سارا عبداللهی 4148 روز پیش
بازدید 60 ۱۶ دیدگاه

قالی زندگی

قالی بزرگی است زندگی…

هر هزار سال یک بار فرشته ها قالی جهان را در هفت آسمان می تکانند

تا گرد وخاک هزار ساله اش بریزد وهر بار با خود می گویند:

این نیست قالی که انسان قرار بود ببافد

این فرش فاجعه است…

با زمینه سرخ خون…

و حاشیه های کبود معصیت…

با طرح های گناه و نقش برجسته های ستم…

فرشته ها گریه می کنند و قالی آدم را می تکانند

و دوباره  با اندوه بر زمین پهنش می کنند.

رنگ در رنگ…گره در گره…نقش در نقش…

قالی بزرگی است زندگی…

که تو می بافی ومن می بافم و او می بافد

همه بافنده ایم

می بافیم و نقش می زنیم

می بافیم و رج به رج بالا می بریم

می بافیم و می گستریم

دار این جهان را خدا به پا کرد.

و خدا بود که فرمود:ببافید وآدم نخستین گره را بر پود زندگی زد.

هر که آمد گرهی تازه زد ورنگی ریخت وطرحی بافت.

چنین شد که قالی آدمی رنگ رنگ شد

آمیزه ای از زیبا و نازیبا…

سایه روشنی از گناه و صواب…

گره تو هم بر این قالی خواهد ماند

طرح ونقشت نیز…

و هزارها سال بعد آدمیان بر فرشی خواهند زیست که گوشه ای از آن

را تو بافته ای

کاش گوشه ای را که سهم توست زیباتر ببافی…

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. چه عجب جناب سپیدار .
    چندی پیش پیامکی با همین مضمون اومده بود:
    (( زندگی بافتن یک قالیست
    نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی
    نقشه را اوست که تعیین کرده
    تو در این بین فقط می بافی .
    …..
    نکند آخر کار قالی زندگی ات را نخرند .
    مطلب خوبی بود. از اون دست مطالب همیشگی.
    پیشنهاد میکنم به همراه تفنگدار سوم یک گروه تشکیل بدید . گروه تلنگر (عجب اسمی براش انتخاب کردم )چون این دست مطالب تلنگری به افراد وارد میکنه.

  2. مطلب قشنگی بود پیشنهاد تشکیل گروه نیز طرح خوبی است البته به نظر مو ایسمشر بگذرن جوالدوز :ZZ: :ZZ:

  3. کم کم با این نوشته ها دارین برای خودتون صاحب سبک میشین توی حیتا.
    شعر زیبایی بود و عکس زیبایی هم براش انتخاب کرده بودین. یاد قدیم افتادم ، زمانی که دار قالی در تمام خانه ها بود و صدای شانه قالی در کوچه ها به گوش می رسید، اما چند سالی است که دیگر صدای شانه قالی شنیده نمی شود…

    قالی بافی هم سوژه خوبیه ، شاید یه روز رفتم سراغش و یه گزارش از قالی بافی قدیم تو رودمعجن براتون نوشتم. تا همین چند سال پیش تو خونه خودمون هم یه دار قالی بود.

    و در آخر برای خالی نبودن عریضه :
    راه زندگی من تار ، راه زندگی تو پود ،طرح پنجره ای بر قالی کف اتاق ، چارخانه ی اشتراک ما …

  4. @منصف
    ممنون جناب منصف.یک مدتی به اینترنت دسترسی نداشتم نتونستم به حیتا سر بزنم.
    در مورد پیشنهادتون فکر میکنم.ایده جالبیه.

  5. @دیشدوو
    ممنون جناب دیشدوو.
    فکر میکنم اسم پیشنهادی شما بیشتر منجر به جراحت بشه تا تلنگر.

  6. @محمد امیدوار
    ممنون جناب مدیر.
    من به این سبک نوشته ها خیلی علاقه دارم اما متاسفانه خودم ذوق نوشتن ندارم
    در ضمن باید بگم که این شعر از سروده های خانم عرفان نظراهاری است.

  7. به به سپیدار عزیز
    خیلی جلب و دلنشین بود :SS: ،به خصوص این جمله که (کاش گوشه ای را که سهم توست زیباتر ببافی) :VV:

  8. ناشناس گفت:

    به به جناب سپیدار چشم ما به جمال شما روشن شد البته از طریق حیتا مطلب عالی بود خسته نباشید :YY:

  9. اول که هنوز “د زی حد نجکیه بیم” فکر کردم مطلب مربوط به قالی بافی توی روستاست که به نظرم کم کم داره از بین میره.
    شعر قشنگی بود.ممنون. منتظر مطالب بعدیتون هستیم

  10. زمستان گفت:

    اسعد الله حضورکم جناب سپیدار.داشتیم کم کم از عدم حضورتان دچار نگرانی میشدیم.
    من پیشنهاد میدم اسم گروهتون رو بذارین«خونجلوک».چون این متنا مثل «خونجولوکی»هستن که از ادم گرفته میشه و ادم یه کم به خودش میاد در حد لمحه ای به قول علما!!!.عالی بود.خدا قوت هوووو
    اشکال کار کجا بود؟
    از نقشه؟
    از من و تو؟
    یا از دار؟
    که هیچ کس
    حتی به قالیمان نگاه هم نکرد
    چه رسد به اینکه
    سکه ای هم برای خریدش بدهد
    اشکال کار کجا بود؟

  11. @زمستان
    ممنون جناب زمستان.
    سعی میکنیم از بین اسامی پیشنهادی بهترین اسم را انتخاب کنیم (البته اگر گروهی در کار باشه)

  12. بسار زیبا بود جناب سپیدار. از بین مطلبهایی که تا بحال فرستادی این به نظر من قشنگترین بود.همه اسمهایی که ذکر شد واسه گروه البته اگه تشکیل بدی به نظرم بجا و جالب هستن.جوالدوز ،تلنگر ،خونجولوک، :YY: :SS: :gol:

  13. آميتيس آميتيس گفت:

    سلام سپیدار عزیز. متن خیلی قشنگی بود . خدا قوت :gol: