رودمعجن ( گذشته ، حال ، آينده)

بخش اول: مقايسه گدشته و حال رودمعجن

پيرمردها روي سكوي كنار مغازه حجي روشني نشسته اند. 2  يا 3 نفري هم روبروي انها اين طرف جاده نشسته اند. آنها را ميشمارم. كلا شايد شش يا هفت نفر بيشتر نباشند. احساس غم عجيبي دارم.

 SP_A0153

Picture 307

Picture 306

 

 

هر مرتبه اي كه ميام رودمعجن تقريبا اين سكوها خالي تر از مرتبه قبل هستند.

اون قديمها وقتي كه بچه تر بوديم اين سكوها آنقدر پر بودند كه جا براي نشستن همه  نبود و چند نفري به ناچار سرپا مي ايستادن و منتظر ميشدن كه كسي برود و جاي او را بگيرند. از اين سر تا اون سر پي باغ عصرها پر بود از مردان مسن كه خسته و فارغ از كار روزانه براي استراحت  مي آمدند و از هر دري سخن ميگفتند و  وقتي كه بزرگتر شده بوديم يادمه وقتي ميخواستيم از اونجا رد شيم سعي ميكرديم سريع گذر كنيم  بس كه اونجا شلوغ بود .

اما متاسفانه امروز ديگه از اون همه نگاه چيز زيادي باقي نمونده و حتي گاهي دلمون تنگ ميشه واسه رد شدن از ميون اون جمعيت شلوغ.

Picture 306

 

يه زماني رودمعجن آنقدر جمعيت داشت كه آمار تولد و مرگ و مير اون تقريبا برابر و شايد تولد حتي بيشتر هم بود اما حالا اينطوري كه شواهد نشون ميدن آمار تولد نسبت به مرگ و مير تقريبا يك به ده ميباشد. اين آمار برگرفته از يه منبع مهم و موثق نيست بلكه فقط برگرفته از شواهد است. شواهدي كه به راحتي گوياي اين قضيه دردناك هستند.

Picture 290

از عيد امسال تا الان رو در نظر بگيرين شايد حدود ده نفر در رودمعجن به رحمت خدا رفته اند خوب وقتي نگاه ميكنيم تقريبا همه آنها جزو مسن هاي رودمعجن بوده اند حالا در اين بين چند تولد رخ داده است…

پس به راحتي ميشه نتيجه گرفت كه جمعيت رودمعجن به سرعت در حال كاهش است و مخصوصا جمعيت نسل قديم و ارزشمند رودمعجن.

 

Picture 292

 

Picture 305

مقايسه حال و آينده رودمعجن

رودمعجن را اكنون با زماني مقايسه ميكنيم كه جوانها ي امروز تبديل شده اند به مردان جا افتاده  و ميانسال و يا مسن كه اداره امور به دست آنها خواهد بود . يعني شايد حدود بيست يا سي سال آينده شايد هم بيشتر

خوب در آن زمان شايد بشه گفت ديگه پيري از نسل قديم رودمعجن وجود نداشته باشد. اون موقع مردان مسن رودمعجن بازمانده جوانها  و ميانسالهاي امروز رودمعجن هستند.

حالا آيا واقعا  عملكرد مردان رودمعجن در دهه هاي آينده مانند پدرانشان (همانهايي كه ما امروز شاهد از دست دادن يكي يكي شان هستيم و بر رفتنشان غصه دار ميشويم)خواهد بود و جوانهاي آن دوره ميتوانند به عملكرد  بزرگان همان دوره  كه جوانترهاي امروز هستند آفرين بگويند و احساس وظيفه كنند كه عملكرد آنها را ادامه دهند در حفظ و توسعه و آباداني رودمعجن؟

شايد بتوان گفت آنها حتي بهتر و با فكري بازتر نسبت به مردان قديم عمل خواهند كرد و شايد هم برعكس حاصل كار گذشتگان را نيز نابود خواهند كرد.

به نظر شما اين باغهاي زيبا و سرسبز كه اكنون به نسل ما رسيده و مربوط به پدران  و اجداد بزرگ ما هست آيا  در دهه هاي آينده باز هم به همين صورت  خواهند بود و يا حتي آبادتر نيز خواهند شد و يا اينكه در آينده با انبوهي از باغهاي رو به زوال روبرو خواهيم شد؟ آيا  از زنان آن دوره كسي خواهد بود كه  پاي دار قالي بنشيند ؟  و آيا بوي نون تازه و گرم از حياط هيچ خانه اي به مشام خواهد رسيد؟

آيا اون زمان هيچ گله گوسفندي توي رودمعجن خواهد بود و يا مثل امروز كه بر خلاف گذشته كه  چند گله مختلف توي رودمعجن بوده  و حالا تنها يك گله باقي مانده آن زمان  نيزاثري از همين يك گله هم نباشد؟

آيا مردان آن روزگار به خودشان سختي خواهند داد كه توي هواي گرم بروند به  آلوچه ريزي و زحمات ريختن و خشك كردن و … آ ن را مانند مردان قديم متحمل شوند يا اينكه در آن روزگار از درخت آلوچه ديگه خبري نخواهد بود و اگر كسي  هوس آلوچه كند بايد آن را بسته بندي از مغازه خريداري كند؟

فصل برداشت گلابي و سيب و گيلاس و … چطور؟

آيا كاشت و برداشت گندم مثل قديم رواج خواهد داشت ومردان و جوانان آن روزگار  مانند پدرانشان  اين  نعمت بسيار ارزشمند را تباه نخواهند كرد تا براي هميشه از داشتن نان محلي محروم نشوند.

اگه بخوايم فكر كنيم كه مردان اينده روستا هيچ كدوم از اين كارها رو انجام ندن و همه رو به فراموشي بسپارن اون وقت  بايد لذت خيلي چيزها رو به قاب خاطرات بسپاريم  مثل چيدن يه گيلاس رسيده از شاخه درخت

و واي به حال بچه هاي آينده كه اصلا توي او ن روزگار ندونن چيدن ميوه از درخت يعني چه و چه لذتي داشته اينكار در قديما !!  شايد هم كاملا عكس اين قضيه نا اميد كننده اتفاق بيفتنه يعني مردان آينده رودمعجن پرتلاش و پرتوان همانند پدرانشان ادامه خواهند داد و به آباداني روستا خواهند پرداخت.

يه تذكر مهم ( اين تذكر رو جدي بگيرين)

شايد تذكر اين نكته به نظرتون خيلي پيش پا افتاده بياد ولي  يه زماني ميرسه كه همين چيزهاي به نظر پيش پا افتاده يه حسرت ميشن.

رودمعجن اينده روزگاري خواهد بود كه شك نداشته باشيد ديگه توي اون جانداري به اسم  الاغ وجود نخواهد داشت.  يادمه زماني كه بچه بوديم وقتي وارد رودمعجن ميشديم توي جاده كلي الاغ ميديدم كه  يا مشغول بار كشي بودن و يا  در حال سواري دادن به صاحبانشان حالا الان كه ميريم رودمعجن توي كل جاده شايد يه الاغ بيشتر به چشممون نخوره كه اونم به پيرمرد دوست داشتني روش نشسته . جوونهاي امروز رودمعجن تقريبا ميشه گفت همشون موتور سوارن و خودشون رو اذيت نميكنن سوار الاغ شن كه هم ديرتر راه ميره و هم شايد افت كلاس داشته باشه حالا اين جوونها كه نسل اينده مردان رودمعجن هستند به نظرتون وقتي كه پا به ميانسالي گذاشتن سوار الاغ ميشن؟

اون زمانها هميشه منتظر بوديم پدربزرگهامون از بيرون بيان و و بعد كه بار الاغ رو خالي كردن و خواستن الاغ رو ببرن توي خونش همون مسير رو ما روي الاغ بشينيم و لذت الاغ سواري رو تا عمق جونمون درك كنيم. اما نسل آينده چطور؟ آيا اين لذت رو ميتونن اوناهم درك كنن؟

به نظرمن كه ديدن مردي يا پيرمردي كه سوار بر الاغ داره بار مياره يكي از زيباييهايي است كه بايد توي ذهنمون اون رو حفظ كنيم چون مطمئن باشين روزگاري ميرسه كه ديدن اونا برامون يه حسرت بشه

 

ساختار رودمعجن درآينده- 30 ،50،40 يا …بعد

رودمعجن را حدود 30 سال بعد در نظر بگيريد. البته اينكه بگوييم 30 سال بعد دقيق نيست اين پيش بيني ميتواند  براي خيلي  زودتر از آن  يا هم بالاتر از 30 سال يعتي 40 يا 50 سال بعد بوقوع بپيوندد.

حالت اول :

آينده دردناك رودمعجن

توي جاده پيش ميريم جاده همون جاده آسفالت قديم هست. وارد رودمعجن ميشيم  . تقريبا نصف خونه هاي قديمي خراب شدن و جاشون رو دادن به خونه هاي جديد سنگي ، آجري و …

سكوتي عجيب ده رو فرا گرفته. ميريم تا ميرسيم به پي باغ. كنار مغازه محمود هميشه چند تاجوون نشسته بودند ولي الان در مغازه بسته و و هيچكس اونجا نيست. از اونجا ميگذريم و ميرسيم به مغازه هاي پي باغ پرنده پر نميزنه

همه مغازه هاي هم بسته هستن. بالاخره بعد كلي گشتن يه مغازه هست كه درش بازه . بعد احوال پرسي جوياي حال آدمهاي رودمعجن ميشيم  كه با خنده اي بر لب ميگه عجله نداشته باشين از امروز تعطيلات شروع ميشه و بعد ببينين كه  چطور رودمعجنيها برميگردن به روستا و تا آخر تعطيلات ميمونن!

تازه فهميدم كه رودمعجن تبديل شده به  يه روستا كه ساكنان آن فقط در ايام تعطيل و فراغت از كار براي استراحت و تفريح به اون سري ميزنن و با تمام شدن تعطيلات همه بر ميگردن به شهر سر خونه و زندگيهاشون و اونوقت رودمعجن ميمونه  خالي از سكنه با يه قبرستان قديمي  كه  شايد روح ساكنان نازنين اون غريبانه نظاره گر رفتن عزيزانشان  هستند .

Photo0041

حالا ديگه هيچكي اينحا سكونت دائمي نداره……..

 

حالت دوم:

نگاه مثبت به آينده:

رودمعجن حالا تبديل شده به يه روستاي كاملا پيشرفته با كليه امكانات رفاهي و ارتباطي شامل ايننترنت و چيزي ماوراي اينترنت كه مخصوص اون روزگاره

همه قسمتهاي روستا گازكشي شده

تمام كوچه و پس كوچه ها آسفالت شده اند.

مرغداري از سيستم پيشرفته و مكانيزه برخودار است با كلي كارگر كه مشغول كارند

دامداري بزرگي نيز در گوشه ديگر روستا به چشم ميخورد با كلي كارگر و دام

پرورش زنبور عسل كه قبلترها وجود داشت اما حالا به صورت خيلي بهتري توسعه ياقته و …

يه سالن ورزشي بزرگ توي رودمعجن وجود داره كه خيلي هم فعال هست

اون طرف روستا يعني آخر جاده كه وارد سرتينگل ميشي يه چندتايي رستوران تا خود آبشار به چشم ميخوره

مغازه هايي كه قديم بودن حالا بزرگتر و مجهزتر شدن و و تقريبا همه جور امكاناتي دارن و همه جور مواد غذايي واسه فروش

از همون اول هم هر چند قدمي يه سطل زباله نصب شده تا خود آبشار

چند تا سرويس حمل و نقل عمومي هم به چشم ميخوره واسه جابجايي گردشگران و يا حتي خود مردم كه وسيله واسه رفتن ندارند

مابين مسير پسر بچه هايي به چشم ميخورن كه جلوشون يه سيني پر از لواشك و آلوچه ها ي بسته بندي و نون هاي محلي بسته بندي و … واسه فروش گذاشتن

حالا توي رودمعجن كه قدم ميزني بوي زندگي رو احساس ميكني تقريبا نصف كساني كه مهاجرت كردن به شهر برگشتن و دارن همينجا زندگي ميكنن جمعيت رودمعجن خيلي بيشتر از قديما شده

توي كوچه هاي صداي بازي بچه ها به گوش ميرسه

رودمعجن تبديل شده به يه روستاي سرزنده و  پويا و بانشاط كه دوباره زندگي رو از سر گرفته

اواخر عمر

 

دوستان خوبم اين نوشته يه متن كاملا ساده برگرفته از حرف دلم و شايد حرف دل خيليهاتون بود  كه امكان داره ايراد و اشكال توش زياد به چشم بخوره . دوستان هر جور اشكال و ايرادي كه  به متن داشتين  يا اگه مطلبي اضافه  كه مربوط به موضوع باشه به ذهنتون رسيد لطفا توي نظرات ارايه دهيد . همچنين فكر ميكنم جالب باشه كه هر يك از دوستان بعد خوندن متن بگن كه با كدوم حالت رودمعجن توي آينده موافق هستن و حتي اگه حالت ديگه اي هم براي آينده رودمعجن  به نظرتون ميرسه بيان كنيد.

 


نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های حیتانشینان

25 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. سلام بر نجمه خانم خیلی خوب توصیف کردی پی باغ گذشته و حال رو اما کاش اینده رودمعجن رو توصیف نمیکردی دلم یک لحظه گرغت اگه رودمعجن این طور بشه پس دل خوشی ما دیگه تمومه کاش دیگه توی رود معجن مرگ و میر اتفاق نیفته که حداقل همون چند نفری که پی باغ نشستن از صحنه روزگار محو نشن کاش… :TT:

  2. سلام خانم عبداللهدستتون درد نکنه مطالب جالبی بود :SS:

  3. سلام برنجمه عزیز مطلب بسیار جالب وپرمفهومی بود احسنت بر قلم توانات :SS: .این سری تورایران شناسی رسید به روستای رودمعجن.منتظر مطالبی زیباوقشنگ بعدیت هستیم :SS: :SS:

  4. بنام خدا/درود بر سركار خانم عبدالهي با اين كنكاش جالبتان اندر احوالات وطن (رودمعجن) . مطالبي كه عنوان نموده ايد واقعيتهاي غير قابل انكاري است. و اين اوضاعي كه بر رودمعجن حاكم است بر اغلب روستاها حاكم بلكه به مراتب جانسوزتر است. باز خدا را شكر رودمعجن و حصار نسبتا داراي جمعيت جوان خوبي است ان شاالله اگر خداوند به قول معروف سر قلم را كج كند و بر نزولات خودش بيفزايد اوضاع بر وفق مراد خواهد شد و ما هم نبايد نااميد باشيم و اميدوارم شاهد حالت دوم نوشته شما باشيم.
    خدايا به جان و دل ما قسم
    به عشقي كه دارد زليخا قسم
    به كبك و به تيهو به آن ياكريم
    به عهد و وفاي زمان قديم
    به گلهاي وحشي و آن رنگ و بو
    به بيدي كه خم گشته بر روي جو
    به اشكي كه ريزد ز چشم يتيم
    به موسي به عيسي به هر دو كليم
    ببينم كه رودمعجن است سر بلند
    …و از خشكسالي نيابد گزند :gol:

  5. علی نجفی گفت:

    یک خدا قوت درست و حسابی به شما نجمه خانم که مشخصه برای نوشتن این مطلب زحمت اساسی کشیده اید. مطلب پرو پیمانی است پر از دغدغه ها و نگرانی ها و البته کمی هم امید برای آینده رودمعجن.اینکه آینده رودمعجن(رودمعجن را نماد از تمام روستا ها هم شاید بتوان گرفت)چیزی متفاوت از امروز خواهد بود که شکی در آن نیست ولی اینکه این آینده چه جور خواهد بود به عوامل مختلفی بستگی دارد.شاید مهمترین عواملی که بر آینده تا ثیر خواهند گذاشت را بتوان به طور خلاصه در چند مورد ذکر کرد
    1-سیاستهای کلی کشور و دولت ها یی که خواهند آمد و نوع نگاه آنها به پدیده ای به نام روستا
    2-ساکنان روستا، نوع برنامه ریزی آنها برای آینده و نحوه ی نگاه آنها به زندگی
    3-پیشرفت هایی که در آینده در زمینه های مختلف روی خواهد داد که قطعا بر نحوه ی کشاورزی،باغداری و دامپروری و در کل بر کلیت زندگی تاثیر خواهد گذاشت
    4-تغییرات جوی و زیست محیطی
    البته بر این سیاهه موارد متعددی را میتوان اضافه کرد.همانجور که میبینید برای اینکه یک امری روی دهد عوامل متعددی باید دست به دست هم دهند.بنا براین همه چیز دست ساکنان یک روستا نیست هرچند این امر به معنی نفی مسئولیت از آنها(از ما)نیست.البته علاوه بر دو فرضی که شما برای آینده ی روستا متصور شده اید مفروضات متعدد دیگری را هم میشود افزود.شما نگاه صفر و صدی داشته اید ولی یک نگاه بینابینی هم میتوان داشت.یعنی حالتی که نه آنجور خالی از سکنه و متروک و غمبار باشد و نه هم پیشرفته و آسفالت و همه جایش وایر لس!یک چیز کج دار و مریض، تقریبا مثل همین الانش.توی کشورهای پیرامونی بیشتر چیزها همینجور کجدار و مریض است.فرض دیگه ای هم میتوان متصور شد که مثلا اوضاع زندگی در شهرها به قدری سخت و طاقت فرسا شود(چه از نظر محیط زیست چه از نظر خرج ومخارج)که باعث مهاجرت معکوس به روستا ها شود ویا اینکه تقی به توقی بخورد(کلا کشور ما هر لحظه مستعد خوردن تقی به توقی است) و مثلا قالی بافی(یا هر فعالیت اقتصادی دیگر توی روستا ها) توجیه اقتصادی پیدا کند و زندگی کردن توی روستا ها را با صرفه، و این امر نه باعث مهاجرت معکوس که باعث جلوگیری از مهاجرت بیشتر شود و حیات روستا ها را تداوم بخشد و یا فرضهای دیگر…..البته با توجه به کاهش شدید زاد و ولد در کل کشور(که گمان نمیکنم این روند تغییر پیدا کند)و پیر شدن تدریجی جمعیت در مورد آینده ی روستا ها حدسهای دیگری هم میتوان زد.حدسهای ناا مید کننده و گاهی هم خوشبینانه.
    عکسهایی هم که گذاشتین فوق العاده است.یعنی از کسانی عکس گذاشتین که تا حالا توی حیتا عکسی ازشون نبوده.آدمهایی که عمری زحمت کشیدن.چه آنها که نیستند و چه آنها که هنوز میشود خوشحال بود از بودنشان.
    باز هم خدا قوت. :SS: :SS:

  6. ناشناس گفت:

    سلام بر خانم عبدالهی ممنون از زحمتتون ولی اگه الاغ نباشه چی میشه چرا ما آدمها دوس داریم واسه خاطرات گذشتهمون داشتن امکانات رو برای بقیه امرغیرطبیعی ویک هشدار تلقی کنیم به نظر من داشتن موتور ماشین به خاطر آسایششون میتونه یکی از مواردی باشه که جوانها از روستا کوچ نکنن

  7. @زهرا ارمی
    سلام بر زهرا خانوم عزيز. چيزي كه واقعيت داره اينه كه نميشه جلوي مرگ و مير رو گرفت . پس بايد دعا كنيم كه ايكاش نرخ زاد و ولد هم در رودمعجن بالا بره و همچنين مهاجرت نيز كم بشه تا در آينده شاهد خالي شدن رودمعجن از سكنه نباشيم. ممنون از توجهت :gol: :gol:

  8. @محمدعباسی
    سلام بر شما و ممنون از توجهتان :gol: :gol:

  9. @فروغ مرادی
    ممنون فروغ جان و سپاسگذارم از توجهت :gol: :gol:

  10. @سلیمان استوار
    جناب استوار ممنون از توجهتان. دقيقا همينطور هست كه فرمودين باز اوضاع رودمعجن و حصار بهتر از روستاهاي كوچيك اطراف هست. توي روستاهاي كوچكتر نگرانيها بيشتر احساس ميشود مخصوصا روستاهايي كه آباداني آنها نيز كمتر هست. باز هم ممنون :gol: :gol:

  11. @علی نجفی
    ممنون جناب علي آقا و خوشحالم كه مطلب مورد توجهتان قرار گرفت. از توي مواردي كه ذكر كردين كاش ميشد به مورد اول خيلي دل بست. واقعا اگر به صنايعي مانند قالي بافي و دامپروري و كلا كشاورزي از سوي دولتها بها داده شود كلي از مشكلات حل خواهد شد و كلي از دغدغه ها و نگرانيها برطرف خواهد شد. و درمورد حالت فرضي آينده روستااينكه گفتين يه حالت كج دار و مريض از نظر من بدترين حالت هست كه كاش به اون حالت گرفتار نشه و اون حالتي كه گفتين مهاجرت دوباره به سوي روستاها صورت بگيره خيلي حالت جالبي ميتونه باشه مخصوصا اگه با رونق دوباره صنايعي مثل قالي بافي و .. باشه. در مورد عكسها بايد اعتراف كنم كه زحمت عكاسي اونها مربوط به جناب شكارچي هست و من فقط از اونا استفاده كردم.
    ممنون و سپاسگذارم :gol: :gol:

  12. @ناشناس
    جناب ناشناس عزيز ممنون كه توجه كردين. حرف شما كاملا درسته اينكه با گذر زمان پيشرفتها باعث ميشه كارها راحت تر صورت بگيره و اين كاملا عقلانيه كه آدمها هميشه از امكانات استفاده كنن و حرف من هم همين بود كه يه زماني ديگه كسي از اين جانداراستفاده نميكنه چون وسيله هاي راحت تري در اختبار داره و اين تذكرفقط يادآوري براي دوستان بود كه از ديدن اين منظره ها غفلت نكنند كه روزگاري مياد كه ديگه ديدن اين منظره هاي پر از صفا و سادگي يه حسرت ميشه
    مخصوصا روستا كه به خاطر همين صفا و سادگيهاشه كه قشنگه :gol: :gol:

  13. احسن بر شما خانم عبد اللهی واقعا مطالبتون جالب بود.میدونم واسه این مطالب خیلی زحمت کشیدین و وقت گذاشتین.موفق باشین

  14. ممنونم جناب آقاي پور حسن از توجهتان و نظر لطفتان نسبت به مطلب :gol: :gol:

  15. باسلام وعرض ادب خدمت تمامی دوستان واقوام وهم ولایتیها عزیزم
    دوستان این حقیر خودرا کوچکتر ازان میدانم که بتوانم مطالبی درخور حیتا برایتان نقل کنم
    بنده در روستا رودمعجن زیاد شناخته شده نیستم اما فکرمیکنم بازهم تعدادی ازدوستان این حقیررا به خاطر داشته باشند خصوصا کسانی که حتی برای مدتی درتهران به هرنوعی ساکن بوده اند واز روزها قدیم یاد وخاطرات تلخ وشیرین ان فقط درذهن مان باقی مانده من روزهای را
    به خاطر میاورم که به همراه مادرم بی بی عصمت هاشمی(مرحومه)وپدرم حاج محمد روشندل که هم اکنون درروستازندگی میکند به رودمعجن میامد وچه روزهای خوشی بودان روزها.از دوست عزیزوگرامییم دکترمحمودفتوحی که در تهران مشغول تحصیل بود خیلی مطالب گرانقدری یادگرفته واز مباحث ایشان استفاده مینمودیم.از صدای گرم ودلنشین دوست عزیزم برادرگرامی علیرضا نیکوفکر لذت میبردیم ودوستان دیگر .یاد شهدای روستان به خیر شهیدعباس شجعی شهیداسماعیل قیاسی وشهیدمحمد خاکشوروشهیدمحمدحسن امیری که من بهترین خاطرات کودکی ام رااززمانی دارم که باخانواده شهید امیری درتهران همسایه بودیم.از سالی به خاطر میاورم که دران سال ماه مبارک رمضان بنده درروستا بودم ودرساختمان ستاد بسیج درکنار برادران مرادی وعباس غنمی که نمی دانم اکنون در کجای این اب وخاک بسر میبرند مشغول خدمت به روستا بودیم از پسر دایی مرحومم سیدعلی هاشمی دامادحاجعلی اقا
    نقیبی از پسرعموی مرحومم علی روشندل بیادمی اورم .چه روزهای خوشی بود کاش میشد زمان را
    به عقب کشید.وبه ان روزها سفرکرد حیف وصدحیف که ان روزها بازنمیگردد.دوستان همگی شما را
    به خدا می سپارم وبرای همگیتان توفیق روزافزون ارزومندم.به امیددیدار :gol:

  16. با سلام خدمت خانم عبدالهی و همه دستانی که با علاقه در مورد این مطلب اظهار نظر کرده و خواهند نمود.
    برخی از جذابیتهای گذشته مربوط به نشاط وشادابی جوانی و کودکی ماست و الزاما به ابزار و عوامل بیرونی ارتباط ندارد.
    حضور جوانهای برومندی که با اشتیاق و استفاده از ابزارهای مدرن ،مترصد احیای سنتها و ارتباطات گذشته هستند، از جمله ارزشهایی است که به انسان نشاط می بخشد.
    مناسب تر خواهد بود بجای پرداختن به موضوعات یاس آور ظرفیها و پتانسیلهای موجود شناسایی و زمینه احیای سنتهای جذاب گذشته را فراهم آوریم.
    توجه شما جوانان عزیز به امور روستاافزایش اعتماد بنفس اهالی ساکن و بازیابی هویت و اصالت سایر رودمعجنی تبارها را بدنبال دارد.

  17. @محمود مدرسی
    جناب آقاي مدرسي ممنون كه به مطلب توجه كردين. انشاا… دوستان عزيز ديگر كه توانمنديهاي بيشتري دارند بتوانند مطالب بهتري در خصوص امور روستا كه بتواند براي پيشرفت رودمعجن كارامد باشدارايه نمايند :gol: :gol:

  18. Slm najme jan.. Az matlabe kheily ghashanget mamnun.. Vaghean ali bod

  19. سلام پريساي عزيز و ممنون از توجهي كه به مطلب داشتي. ممنونم عزيزم :gol: :gol:

  20. ناشناس گفت:

    با عرض سلام خدمت خانم عبدالهی؛مقایسه جالبی بود ؛
    روز پنج شنبه گذشته وقتی وارد رودمعجن شدم فقط یک نفر را در بتو پی باغ دیدم دیگر از آن سه یا چهار نفر دیگر هم خبری نبود حالا یا دیر کرده بودند و یا …
    هر چند در آینده روستایمان متاسفانه همان حالت اول یعنی آینده ای دردناک درصد بیشتری دارد و با توجه به درآمد زایی کم روستا امیدی بر آینده خوش بین در رودمعجن نیست؛ خدا قوت

  21. جناب ناشناس ممنون از توجهتان. من فكر ميكنم كه درآمد زايي كم روستا نتيجه كم كاري خود جوانان روستا است. در همين موقعيت الان روستا كلي كار براي جوانان هست اگر اهل كار باشند. به طور مثال كار پرورش زنبور يكي از مشاغل خوب و پر درآمدي است كه جوانان داخل روستا ميتوانند به آن مشغول شوند با توجه به اينكه رودمعجن هم اكنون يك پرورش زنبور بيشتر ندارد ولي ظرفيت دارد كه تعداد بيشتري داشته باشد همچنين دامپروري يا … و خيلي مشاغل ديگر كه نياز به همت دارد. اميدواريم كه با همت جوانان روستا آينده روستا به آينده اي دردناك تبديل نشود.ممنون و سپاسگذارم :gol: :gol:

  22. با سلام.خسته نباشيد. متن بسيار تامل انگيز و متاسفانه غم انگيزي بود. اميوارم كه به حالت دوم:

    نگاه مثبت به آینده: هر چه زودتر دست پيدا كنيم. به قول شما رقبتي كه قبلا براي روستا داشتيم و در حين ورود با ان مواجه شويم ديگر داره به ارزو تبديل ميشه و …
    از همين اعضاي حيتا و از خودم ميپرسم كه اخرين باري كه به اتفاق پدر بزرگ يا مادر بزرگ چه براي تفريح وچه براي كمك به انها به باغا يا سر زمين رفتيم كي بوده؟ شايد يادمان نباشد

  23. بدون شک ( البته از نظر من ) یکی از بهترین مطالبی بود که تو این چند وقت تو حیتا منتشر شده . مطلبی که سرش به تنش می ارزه .مطلبی که دیگران رو به حرف میاره و مجبور میکنه نظر بدن . مطلبی که ارزش دو بار خواندن رو داره هر چند انتقاد طولانی بودن بهش وارده . عالی بود خانم عبدالهی .
    من تو ذهنم و تحلیل های خودم آینده روشنی تصور میکنم واسه رودمعجن . آینده ای که با سرمایه گذاری عده ای از رودمعجنی ها که بالاخره کلا یا جزئی از شهر دل بکنند. رودمعجن پیشرفته . البته اگه تکنولوژیزاسیون رودمعجن رو بشه اسمش رو گذاشت پیشرفت.

  24. نجمه عبداللهي گفت:

    جناب آقاي ميرزايي و آقا مجتبي ممنون از توجه و نظرتان. اميدوارم همينطور كه فرمودين باشه و در آينده شاهد رودمعجني پيشرفته و رو به رشد باشيم. :gol: :gol:

  25. :SS: :SS: :SS: :SS: حرف نداشت خانم عبدللهی :gol: