رسم «چادر گلاندن عروس قبل از ورود به خانۀ شوهر» هم بوده که معنای سمبولیک جالبی دارد؛ عروس با این کار نشان میدهد که : هر چه در چادرم بود گلاندم. پاک و پاکیزه، بیهیچ نیرنگ و حیلهای قدم در خانهی شوی گذاشتم.
در گویش رودمعجنی فعل گلُندن: glondan و صورت رسمی آن «گلُاندن» به معنی تکاندن و افشاندن است. این فعل برای افشاندن میوه از درخت به کار می رود.
«بِرَو بالای درختی اَلو، محکم گلو ده.» / Beraw Bâlây draxt i alu maħkam glo deh
«محکم دَ گلو» [در گُلان]
هم برای افشاندن چادر و فرش و سفره و پارچه:
سوفره ر گلو ده تا اشغالاش برِزه! / sufra r glo de tâ âŝĝâlâŝ bereza / سفره را بتکان تا آشغالاش بریزه
فعل «گلاندن» در گویشهای محلی بسیاری از مناطق ایران هنوز کاربرد دارد. در فرهنگ لغت ناظم الاطباء و بعد در لغتنامۀ دهخدا چنین آمده است: گلاندن ، گلاندن .[ گ ُ دَ ] (مص ) پاشیدن و افشاندن. این دو لغتنامه، شاهدی از متنهای قدیمی برای کاربرد این فعل نیاورده اند. ظاهراً در متنهای کهن قدیم نیامده است. آیا ریشۀ این فعل « گل» است + اندن = گلاندن مثل غلتاندن/ جِزاندن (جیز و جز). کلمۀ «گَل» به معنی غلت در گویش رودمعجنی هم هست در فعل «د گَل رَف». در غلت آمد/ «أ گَل کُ»= بغلتان / قِلِش بده. همچنین «گل» که اسمی بود برای یکی از اسباب بازیهای چوبی دورۀ نوجوانی ما. شبیه فُرغون دو دسته داشت و یک چرخ چوبی که دایرهای از تنۀ درخت را به اندازۀ یک چرخ میبریدیم میخی از وسطش رد می کردیم و به دو سر چوب بلند مار می شد و تخته ای که دوستانمان را بر آن سوار می کردیم یا بار می بردیم. فرغون ملی بود.
تهرانیها گفتهاند:
آلو بوده گلوندن، توزعفرون خوابوندن بهش کنجد مالوندن. تازه شده گلابی
شهرنشینهای امروزی میگویند: درخت را تکان بده. اما فعل گلاندن معنای بیشتری از تکان دادن دارد. به معنی تکان دادن برای ریختن و افشاندن چیزی از درخت یا پارچه است. ما برای آن که دامنۀ اندیشه و تجربه و کار با طبیعت را گسترش دهیم به فعلهای بیشتری نیاز داریم و هرچه زندگی ما در واحدهای ۵۰ متری آپارتمانی محدودتر می شود زبانمان هم به همان اندازه کوچک، غیر طبیعی تر و محدودتر میشود.
فعلهای کولیدن / کولدن: بیل زدن زمین/ گیراندن: روشن کردن آتش و بسیاری فعلهای دیگر این روزها از یاد میروند. چون در زندگی جدید کاربرد ندارند.
درزمیدن [لازم](drizmidan): نرم باریدن باران، پودر بارش، بُخار بار.
دوخیدن: [لازم]. سوختن آرام. فعل تداومی برای آتش. هیزمها به آرامی در حال سوختن است. بخوری مدوخه،
خُوچّیدن: [لازم] غُر شدن. کج . ک.له شدن. مکو، کتری مخوچَّه. میخوچَّد.
روفیدن: [لازم] حرکت تند و سریع، مروفه (میروفد). باد روفه. رُفتن باد.
ورترزگیدن ؟
وردادن:
تمبیدن:
اما آیا فعلهایی هست که برای زندگی جدید کار آمد باشد؟ به نظر شما آنها کدامند؟



درودتان با د استاد
این روزها زندگی را گیر های سه پیچ وچند پیچ است
غیبت طولانی داشتید واما شکرلله که باز صحیفه ی مجاز حیتا را به نازکی طبع خویش آراستید .
فرمایشات حضرتعالی دقیقا برابر است با آنچه ما در نامق بکار می بریم وبخاطر ازبین نرفتن این گویشها با بچه ها صحبتی شد شب شعری در سه شنبه شب اول هر ماه در حسینیه نامقیها باتفاق جناب طاهری وبقیه دوستان دایر شدو حقیر بخاطر استقبال بهتر تقاضا کردم ونام آنرا به شب (چرَغو – chragho) تغییر دادیم که خود بنده هر شب سعی میکنم سروده ای با لهجه ی نامق وگاه با صوت موسیقیائی نامق وبه سبک چوپانان سابق (که بدون مبایل اچ تی سی بودند) اجرا کنم .نمیدانم شما در مشهد یا تربت چنین محفلی دارید یا . واگر ندارید بنظر حقیر دست بکار شوید ومقداری از وقت گرانبها یتان مصروف این قضیه بفرمائید.
لطفتان مستدام ، قلم پویا وقدم استوار.
به نام خدا
درود بر استاد گرامی جناب فتوحی
از اینکه بار دیگر به باغ حیتا تشریف آوردید و یکی دیگر از رسومات قدیمی را یاد آور شدید از شما ممنون و متشکرم .
سخن گفتی تن ما را گُلُندی
چُغُوک غصه را از دل پرُندی
ز یک رسم قدیمی یاد کردی
درخت مهربانی را نشُوندی
نرفتی از پی مارک و دلاری
و نه عاشق به دینار به پوندی
دعا گویُوم که تو باشی سلامت
به خارج رفتی و اونجه نموندی
:gol: :gol: :gol: :gol:
با سلام خدمت شما فرهیخته ی گرامی رسم قدیمی بیان شده نشان از تعهد زن به زندگی مشترک با همسر داشته چرخش زمانه که نه بلکه چرخش مردمان این زمانه همه چیز را چرخانده وپیچانده /درضمن اگر وقت داشتید ومایل بود مطالبی در مورد اشعار طنز ارائه کنید ونقدی برآنهاداشته باشید درضمن با اجازه ی شما گاهی سرکی به وبلاگتان می زنیم
سلام و سپاس جناب فتوحی عزیز
خیلی خوب و بجا بود یاداوری رسم و رسوم گذشتگان ما هر چند از سوی دوستان استقبال خوبی نمیشود مطالب این روزهای حیتا. یا حق