غریب اشنا
زارعی پیروبی دندان وزیبادرنپال.شبی مرادرخانه اش جای داد.کلبه ای کاه گلی که افرادخانواده و وسایل کشاورزی وهمه حیواناتش راهمگی درهمان جا مسکن داده بود. گفتگوبدون استفاده از زبان علائم؟لبخندی.برخوردنگاهی. یاتماسی میسرنبود. نه تصویری ازاین که ادامه مطلب
بادگاه نوروزی
عصر روز نوروز کم کم ریسمانهای مویی بلند از خانهها روی دست دخترها روانۀ باغهای دور ده می شد. زنهای جوان و دخترها گروه گروه به سمت درخت جوز روغنی، درخت جوز باصفت، و هر ادامه مطلب
داستان مینی بوس 14(قسمت آخر)
سکانس آخر(داخلی-مینی بوس) جاده هنوز همان جاده ی قدیم است.هنوز به خاطر بایگ جاده را پر پیچ و خم و گدارو گردنه نکرده اند.«درخت تو»را که رد میکنی میرسی به خورشبر و بعد هم «اَسیا ادامه مطلب
موسیقی حیات در دامن دشت……..
صبح خروسخوان و سحر خیزی من پیدا چه زود رفت خواب من به یغما که بروم در پی شیرین خاطره ها از فراز کوه از سر سنگها وسلام میدهم به نشاط شادمانه ی صبح به ادامه مطلب
ته کوچه… انجا
من خدا را ديدم.. ته كوچه ..آنجا به تقلاي نگاه گل شب ميخنديد ((ماه را ميگويم…)) بعد غيبش زد و رفت وسط حرف نسيم
مسابقه 33 سؤالی
مسابقه سی و سه سؤالی به یاد بود سی و سه شهید روستای رودمعجن شش برنده شش جایزه 20000 تومانی