محمد نیکوعقیده 3795 روز پیش
بازدید 87 ۱۲ دیدگاه

طبع ییلاقی ام

منو یک پنجره
منو قامت شلوغ برجها
منو رنگ خاکستری هوا
بوق و دود و صدا

و من از این بلندا
پی چیزی میگردم
چشم می اندازم تا انتها
تا دور دستها
که نیست از اینجا پیدا

زیبایی دامن صحرا
هیچ نیست پیدا
بلندای کوهها
فراخی دشتها… .

و گالشهایم
گرفته عطر صحرایی گلها
و شدم در متن مزرعه پیدا
و روح من
عادت داشت به طراوت شبدرها
مدام غرق در این تماشا

و منو طبع ییلاقی ام
رفته بودم تا مزرعه ی خیالی ام
اتش و اجاقی دل انگیز
از رقص شاخه ها چه لبریز

همهمه ی رود با اوا ها و نواها
دور هم چند همدهی با صفا
قمقمه های چای و گویشهای شیرین
میبردم به روزهای دیرین

و میگردم هنوز پی چشمه ای
تا بگیرم سنگ ریزه هایش را به بازی
و بپوشم پیراهنی
تا در طراوت گلبوته هایش بشوم بهاری

و باز میگردم از این پریشان گردی
و دلم زمزمه میکرد
که بمانم درین صحنه ی سیال
و من هنوز هوایی بودم

و شهر با حوصله ی تنگش
با فریادهایش
با اندوهش
وبا عشقش
منتظر بود که ارامش کوتاه مرا خاک کند…..

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. نجمه عبداللهی گفت:

    خداقوت جناب جگرگوشه قدیم. خیلی زیبا بود. حرف دل همه شهرنشینها رو گفته بودین البته شاید در مورد خودتون بیشتر. باز هم خداقوت و خسته نباشید :gol: :gol: :gol:

  2. علی نجفی علی نجفی گفت:

    این حس همه ی بچه دهاتیایست که شهر با حوصله ی تنگش و خاکستری هوایش آرامششان را خاک کرده.ادم توی این هوای اردیبهشت بدجور دلتنگ عطر شبدر درو شده میشود.
    خدا قوت هم حدی عزیز. :gol:

  3. نوه ديگه حجي مراد گفت:

    و گالشهایم گرفته عطر صحرایی گله
    مثل همیشه زیبا و خواندنی بود جناب نیکوعقیده خداقوت

  4. سپاس سرکار خانم پاییزان اسبق. تشکر از ارادت شما به جناب شکارچی سلام ما را برسونید عید هم سعادت دیدارشان نصیب نشد ما را و دلتنگیش هنوز با ماست بد جور. یا حق

    @نجمه عبداللهی

  5. @علی نجفی
    درود علی جان.ما اگر زادگاهمان او حد او نبود شاید دلبستگی هایمان به طبیعت ابادی کمتر می شد.از نظر من کمترین شاید اوحد او را بتوان دنج ترین مکان دنیا لااقل برای ما نامید چون هیچگونه نمیشود از خاطراتش فرار کرد. امیدوارم هر کجا باشی مثل اوحد او شادی قرین لحظه هایت باشد .یا حق

  6. @نوه دیگه حجی مراد
    درود بر نوه ی دیگه ی حجی مراد نجار. تشکر از ارادت خلصانه ی تو برقرار باشی و پیروز

  7. فریاد و اندوه و عشق شهر ، این چه جور عشقیه که همسایه فریاد و اندوه و دود شده :Y:
    وسطای شعر که رسیدم مقداری درش غرق شدم فکر کردم اینها افکار خودمه که داره از جلوی چشام رژه میره. ولی به گمونم اینا بیشتر تو همون عوالم بچگی مزه میداد الآن به باغ هم که میری دغدغه های دیگه ای داری که فکرت رو مشغول میکنن دیگه این چایی قمقمه طعم اون چایی قدیم رو نداره، نمیدونم شما هم همینجوری این یا نه…

  8. محمد نيكوعقيده /جگر گوشه/ گفت:

    سلام بر مدیر گرامی. خاطرات ما هم مربوط به همان دوران طفولیت و نوجوانی است که اینقدر پررنگ برای ما جلوه میکند و گر نه بقول شما اگر مربوط به الان بود زیاد پررنگ نبود و هیچ چیزی الان ان حس و حال قدیم را ندارد البته بنظر من گرفتاریهای عصر مدرن روح ادمی را خسته میکند و نسل ما مثل قدیمییا سرزنده و شاداب نیستند و برای همین ما هیچ وقت در لحظه زندگی نمیکنیم یا غرق در حسرت گذشته ایم یا در استرس اینده اینجاست که بقول شما لحظه ای که در باغ هستیم را از دست داده ایم. یا حق

  9. محمود فتوحی گفت:

    محمد جان دست مریزاد.
    از این که با جدیت شعر را دنبال می کنی تبریک می گویم. شعرهایت سرشار از احساسات پاک و طبیعی است. و بخصوص برای من که در فضای این تجربه ها زندگی کرده ام ملموس و لذت بخش و یادآور خاطرات است.
    شعر مرواریدی است از دریای عشق

  10. @محمود فتوحی
    درود جناب فتوحی و تشکر از ارادت خالصانه ی شما. ما هم بسی خورسند میشویم چیزی بگوییم تا در یاد شما خاطره ای زنده شود . یا حق