تنوکّای کاتاه

سال ۱۳۵۰

مردها همه با لنگ می رفتند توی گرمخانۀ حمام. همین لُنگ‌های قرمز که این روزها کاربری‌اش از پوشش مردان در حمامات عمومی به پاکزکنندۀ عالی شیشه اتومبیل تغییر یافته است. دو تا از جوانهایی که در شهر درس می‌خواندند با «تنوکه» آمدند توی گرمخانۀ حمام. چشم متعجب مردها برگشت به این دو جوان. اما آن دو به اندازۀ کافی در شهر پر روتر شده اند و خجالت نمی‌کشند. شیخ ابراهیم بلند بلند گفت: «حجب و حیا بِری مردا هُم هست فقط بری زنا کی نیه»!

اما انگار دو جوان نشنیدند.

پیر مردی که کنار حوض شکمش را کیسه می‌کشید به شیخ ابراهیم گفت: «خجلت نمکشن! خدی تنوکه‌ی کاتاه مین به حموم. حجب و حیا وراُفتیه. دورۀ آخیر الزمانَه عمو!»

رمضان پیر که پشت شیخ ابراهیم را کیسه می کشید گفت: «خدا نعلت کنه او مدیر شهری ر!  او بی شرف ای رسم به حییی ر د اَوور».

راست می‌گفت، چند ماه پیش معلم جوانی که سپاهی دانش بود بدون لنگ و با شورت آمده بود حمام. مردم دیده بودند و خبر دهن به دهن رسیده بود به مسجد. مردم از حاج شیخ خواستند جلو این بی‌عفتیها را بگیرد. اما حاج شیخ گفته بود: «خدی معمور دولت نم‌تنم چیزه ور گویم مبرن‌مه به پاسگاه».

درباره نویسنده
نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های حیتانشینان

8 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. سلام ب جناب فتوحی.
    مطلبتون جذابیت خاصی داشت و ای کاش بیشتر ادامه میدادین وکوتاه نبود!خداقوووت

  2. محمد نیکوعقیده گفت:

    درود برجناب فتوحی عزیز
    بقول بچه های حیتا مطلب بسی خنجلوکی بود و واقعا انچه را که شما این روزها یاداوری میکنید برای نسل ما و ماقبلش بسیار جالب است چرا که ما از نزدیک دیدیم و لمس کردیم فراز و فرود سنت و مدرنیته را . من با این مطلب شما یادم امد از زمانی که تازه شلوار باب شده بود و داشت جای بیرجامه را میگرفت و مردم با ذهنیت ناخوش ایندی در برابر این تحولات مقاومت بیهوده ای میکردند. یا حق

  3. سلیمان استوار گفت:

    بنام خدا
    درود بر جناب فتوحی عزیز بسیار عالی بود به خصوص آخرین جمله ی حاج شیخ ابراهیم که با نرمش قهرمانانه فهمیده که کجاها باید کوتاه آمد. خدا قوت و دست مریزاد :gol:

  4. علی نجفی گفت:

    این تاریخ بی حیایی هم عالمی دارد.انگار بی حیایی یک جور خط قرمزی است که دهه به دهه دارد باریک تر می شود.دارد آب می رود.نحیف تر میشود.زمانی قد یک قالی بَر داشته و حالا به زحمت کلفتی اش به یک نخ«شَد» می رسد.زمانی بود که چپ و راست هر حرکت غیر معمولی انگ «ب حیای ور سراَندوخته» میخورد،مخصوصا اگر از جانب جماعت دختر بود.نگاهی،صدای خنده ی بلندتر از حد معمولی یا حتی گاهی بویی خوش و یا پافشاری بر گرفتن حق مشمول این انگ بودند، و حالا زمانه همه ی بی حیایی های قدیم را نه تنها حل کرده که برخیشان را تبدیل به ارزش کرده.این تاریخ بی حیایی هم عالمی دارد.
    دست مریزاد جناب دکتر.کوتاه بود و عالی

  5. آن دو به اندازۀ کافی در شهر پر روتر شده اند و خجالت نمی‌کشند. :Y:

    ممنون، نمیدونم این سلسله خاطراتی که اخیراً در موضوع تقابل دیدگاه سنتی و نواندیش در جامعه قدیم رودمعجن میذارین همش خاطرات خودتون هست یا نه ولی هر چی هست چه از لحاظ بار طنز چه خاطره بودن و چه درس آموز بودن جالب هستن و با فکر انتخاب شدن.

  6. هم خندیدیم و هم لذت بردیم . عالی بود جناب دکتر :SS:

  7. ناشناس گفت:

    از قلم استاد’ جز این انتظاری نیست’موفق باشید

  8. علی نیکوعقیده گفت:

    احسنت اقای دکتر، لذت بردم از توصیف خودمانی مطالب