بچا يادتيه
امشو جاته خلو د پاسا ژ خدي قاسميم كه قاسمي ازگذشته رودمعجن چيزاي جالبه ورمگف مو هم چون ميستم د دور هم بشم گفتم د وبلاگ بنوسم قاسمي مگه كي از نوناي قلم وگندومكاوكغذاي ته ادامه مطلب
داستان من وپفکم (قسمت دوم )
مصیبت کم داشتیم که برادرم مصیبتها رو کامل کرد.میگن وقتی میاد ازدرو دیوار میاد راست میگن. برادرم مریض بود جوری که باید او آر اس بهش میدادیم البته نمیدونم دراون زمان این دارو به بازار آمده ادامه مطلب
یاد یاران سفر کرده
نگاهم به پدرم افتاد ، با خودم گفتم ” آب در کوزه وما……” یادم آمد پدرم تو خاطراتش گفته بود جزء اولین کسانی بود که به جبهه رفته بود سر صحبت با پدر را باز ادامه مطلب
الیاس (قسمت سوم)
بهار 1387- هتل بزرگی در تهران عاقد : برای بار سوم می پرسم ، دوشیزه مکرمه سرکار خانم عطیه سلطانیان آیا بنده وکیلم شما را به مهر معین شده –یک جلد کلام الله مجید ادامه مطلب
داستان من و پفکم
.هیچوقت نمیشد اونارو بیکار دید. تابستونا که خیلی سرشون شلوغ بود و وقت سر خاروندن نبود.باغ بود زمینا بودن گوسفندا بودن.از در ودیوار کار میریخت .اما زمستونا که سر شون خلوت میشد و مجال نفس ادامه مطلب
تسلیت به حیتانگاران
باسلام خدمت همه ی حیتانگاران عزیز طبق معمول پنج شنبه جمعه بو وموغیبت داشتم ولی مبینم کی خوب د خادته افتیین ومطلب منویسن ونظر متن. از مرحوم مغفور نوه ی زارع همچنان خبری نیه ومگن ادامه مطلب