از میان خاطرات(قسمت چهارم

ادامه قسمت دوم :

پیکر غرقه به خون و بی جان محمد حسن را آرام روی زمین گذاشتم باید صاحب صدا را پیدا می کردم کمی آن طرف تر عزیزی داشت جان می داد به سویش رفتم جوانی رشید با قد بلند میان سنگ و چالهای کنار جاده در خون خودش می غلتید و

آرام آرام ذکر یا زهرا یا زهرا می سرود . آهسته سرش را برگرداندم تا به صورتش نگاه کردم جا خوردم « علی آقای عباسی » بود دستش به پوستی بند بود جانی برایش نمانده بود خون زیادی از او رفته بود کمی دیرتر رسیده بودم بعد از امیری او نیز شهید شده بود باید نجاتش می دادم اما نجات او به تنهایی میسر نبود شهادت امیری نصف توانم را گرفته بود باحالتی گریه آلود از ته دل فریاد کشیدم : کمک کنید ، کسی به دادم برسد ، امدادگر … یک نفر که استمدادم را شنیده بود آمد : چی شده برادر ، با همان حالت محزون گفتم : کمکم کن ببریمش عقب، من تنهایی نمی تونم باکمک آن برادر بسیجی قسمت قطع شده دست علی رو با پارچه ای محکم بستم بقیه دست همچنان آویز بود اما خون همچنان بند نمی آمد علی رو به دوش کشیدم و راهی سمت آمبولانس شدم به پشت تپه رسیدم علی رو داخل آمبولانس گذاشتم نفسهایآخرش را می کشید   ارشد امدادگران دستور داد فورا عملیات احیا را انجام دادند یادم نیست در آن بهبوهه و در آن وضعیت چگونه علی روبه زندگی برگرداندند فقط یادم است اولین کاری که کردند باقی مانده دستشو قطع کردند تا بتوانند جلو خون ریزی رو بگیرند. آمبولانس حرکت کرد خیال من تا حدی از علی عباسی راحت شد . اما هنوز از بقیه رفقای رودمعجنی خبری نداشتم دوباره به سمت درگیری راه افتادم ، به عنوان یک امدادگر به هر مجروحی که می رسیدم یاریش می کردم ناگهان در همین حین محمد حسن آذر پور رو دیدم که بدن مجروح «محمد حاتمی » رو بلند کرده و سعی دارد تا اورا به عقب ببرد حاتمی هم وضعیتی شبیه عباسی داشت شریان اصلی پایش قطع شده بود و خون زیادی از دست داده بود که اگر آذر پور نجاتش نداده بود شاید او هم شهید شده بودبا کمک هم حاتمی را به عقب بردیم همه رفقا رو پیدا کردم غیر از حاج اصغر مرادی که نه در بین شهدا بود و نه در بین مجروحان ، بعد مطلع شدیم که او نیز مجروج شده و به بیمارستان منتقل شده است. پایان 

به نقل از :حاج حسن عظیمی

درباره نویسنده
از همین نویسنده ...

2*1

نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های حیتانشینان

12 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. به نام خدا خالق هر چه هست
    درود بر حسين عزيز ( نوه حجي مراد )
    با سلام و ادب و احترام به حضور شما رزمنده عزيز عرض كنم در خصوص ياد آن دوران جنگ دو ديگاه وجود دارد در كشورهاي غربي پس از پايان جنگ جهاني دوم گروه هايي شعبده باز و دلقك به شهرهايي كه بيشتر خسارت ديده بود و تلفات بيشتري داده بودند مي رفتند و با اجراي برنامه هاي شاد و متنوع تلاش مي كردند تا مردم هر چه زودتر آن دوران تلغ را از ياد ببرند.
    و در كشور ما عده اي تلاش دارند تا هر روز مردم مثل روز عاشورا باشد كه به نظر من يك نوع افراط و تفريط است در هر حال ياد آوري آن زحمات و مشكلات براي نسل جوان امروز البته اگر گوش شنوايي باشد و ما هم دچار افراط نشويم لازم و بلكه واجب است. لذا از شما به خاطر اين ياد آوري ممنون و متشكرم.
    معبر ميدان مين چون باز شد
    اوج درگيري و رزم آغاز شد
    بين حمله بعثي بيدادگر
    تير زد بر پاي يك امدادگر
    تير پاي دوست را زخمي نمود
    تير آن شب خانه دل را گشود
    معنويت در همه سر شار بود
    دستهاي غيبي اندر كار بود
    هر يكي بر قلب دشمن تاختند
    سينه ها را چون سپرها ساختند
    كربلا تكرار مي شد در زمين
    كربلا احساس مي شد در كمين
    ديده ام بس صحنه هاي دردناك
    دست زخمي سينه هاي چاك چاك
    :gol: :gol: :gol: :gol: :gol:

    1. درود بی پایان بر شما وبر حسن توجه شما ، هر چند حدس میزنم شما که هستید اما کاش خودتان را معرفی می کردید بی شک شما از مبارزان دوران جبهه و جنگ هستید که حق بزرگی بر گردن همه ما دارید این را شعر زیبایتان به راحتی می شود فهمید .. مطمئنا هدف از این مطالب افراط و تفریط نیست بلکه همان یادآوری هست که شما بیان نمودید ویک اقدام در جهت اعتلای فرهنگ عمومی به فرمایش مقام معظم رهبری : «««تمام کسا نی که احساس می کنند هنری در امر فرهنگ دارند بیایند وشروع به کار کنند.»»»حال در این دشت وسیع فرهنگی «حیتا»که هر کسی به نحوی هنرش را به خرج می دهد فکر میکنم بنده هم هنری جز این ندارم….. واینکه کشورهای غربی با دلقک بازی و … سعی در فراموشی وقایع تلخ جنگ دارند از یک منظر جالب توجه است ، اما از منظر دیگر جنگ های جهانی جنگ بود نه دفاع شاید برای صدام که هدفش کشور گشایی و چپاول بود این یک مسکن خوب باشد اما برای ما که هدفمان دفاع از شرافت و حیثیت و دیانتمان بود و جنگی بود سرشار از معنویت ان هم باچشنی عاشورا ، مطمئنا از یاد بردن دفاع مقدس پای در مرداب نابودی نهادن است بازهم از شما سپاسگذارم

  2. به نام خدا
    سلام
    ببخشيد حسين جان من به خيالم چون عضو حيتا هستم فكر كردم نام كاربري ام به طور اتومات ثبت مي گردد اما اينگونه نشد.
    در هر حال از اين بابت از شما معذرت مي خواهم
    و با كمال تاسف بايد عرض كنم كه لياقت حضور در جبهه هاي جنگ را نداشته چون مي ترسيدم كشته شوم اما به رزمندگان بي ادعاي آن دوران كه مثل من ترسو نبودند ارادت داشته و دستشان را با افتخار مي بوسم و اميدوارم در صحراي محشر از شفاعت دوستان شهيدم محروم نباشنم. :gol:

  3. علی نجفی گفت:

    خدا قوت حسین اقا.کار خوبی پیش گرفته ای که امیدوارم استمرار داشته باشد. فقط چند نکته:
    1-اگر این خاطرات منظم و مفصل و مستند جمع آوری شود میتواند یک منبع خوبی از زمان جنگ بچه های رودمعجن بشود حتی در صورت جمع اوری خوب به نظرم ارزش مکتوب شدن را هم دارد.بچه هایی که از رودمعجن در جنگ بودند کم نیستند با انبوهی از خاطرات تلخ و شیرین که اگر بی حب و بغض و بدون پیش داوری ثبت و ضبط شوند (که البته کار مشکلی است)گنجینه ای گرانبها خواهند بود.
    2-یکی از افراطهایی که در باره ی جنگ ایران و عراق اتفاق افتاده این است که آن را و برخی از آدمهایی که در آن شرکت کرده اند و مخصوصا شهدای آن را مقدس کرده اند.چیزی که مقدس شد دیگر نمیشود واقعی و ملموس در موردش صحبت کرد.چیزی که مقدس شد دیگر نمیشود در موردش راحت و بی لکنت صحبت کرد.چیزی که مقدس شد آسمانی میشود و دور از دسترس و در مورد چیزهای آسمانی باید آسمانی صحبت کرد(تازه اگر بشود اصلا صحبت کرد) و همین است که وقتی زندگینامه ی شهدا را میخوانیم انگار که همه ی آنها از اول خلقتشان آسمانی بوده اند و همین است که همه شان دور از دسترس اند با فاصله ای بعید از ما زمینیان!
    و از تفریطهایی که در مورد جنگ ایران و عراق اتفاق افتاده این است که انگار کسانی که روزگاری رفته اند و جنگیده اند(به هر دلیلی) مسئول همه ی ناکامی ها و کمبودهای موجود هستند و حالا باید بیایند توضیح بدهند که چرا رفته اند و جنگیده اند؟
    3-اینکه گفته اید «جنگ های جهانی جنگ بود نه دفاع» نمیدانم بنا به چه دیدگاهی این را گفته اید چون مثلا در جنگ جهانی دوم خیلی از کشورهایی که درگیر جنگ شدند مهاجم نبودند و مثل ما از شرافتشان و از سرزمینشان و از حیثیت شان دفاع میکردند و برای همین هنوز هم که هنوز است سربازانی را که در این جنگ ها از دست دادند احترام میگذارند.روا نیست برای مهم جلوه دادن خودمان از اهمیت کار دیگران بکاهیم
    4-اینکه کشورهای غربی گروهایی را برای اجرای برنامه های طنز به شهرهای بیشتر اسیب دیده اعزام میکردند به این معنی نبود که این گروهها ارزشهای کشورشان یا کسانی را که میهنشان دفاع کرده بودند به مسخره بگیرند .این گروهها می رفتند تا با اجرای برنامه های طنز از بار تلخی جانکاه جنگ کمی بکاهند.جنگ جهانی دوم برای برخی از کشورها چنان فرساینده و جانکاه وتلخ بود که از هر روشی که کمی به سبک کردن این بار تلخی کمک میکرد استفاده میشد.توجه داشته باشید که فقط روسیه درجنگ دوم چیزی حدود 30 میلیون کشته داد.یعنی نزدیک به کل جمعیت ایران در اوایل انقلاب و کل کشته شدگان جنگ چیزی حدود 75 میلیون نفر بودند یعنی تقریبا کل جمعیت ایران در حال حاضر.پس تلخی و تباهی جنگ بیش از آن بود که ما تصور میکنیم
    5- از بقیه خبر ندارم ولی خیلی وقت بود اینجور حرف صادقانه ای نشنیده بودم از کسی.مخصوصا در زمانه و زمینه ای که صداقت کمی کمیاب است.این حرف استوار عزیز را دوباره بخوانید:«و با کمال تاسف باید عرض کنم که لیاقت حضور در جبهه های جنگ را نداشته چون می ترسیدم کشته شوم».
    زیاده تصدیع شد.عذر خواهم

    1. سلام علی جان ممنون که پای ثابت مطالب ناقص حفیر هستی مورد اولی پیشنهاد جالبی بود امیدوارم روزی این اتفاق بی افتد کار دشواری است اما شدنی در مورد قداست شهدا و مقدس بودن جنگ بنده در حدی نیستم که بخواهم نظری داشته باشم یا بتوانم در مورد ان توضیح دهم چون در این مورد نمی شود با دیدگاه و نظر و سلیقه شخصی قضاوت کرد و از مواردی است که درک واقعی ان نیازمند مطالعه و تحقیق است ذر باره جنگ جهانی دوم من اطلاعات زیادی ندارم که شما اطلاعات خوبی را منتفل کردید ممنون امادرست است که خیلی از کشورها مجبور به دفاع شدند اما پس از انهمه سختی ها و رنجها و الام و انقراض نسلها برداشت معنوی انها پس از جنگ بسیار ناچیز است چون معنویات و ارزشهای الهی در ان جایی نداشت نمونه بارز ان فساد اخلاقی و خوی جنگ طلبیحاکم بر کشورهای غربیست یعنی کسی پیدا نشد که روی ارزشهای جنگ یا دفاع کار کند اما م هنوزازدستاوردهای ارزشی جنگ تغذیه میشویم ونیازمند آنیم در هر حال ممنون حوصله به خرج دادی بعضی نظرات راباید در موردش بحث کردمثل نظریه اول جناب استوار چون باعث بعضی ابهامات در اصل موضوع میشودو خواننده را سردر گم میکند

  4. محزونی نامقی گفت:

    درود بر حسین آقای مرادی
    سوژه ی انتخابی شما برای نگارش بسیار عالیست وضمنا فرمایشات جناب نجفی نیز دراین خصوص بجاست امیدوارم در این راستا با دیدی روشنگرا بتوانید ازپیکار رادمردان رودمعجن یک مجموعه ی شایسته گرد آوری نمائید
    قلمتان پویا :gol:

    1. درود بر شما محزونی عزیز قدمتان استوار

  5. خسته نباشيد آقاي مرادي. به نظر من خيلي وقتها ما از خيلي چيزها دور ميشيم . خود من به شخصه گاهي كه مطلبي در مورد شهدا توي تلويزيون يا كتابي يا جايي مثل حيتا روبرو ميشوم يه تلنگر ساده واسم ميشه كه اونارو از ياد نبرم و بدونم چه كساني بچه هاي خودشون رو از داشتن پدر محروم كردن تا من امروز توي امنيت و به دور از جنگ زندگي كنم . اينا شايد به نظر بعضيها شعار باشه اما حقيقت مطلب همينه.
    به نظر من توي ايران و به خاطر مسلمان بودن مردمش، يكي از پايه هاي محكمي كه جنگ رو خيلي معنوي كرده بود همين ايمان و اعتقاد به شهادت و … بود و اگر غير از اين هم ميبود مطمئنا توي اون جنگ نابرابر ما با دستهاي خالي كاري نميتونستيم بكنيم مردم ما با همين اعتقادات هست كه زنده هستند توي خيلي موقعيتها خيلي كارها رو ميكنن . احترامي كه واسه شهدا و خونواده اونها هست خيلي با ارزشتر از اموري هست كه جاهاي ديگه انجام ميشه :gol: :gol: .

    1. جانا سخن از زبان ما میگویی ممنون از اظهار نظرتان

  6. به نام خدا
    اي خدايي كه خالق خرسي
    بنده را آفريده اي مرسي
    برگ سبزي تقديم به استاد عزي جناب آقاي علي نجفي.
    من چون مگس و علي عقابي به هواست
    او اهل دل و كرشمه و عشق و صفاست
    فرزند شهيد و پيش ما جمله عزيز
    عاري ز دو رنگي و دو رويي و رياست
    :gol: :gol: :gol: :
    من مولوي ام علي بود شمس شريف
    هر چند كه او جوان و من پير و نحيف
    من از دل و جان به او ارادت دارم
    در شعر منم قافبه او همچو رديف
    :gol: :gol: :gol:
    استاد علي چشم و چراغ حيتاست
    مرد همه فن حريف و اما تنهاست
    اي كاش كه قاضي شود آن مرد شريف
    هر جا كه رود عدل يقينا بر پاست
    :gol: :gol: :gol:
    استاد علي مرد نبرد و عمل است
    او دشمن تزوير و ريا و دغل است
    هر كس بشود شاخ به شاخ نجفي
    محكوم شكست و عاقبت در هچل است
    :gol: :gol: :gol:
    استاد علي ساغر و پيمانه ي من
    من كيفم و او مثال يارانه ي من
    بسيار عزيز و در دلم جا دارد
    من موسم و او مثال رايانه ي من
    :gol: :gol: :gol:
    خواهم ز خدا او عصباني نشود
    افسرده ز خرج زندگاني نشود
    چشمان سياهش بدرخشد چو چراغ
    آن عينك او ته استكاني نشود.!!!!
    :SS: :SS: :SS:

  7. سلیمان جان
    همین تواضعت منو کشته
    خیلی مخلصیم
    :gol: :gol: :gol: :gol: :gol: :gol:

  8. محمد گفت:

    سلام بر نوه ی حجی مراد پسر خاله گرامی. مطلب در خور توجه و تازه ای بود از زیارت مجازیتان خوشحال شدیم. یا حق