جوان بودم و پر شور و نشاط با درخواست سپاه پایگاه بسیج را راه اندازی کردیم در مدت کوتاهی موفق شدیم تعداد زیادی نیرو جذب کنیم و به جبهه اعزام کنیم برای همین
سپاه تربت یک دستگاه تویوتا به پایگاه رودمعجن تحویل داد تا به تبلیغات جبهه در روستاهای اطراف بپردازیم چون من گواهینامه داشتم و ان زمان فرمانده پایگاه بودم شدم راننده تویوتا هر روز با یکنفر دیگر به روستاهای اطراف می رفتیم و تبلیغ میکردیم و نیرو جذب میکردیم یکی از روزها دریکی از روستاهای بخش بایگ مشغول تبلیغ و ثبت نام بودیم که خانمی سراسیمه امد به سمت ما و گفت : سلام حاج اقا شوهر من معتاده و با بد ادمایی رفت و امد داره شما رو به خدا اسمشو بنویسید و با خودتون ببریدش شاید به بهانه جبهه از رفقاش دور بشه . گفتم : تا خودش نخواد نمیشه ما نمی توانیم کسی رو به زور ببریم با حالتی ملتمسانه گفت : شما رو به خدا اسمشو بنویسید من خودم راضیش میکنم .با اسرار زیاد زن جوان اسم شوهرشو نوشتم.
روز اعزام همه امدند رسم رودمعجنی ها بر این بود که همیشه عده ای موقع حرکت تصمیم به اعزام می گرفتند به بایگ که رسیدیم موقع سازماندهی نیروهای بخش بایگ اسم اون اقا رو که اوردند دستشو بلند کرد به عنوان حضور، تمام این مدت رفتار این مردو زیر نظر داشتم به مشهد رفتیم تا با قطار اعزام بشیم هنوز به راه اهن نرسیده بودیم که پاکت سیگارشو زیر پا له کرد . به منطقه عملیاتی که رسیدیم قبل ازاینکه به خط اعزام بشیم اعتیاد رو به بطور کامل کنارگذاشت عملیات که تمام شد خبر امد: فلانی به شهادت رسید
آری ان مرد شهید شد
خدا میداند جبهه با دل او چه کار کرد
به نقل از :محمد حسنعلی زاده




خداوندبردرجاتش بيفزايدوباشهداي کربلا محشورش فرمايدخوشابحالش ازاين دنياوزندگي زودگذروماديات وهواهاوهوسهاي پوچ وتوخالي راحت شدوبه آرزوي ديرينه اش رسيد سبکبالان خراميدندورفتند مرابيچاره ناميدندورفتند سواران ازسرنعشم گذشتند فغانهاکردندامابرنگشتند اسيروزخمي وبي دست وپامن رفيقان اين چه سودابودبامن اگرديرآمدم مجروح بودم اسيرقبض وبسط روح بودم دربازشهادت رانبنديد به مابيچارگان زانسونخنديد رفيقانم دعاکردندورفتند مرازخمي رهاکردندورفتند دعاکردنددرزندان بمانم رهاکردندسرگردان بمانم باتشکرازشما :SS: :SS: :SS: :gol: :gol: :gol:
سلام و خداقوت خدمت بروبچ كلانتري احمد آباد….خداوند ايشان رابيامرزد
با سلام و تشکر.بله اقای مرادی عزیزهمه ی ما همیشه به انها مدیون هستیم واین ارامش امروزمان مرهون جوانمردی و از خود گذشتگیهای ان عاشقان خداست.خداوند شهیدان ما را با شهدای کربلا محشور گرداند.ضمنا بیید بری شما سبنجه دو کنن.
به نام خدا
درود بر حسين مرادي عزيز
خاطره جالبي بود حسين جان خداوند تمام شهداي جنگ تحميلي را با شهداي كربلا محشور گرداند و
بر عزتشان بيفزايد
و اما همانطور كه ميدانيد خدا را صد هزار مرتبه شكر در رودمعجن كه معتاد نداريم تا
براي نجاتشان دعا كنيم اما از خدا ميخواهم تمام معتادان روستاهاي همجوار كه تعدادشان
كم نيست به راه راست هدايت كند. ان شاالله :gol:
جناب مرادي زيبا و تكان دهنده بود. اميدوارم كه همانند گذشته توي سايت حضور فعال داشته باشيد. چون بيشتر مطالب كه مربوط به شهدا و … بود را شما ميگذاشتين اما با غيبتي كه داشتين ديگه كسي با اين موضوع مطلب نذاشت. لبته اگه اشتباه نكنم دوستان شما را با حسين مرادي ديگه اشتباه گرفتن و يا شايد هم من دارم اشتباه ميكنم. :gol:
سلام بر پسر عموي عزيز. خوشحالم که بعد از ماهها غيبت بلاخره آمدي و آنهم با مطلب شهدا مثل هميشه . مطلب از شهدا با توجه به شهيد پرور بودن روستا ما، واقعا در سايت کمه و اگر تو هم نباشي و غيبت کني که خيلي جاي خاليش احساس ميشه.
احسنت بر شما که آمدي ولي حيف که مجبور شدي نام نوه حجي مراد را به نام واقعي ات تغيير بدي .
ضمناً از آنجا که در حال حاضر در کربلاي معلي توفيق زيارت آنجا را کسب کردي و الان شايد در بين الحرميني ، به نيابتت پاسخ دوستان را مي دهم که اين حسين مرادي همان نوه حجي مراد سابق و فرزند مرادي حجعباس هستند و خودش هم نوشته : حسين مرادي 1 يعني حسين مرادي بزرگ.
موفق باشي. اميدوارم نايب الزياره ما هم باشي
سلام و ممنون از مطلبت :gol: :gol:
بازم همون مثل معروف
از دامن زن مرد به معراج رود…
سلام بر هسایه ده من پسر عموی بر و بچ کلانتری احمد اباد هستم نوه حجی مراد سابق@محمد عباسی
سلام حسين آقا شرمنده من اول نشناختم اشتباه گرفتم با اون حسين ديگه..