حسین مرادی 3746 روز پیش
بازدید 979 ۲۴ دیدگاه

سرنوشت سمندرخان(قسمت اول)

با سلام خدمت کلیه دوستان؛ سروده ای از اقای عباسی فهندری با لهجه شیرین محلی را برایتان ثبت میکنم فقط به علت طولانی بودن در چند قسمت ثبت خواهد شد؛
نماشم وقت،که اخوند اذو دا
فلک توره ی زغالاشر گلو دا#
دو سه حفنه زغال و رزنه و کاه
اتش زه شادمون منقل ما#
به یک هو باد قبله فش و فش کرد
زغالار حکم اخگل اتش کرد#
زغالای جرقر از منقل جدا کرد
همر ور اسمو پرت و پلا کرد#
مگی خورشید کردن تیک پره
که تا از او بسزن صد ستره#
چنو رفت باد و بیدم کی مگفتی
سرو جون فلک ور لقمه افتی#
کشی منقل مهتور پیش پاهاش
لحافچه ابر انداخت او د بالاش#
گمونم بس کی از سرما مترسی
خزی تا کنکش ور زر کرسی#
دوبره پله کرسیر هوا دا
خدی امبر ذغالار خوب جلا دا#
دپوشت تق سگ کوکو مکردک
زمینر باد شوم جرو مکردک#
د سر گردنه ی کوه سه قله
مزه پیه اتیشک حکم گوله#
گله گوسبند از پیی میمه
هف هش تا بوز یک بور خلمه#
سرانه گله نر بوز خلو بو
که از بقی گوسفندا جلو بو#
به دنبال خلما ور رد خر
نمد ور دوش،بچره،سمندر#
گله کش کرده بو ورمون دره
قطار بوز و بزغله و بره#
میمه تا سر خاک تنوری
صدای زنگ برهای کموری#
میمه کم کمک از دور ور سر
ز سر تغ ، چراغای فهندر#
‏(ادامه دارد)

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. علی نجفی گفت:

    میبینم که حسین اقا از ممالک اجنبی شعر گذاشتی چشمم روشن خله خاب شوود!!!
    البته این شعر خیلی شعر زیبائیه و تعبیرات و تشبیهات زیبائی با زبان محلی توش به کار رفته مخصوصا همون بیت اول که تاریک شدن هوا رو به گلو دادن توره ی زغالای فلک تشبیه کرده و یا ستاره ها رو زغالای جرقی میدونه که از منقل جدا کردن و به اسمون پرتاب شدن اما این شعر از زبان خود اقای عباس فهندری شنیدن داره چون خودش خیلی زیبا میخونه ومیدونه کلمات رو چجور ادا کنه.اینجور خوندن این شعر هم سخته و هم اون حظی رو که ادم با صدای خود اقای فهندری میبره نداره.
    خدا قوت

  2. سلام علی جان زیارت قبول .یاد ان چایی که نیمه شب سر سربند گودل با هم خوردیم بخیر؛درست است شنیدن این شعر از زبان خواننده جالب است ولی ان خواننده خود اقای عباسی فهندری نیست و بسیاری از ابیات نیز حذف شده است

  3. جگر گوشه گفت:

    بسیار جالب بود تا حالا شعری با لهجه ی خودمون نشنیده بودم دارای وزن بود و استعاره های جالبی دران بکار رفته بود. خدا قوت حسین اقا

  4. سلام جناب جگر گوشه شما خسته نباشید قابلی نداشت؛

  5. محمود فتوحی گفت:

    شعر واقعاً یک احساس قوی دراده بخصوص تشبیهاتش. منو یاد شعر ملک الشعرا بهار انداخت به نام است «بهشت خدا » به لهجۀ مشهدی که در وصف شب و صورتهای فلکی گفته
    متن اصلی شعر در دیوان بهار با اعرابگذاری و ترجمه در این نشانی بخوانید
    http://daftarmashq.persianblog.ir/post/80/
    امشو در بهشت خدا وایه پندری ماه‌ر عرس منن شو آرایه پندری
    چخد فلک مثل بساط جواهری پور از جواهره، ته دریایه پندری
    یا وخت صحب، روی چمن وا و نیمه وا سیصد هزار نرگس شهلایه پندری
    ای بُرّ زر ورق که بزی چُخد آسمون چسبنده ان، بری خَطِر مایه پندری
    سه خواهرون کشیده به پیش جدی قطار سه چوچه دنبلۀ سر بابایه پندری
    گُسبند گر نگا بفلک، چهره با گذل میدون شاخ جنگی و دعوایه پندری

  6. متشکر محمود اقا ؛شعر شما هم جالب بود خدا قوت

  7. nomashom vaght ki akhonda azon da – falak toray zeghalesher golo da1
    do se hofna zoghal o rezna o kah -atash za sha demoni manghali ma
    خوندن این شعر با اعراب گذاری خیلی زیباست و آدم کیف میکنه. حسین جا کم پیدا بودی، نیم پیدا شدی امیدوارم پُر پیدا شدی .

  8. بنام خدا / درود بر حسین مرادی عزیز و انتخاب زیبایش . اگر حمل بر فضولی نشه آقای عباسی شاعر همشهریمان در سال ۸۰ کتابی تحت عنوان فانوس خیال به چاپ رسانده اند و اشعار انتقادی زیادی در قالب طنز سروده اند.به خصوص در رابطه با بخور بخورهای چند ماه اخیر که به صورت سریال محاکمه متهمین را از سیما دیده ایم.چند بیتی به انتخاب تقدیم میگردد. سفره پهن است بیایید شما هم بخورید // ما که خوردیم شما ای فقا هم بخورید // فصل خوردن که شده حال که هر کی هر کیست // سفره و دیگچه و قابلمه را هم بخورید :SS: :gol:

  9. پریسا مدرسی گفت:

    امثال ما که نمی تونیم این شعر رو بخونیم باید چکار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟

  10. مرادي (نوه ديگه حجي مراد گفت:

    سلام بر پسر عمو . اولا ما چند روزی ولایت بودیم به حیتا دسترسی نداشتیم ،الان مطلبت رو خوندم. ثانیا ثبت اولین مطلبت رو تبریک میگم. معمولا رسمه در اولین مطلب به نویسنده بابت ورود به حیتا خوش آمد میگن ولی مثل اینکه دوستان یادشون رفته به شما بگن . بنده به نیابت از همگان خوش آمد میگم . وای خاش امیی هوووووووووووووووووووووووو

    راستی یادته اول که امدی خودت چشمه پاش معرفی کردی و ما هر چی میگفتیم بابا تو مرادی هستی اما انکار کردی تا بلاخره مرادی بودنت رو اعلام کردی و عکس باباکلو را که ما به عنوان هویت خود گذاشته بودیم ، در روز روشن از ما ربودی و برای خود گذاشتی و ما هیچ نگفتیم به احترام مرادی بودن و بزرگتر بودنت چون تا الان فکر میکردم حسین مرادی عباس هستی اما مثل اینکه مرادی اصغر هستی . مگر بگیر مو نیی
    خداقوت حسین مرادی اصغر . د راههای دور دیلتنگ نبشی :gol:

  11. @پریسا مدرسی
    سلام خانم مدرسی شما میتونید با مراجعه به ادرس اینترنتی که اقای عبدالهی زحمتش رو کشیدن شعر رو با معنی کامل مشاهده کنید؛

  12. @مرادی (نوه دیگه حجی مراد
    سلام بر جناب مرادی.اولا ما از راه دور التماس دعا داریم ،اگه مشرف شدید حرم آقا ما را از دعای خیرتان بی نصیب نفرمایید؛دوما تشکر از خوش امد گویی جنابعالی ،متشکرم هوووووووووووووووو
    سوما سفرهای ولایتتون بخیر امیدوارم که خوش گذشته باشد و مطالب جالبی رو برای حیتا به ارمغان اورده باشید .ما در راه دور دلمان خوش است به اخباری که دوستان از روستا و ایام چراغ و برات ثبت میکنند هر چند تا کنون هنوز خبری ثبت نشده است.
    در اخر هم باید آفرین گفت به ضریب هوشیتان در خصوص تشخیص نام چشمه پاش و ارتباط با مرادیا و تشکر می کنم از عکس بابا کلو ،اگه امکان داره شما عکس دیگه ای رو انتخاب کنید؛
    خداقوت

  13. ناصر یعقوبی گفت:

    سلام اتفاقی به وبلاگ شما رسیدم چون دنبال شعر طنزی از علی اکبرعباسی بودم به هرحال خیلی کیف کردم چون قبلا شعر را باصدای آقای عباسی شنیده بودم واقعا معرکه است این شعر وباید بگویم یکی از شاهکارهای شعر محلی است .دیونتم کلونگتم

  14. صادق شمس آبادي گفت:

    با سلام ممنون از اینکه شعر محلی سمندر را گذاشتید اگه می شه فایل صوتی آن را پیدا کنید وبگذارید خیلی با حال است البته من صوتی اش را شنیدم با صدای خود آقای عباسی ولی اگر شما این کار را بکنید همه استفاده می کنند توی کاشمر که خیلی ها دارند

  15. پري دريايي گفت:

    سلامایول داره بابا ولی شعری که از قای عباسی فهندری چاپ کردید را بعضی جاها اشتباه چاپ کردین من پیشنهاد می کنم از وبلاگ خود آقای عباسی اصلشو :OO: :OO: :OO: بگذارین با معنیش قربونت

  16. سامان حسين زاده گفت:

    سلام شعر زیبایی است عالی بود

  17. قدرت پناه گفت:

    سلام شعر زیبایی است واقعا من که باهاش حال می کنم البته شما بعضی جاهاش رو اشتباه نوشتید معنی اش را هم اگر بنویسید عالی است

  18. از راه دور گفت:

    وای خیلی این شعر زیباست خیلی تشبیه های قشنگی کرده
    من متولد شمالم و هیچ وقت تربت یا اونورا زندگی نکردم فقط برای مسافرت اومدم اونورا ولی بیشتر این شعرو حفظم :Y:

  19. سامان حسين زاده گفت:

    دنبال شعر محلی سمندرخان جناب عباسی بودم از دیهوک طبس رسیدم به شما ممنون از شعر زیبا سلام مرا به آقای عباسی برسانید

  20. قاسمي گفت:

    باسلام از آقای عباسی میخواهم که وروژن جدید مشتی مندال را هم بگذاره منتظریم

  21. سید جواد محزونی نامقی گفت:

    جناب مرادی سلام
    در حین وبگردی سری به سایت شما زدم ،اول بانوشته آقای فتوحی وبعد اشعار قشنگ آقای استوار برخوردم * البته برای آقای استوار چند بیت سرودم ومنتظر جوابش هستم ،اما امروز لیست اسامی همشهریان خوب رود معجنی را نگاه میکردم چشمم افتاد به مرادی رودمعجنی ،یادم آمد باپدرم (البته ایشان پارسال برحمت خدا رفتند)به رودمعجن می آمدیم به خانه دوست پدرم ،فکر میکنم حاجی علی مراد بود وگمان میکنم یکی از پسرانش نجار بود البته درست یادم نمونده ولی گمانم فامیلشان مرادی بود اگر درین خصوص چیزی دستگیرتان شد ویا حضرتعالی ازقبیله ایشان هستید مرا ازطریق ایمیلم مطلع سازید ضمنا سرگذشت سمندر را قبلا در کلیپی توسط مهندس حسن نژاد نامقی شنیده بودم ولی اینبار که شما آنرا درج کرده بودید خیلی برایم جالب بود ومعلوم میشود ایشان با مهارتی خاص وکلاسیک این سروده را داستان وار خلق نموده اند
    رود معجنی ها درین خصوص فعالند* درخصوص (حیتا) هم اگر توضیح دهید ممنون میشم -موفق باشید
    سید جواد محزونی نامقی
    mahzooni17@gmail.com

    1. سلام بر شما دوست عزیز
      بله ایشان از نوادگان حاجی مراد هستند، چون ممکن است این نظر شما را در یک مطلب قدیمی نبینند من به جای ایشان جواب دادم.
      البته من هم از نوادگان حاجی مراد محسوب میشوم البته از سمت دختر ایشان.

      در خصوص حیتا اگر مفهوم کلمه حیتا و دلیل انتخاب آن مدنظرتان است، باید بگویم حیتا نام بزرگترین چشمه روستای رودمعچن می باشد.

  22. سید جواد محزونی نامقی گفت:

    با یاد آفریدگار خوبیها
    سلام بر شما گرامی دوست خوب
    بسیار خوشحال شدم ،چون بنده یک شمای اندک در ذهنم بود واین مهم باعث شد یاد آن کهن مردان با خلوص زنده شود و بنده هم درین گپ وگفت عالم مجازبا شما عزیزان آشنا شوم . چهل واندی سال پیش با مرحوم ابوی بنام سید رضا محزونی نامقی(البته ایشان عمامه سبز سیادت بر سر میگذاشتند ) آمدیم خانه آن بزگوار ،یاد تمام قدمای اهل دل گرامی وروحشان قرین عزت الهی باد.
    روزگاران خوش ،ایام بکامتان