود به اندازه کافی . و اینگونه شد که نظرمو اینجا اظهار نمودم همان مثل قدیمی با یک تیر دو نشان شد. یا حق

  11. علی نجفی علی نجفی گفت:

    خدا قوت جناب محمد آقا.همیشه از این شعرهای سراسر لطافت و احساس شما که معطوف به گذشته های دوست داشتنی است حظ وافر میبرم.خداوند سایه ی شما را بر سر حیتا و حیتائیان مستدام بدارد :SS:

  12. پروین مدرسی گفت:

    سلام شعرتون خیلی قشنگ بود آدمو سر ذوق میاره. عالی بود. منتظر کارای بدیتون هستیم. :SS:

  13. م.نیکو عقیده گفت:

    @علی نجفی
    سلام هم اوحداویی عزیز لطف شما افزون است افزون تر باد. حق یارت

  14. م.نیکو عقیده گفت:

    @پروین مدرسی
    سرکار خانم مدرسی ممنون از نظر لطف شما .همواره مستدام . یا حق

  15. شعرتان بسیار بسیار زیبا و دلنشین بود . :SS: