اصغر (قسمت 5)
حیاط منزل شهید با نزدیک شدن به غروب رو به تاریکی می رفت . لحظه به لحظه شلوغ تر می شد . محفل خاطره گویی گرم تر شده بود و خاطره ها تمامی نداشت . ادامه مطلب
شاید یکی از مهمترین اهداف راه اندازی مرحوم مغفور وبلاگ حیتاتلاش برای اینده رودمعجن و انجام کاری مفید فایده بود. حالا با پیشرفت روزگار وبلاگ تبدیل به سایت شد و با این پیشرفت از اهداف ادامه مطلب
سلیمان بیک
با عرض سلام وخسته نباشید خدمت کلیه دوستان من امین فرزند محمد – محمد فرزند اسماعیل – اسماعیل فرزند سلیمان – سلیمان فرزند خان جان – خان جان فرزند سلیمان بیک با گذشت زمان اغلب ادامه مطلب
چیه؟به نظرشماپرسیدن حال خداخنده داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام خدا حالت چطوره؟ چيكار مي كني با بي معرفتي ما ها؟ خدا دلم گرفته…! تو زمينت خيلي غريب شدم!… زمين خيلي سرده من يخ زدم….! دلم از سرما مي لرزه..! خدا دلم گرفته ادامه مطلب
رنگ شوق ………
از اهالی ده بالا دست اهل ابادی لب رود دهقانم و پیشه ام کشت و کار مزرعه ام کمی انسوتر از ابادی کمی دورتر سر راهم میگذرم از دشت شقایقها