سلیمان استوار فدیهه 3511 روز پیش
بازدید 100 ۱۷ دیدگاه

ای پسته

بسم الله الرحمن الرحیم

قطعه ای در فراق یار و همدم   قدیمی پسته ی عزیز که مدتی است از ما

فاصله گرفته و از آن میترسم که دیدارها به قیامت موکول شود.!

 

ای پسته!

ای پسته!  چرا ز  دیده ها   پنهانی ؟      

پرواز  مثال  لک لک  و  غاز  مکن

لبخند  زدی، مرا چو مجنون   کردی      

لیلی  منی   کرشمه   و  ناز   مکن

در منزل من جای تو خالیست عزیز       

مانند  برنج  و مرغ ،   پرواز  مکن

دنبال تو تا  به  شهر  کرمان  گشتم      

با وعده مرا  از سر  خود باز  مکن

با تخم کدو و  با  نخود  سر   نشود      

با غیر خودت مونس و دمساز مکن

هر چند که من  دوگانه  سوزم  ولی      

در  داخل  باک  من   فقط  گاز  مکن

از دولت و کاسبان دلم پر خون است  

جنگ  و  جدلی    جدید   آغاز   مکن

لبخند  بزن   اگر   چه   من    گریانم  

بی حوصله ام   دهان  من   باز  مکن

دانی  که   سلیمان  هوا خواه تو است  

در ملک  عجم  بمان  و  پرواز   مکن

peste

 136427_462

نظرات کاربران

با نظرات خود، ما را در ادامه مسیر راهنما باشید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

  1. با سلام خدمت آقای استوار،با از تشکر از شما،بله این یار قدیمی الان کیلویی ۵۰۰۰۰ تومان به فروش می رسد،و اگر همینطور پیش برود با طلا و زعفران به رقابت خواهد پرداخت.ممنون از مطلب زیبای شما.

  2. نجمه عبداللهی گفت:

    خداقوت جناب استوار. باز هم از شعر طنزتان لذت بردیم. مخصوصا عکس دومی که خیلی به نظرم مطلب جالبی اومد. به امید ارزان شدن دوباره پسته و سایر اجناس گران شده. :gol: :gol:

  3. علی نجفی گفت:

    احسنت بر استوار شیرین سخن.حقا که حق مطلب را خوب ادا کردید ولی گمانم کم کم باید دست به کار شوید و از تخمه و تخم مرغ و ماست و و پنیر و سایر اقلام و اجناس هم عاجزانهدرخواست کنید که پرواز نکنند و از دست رس از این بیشتر دور نشوند.
    خدا قوت :SS:

  4. باسلام به اقای استوار استاد شعر طنز بازم مثل همیشه لذت بردیم از شعرتون وواقعا با این اوضاع احوال نه تنها باید از یار قدیمی خوش مزه دل برکنیم و روزه داری پیشه کنیم بلکه کلا خوردن ونگاه کردن به اجیل جات تا اطلاع ثانوی ممنوع :TT: :SS: :SS: :SS: :gol:

  5. نوه زارع گفت:

    سلام بر استوارترین یار حیتا
    میگم با محبوبیتی که دارین توصیه تحریم پسته رو تو سایت اعلام کن ببینیم چه استقبالی میشه از جانب حیتاییان
    مثل همیشه فیض بردیم

  6. @فرزانه مرادی
    بنام خدا/ سلام خانم مرادی با تشکر از شما . به حضور شما عرض شود یک چیزایی در این مملکت گران میشود که انسان تعجب میکند. ولی به قول معروف : زمستان میرود و رو سیاهی به ذغال میماند متاسفانه بعضی ها دائم به این فکرند که بر ثروت خود بیفزایند. یک رباعی پسته ای تقدیم به شما. ای پسته تو میخندی و من گریانم // از قیمت بالای تو من حیرانم // هر دم که اضافه میشود قیمت تو // انگشت دهان گرفته وا میمانم. :gol: :SS:

  7. @نجمه عبداللهی
    بنام خدا / سلام خانم عبدالهی از شما خواهر خوبم تشکر میکنم و به حضور شما عرض کنم قطعا این تلاطم ها هیچ تاثیری بر اراده مستحکم ملت ایران نخواهد گذاشت و ان شاالله کشتی اراده ملت ایران از این امواج هم عبور خواهد کرد. و یک رباعی پسته ای دیگر تقدیم شما : ای پسته بیا کمی مرا یاری کن // از بهر دل خونی من کاری کن // بینی که من از قیمت تو نالانم // بر بند دهان و قصد همکاری کن :gol: :SS:

  8. @علی نجفی
    بنام خدا // سلام و درودی به تعداد پسته های کشف شده که متعلق به آقای عین الف بوده بر شما باد از اظهار لطف شما بزرگوار ممنون و سپاسگزارم به حضور شما عزیز عرض کنم چند شب پیش در جلسه دعای توسل با عمویتان کنار هم بودیم و از طریق عمو جان جویای حال شما شدم با اظهارات ایشان به این نتیجه رسیدم که اگر پسته حتی بیش از لک لک و غاز که معمولا برای پرواز زیاد اوج میگیرند پرواز کند یعنی به اندازه پهباد آمریکایی شما میتوانی او را به زمین بنشانی و کشف امز کنی. ولی وای به حال ما قشر آسیب پذیر.!!! و یک رباعی پسته ای دیگر تقدیم شما باد
    ای پسته تو شاهنشه هر آجیلی // رویای خریدنی هر زنبیلی // هر گز نتوانم بخرم یک گرمت // با قیمت خود سفیر عزرائیلی . :gol: :SS:

  9. @ترنم مقدم
    بنام خدا/ سلام خانم مقدم از اظهار لطف شما سپاسگزارم به حضور شما خواهر گلم عرض کنم. خدا را شکر با تلاش دولت خدمتگزار ۸۵۰۰۰ تومان عیدانه به حسابها واریز شد هر چند که مایحتاج گران است ولی میتوانیم چند درصدی را برای خرید پسته کنار بگذاریم و ان شاالله تا آخر اسفند یارانه هم به حسابها واریز میشود. و چه خوب است که خوشی امروزمان را از دست ندهیم. چون از قدیم میگویند از این ستون تا آن ستون فرج است. و آخرین سروده ام را به شماتقدیم میکنم.
    محمود چنین گفت : که عیدانه دهیم
    چند روز دگر دو باره یارانه دهیم
    دولت به تلاش است که با مسکن مهر
    بی خانه اگر کسی بود خانه دهیم :gol: :SS:

  10. @نوه زارع
    بنام خدا / سلام و درود بر نوه زارع عزیز از اینکه شما را با این نام خطاب کردم معذرت میخواهم به حضورتان عرض کنم پیشنهاد شما قابل تامل است اما میدانید مشکل کار از کجاست. در کتابی خواندم در زمان جنگ آمریکا با ویتنام با آنکه آمریکا به هیچ چیز رحم نمیکرد و حتی مزارع کشاورزان را بمباران میکرد تا مردم ویتنام را در گرسنگی نگه دارد در آن دوران سخت قیمتها مثل کشور ما بالا نمیرفت .!!!! میدانید چرا ؟ چون فاصله طبقاتی به اندازه کشور ما نبود و قدرت خرید اکثریت مردم نزدیک به هم بود و وقتی یک جنسی گران میشد عدم خرید مردم باعث کاهش قیمت میشد. اما در کشور ما وقتی عده ای اتومبیلهای بالای یک میلیارد سوار میشوند وقتی در تهران کاپشن چرم ایتالیایی به ۲۵۰۰۰۰۰۰ تومان به فروش میرسد وقتی یک جفت کفش به ۹۵۰۰۰۰۰ تومان خریده میشود تحریم حیتا نشینان یعنی آب در هاون کوبیدن .و….. از اینکه شما را آزرده خاطر کردم پوزش میطلبم.و اما یک رباعی پسته ای دیگر تقدیم شما باد
    یا رب چکنم پسته گران گردیده
    آنقدر گران قیمت جان گردیده
    هر کس که خرد کمی از این کهنه متاع
    افزونی ثروتش عیان گردیده :gol: :SS:

  11. پروین مدرسی گفت:

    سلام به شما جناب استوار خوش ذوق واقعا عالی بود. عکستونم خیلی جالب بود. دگ خانوما که نمیتونم از طلا استفاده کنم باید از سرویس پسته استفاده کنن حداقل یه کوچولو از طلا ارزونتره.

  12. ی که همیشه با آیات قرآن کریم سخن می گفت؟
    موضوع:
    پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۹ ۰:۳۵
    به او گفتم: خدا بر تو رحم کند ،اینجا چکار می کنی ؟

    گفت: « مَن یُضْلِلِ اللّهُ فَلاَ هَادِیَ لَهُ » خدا هر که را گمراه سازد ، هیچ راهنمائی نخواهد داشت.فهمیدم که او راهش را گم کرده است.

    بنا براین از او پرسیدم به کجا می روی ؟

    گفت:« سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى» تسبیح وتقدیس خدائی را سزا است که بنده خود را در شبی از مسجد الحرام به مسجد الأقصی برد .

    چند روز است که اینجایی ؟

    گفت:« ثَلَاثَ لَیَالٍ سَوِیّاً » سه شبانه روز تمام .

    گفتم:با تو غذائی نمی یبنم که بخوری ؟

    گفت:« هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ » آن کسی است که او مرا میخواراند ومینوشاند.

    گفتم:با چه وضو می کردی ؟

    گفت:« فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَیَمَّمُواْ صَعِیداً طَیِّباً» وآبی نیافتید با خاک پاک تیمم کنید.

    گفتم:با من غذا است آیا به خوردن آن میل داری ؟

    گفت:« ُثمَّ أَتِمُّواْ الصِّیَامَ إِلَى الَّلیْل» سپس روزه را تا شب ادامه دهید .

    گفتم:اکنون که رمضان نیست !

    گفت:« وَمَن تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ» هر که به دلخواه خود کار نیکی را انجام دهد، بی گمان خداوند سپاسگذار وآگاه است.

    گفتم:در سفر که روزه فرضی را هم خوردن جایز است !

    گفت:« وَأَن تَصُومُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ» وروزه را داشتن برای شما خوب است ،اگر بدانید.

    گفتم:چرا مانند من سخن نمی گویی ؟!

    گفت:« مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ» انسان هیچ سخن را بر زبان نمی راند مگر اینکه فرشته ای ، مراقب وآماده ( برای در یافت ونگارش آن سخن است.

    گفتم:از کدام قبیله هستی ؟

    گفت:« وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ » از چیزی دنباله روی مکن که از آن نا آگاهی.

    گفتم: ببخشید ! اشتباه کردم.

    گفت:« لاَ تَثْرَیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّهُ لَکُمْ » امروز هیچگونه سرزنش وتوبیخی نسبت به شما در میان نیست،خداوند شما را می بخشاید.

    گفتم:اگر میل داری بر شترم سوار شو تا به قافله ات برسی.

    گفت:« وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّهُ» وآن عمل نیکی را که انجام می دهید خداوند آنرا می داند.

    عبد الله بن مبارک می گوید: شترم را خواباندم تا سوار شود.

    گفت:« قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» به مونان بگو نگاهایشان را پایین بیاندازند.

    عبدد الله بن مبارک می گوید:من نیز نگاهم را پایین انداختم وبه او گفتم: سوار شو،اما هنگامی که می خواست سوار شود شتر رام کرد ولباسش پاره شد بلا فاصله گفت: « وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ » آنچه از مصائب وبلا یا به شما می رسد ،به خاطر کارهایی است که خود کرده اید.

    گفتم:اندکی صبر کن تا پاهای شتر را ببندم .

    گفت:« فَفَهَّمْنَاهَا سُلَیْمَانَ » راه حل مسأله را به سلیمان فهمانیدم.

    هنگامیکه بر شتر سوار شد گفت:« سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ » پاک ومنزه است خدایی که اینها را به فرمان ما در آورد ،وگرنه ما بر( رام کرد ونگهدار ) آنها توانیی نداشتیم وما به سوی پروردگار مان می گردیم.

    ابن مبارک می گوید: مهار شتر را گرفته ودوان دوان به راه افتادم وجهت تحریک وسرعت شتر داد وفریاد سر می دادم.

    گفت: « وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ» ودر راه رفتنت اعتدال را رعایت کن و ( در سخن گفتن ) از صدای خود بکاه.

    ـ سرعتمرا کاسته واهسته به راه ادامه دادم ودر مسیر راه اشعاری را با خود زمزمه می کردم.

    گفت:« فَاقْرَؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ » پس آن مقدار قرآن را بخوانید که برایتان میسر است.

    ـ پس از اینکه اندکی رفتیم ،پرسیدم :آیا شوهر دارید ؟

    گفت:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ » ای مؤمنان ! مسائلی سؤال نکنید ( که به شما مربوط نیستند وچندان سودی برایتان ندارند ) واگر فاش گردند وآشکار شوند شما را نا راحت ود حال کنند .

    ـ از این پس ساکت شدم وتا به قافله نرسیدیم ،سخنی نگفتم ،هنگامی که با کاروان روبرو شدیم خطاب به او گفتم چه کسی از بستگان همراه کاروان است .

    گفت:« الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا » دارائی وفرزندان ،زینت زندگی دنیایند.

    ـ فهمیدم که فرزندانش در این کاروان حضور دارند .

    پرسیدم:کارشان در قافله چیست ؟

    گفت:« وَعَلامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ » ونشانه های وبوسیله ستارگان رهنمون می شوند. در یافتم که فرزندانش رهیاب کاروان اند ،به سوی خیمه ها رفتم وگفتم: این ها خیمه های کاروان است بگو فرزندانت کیستند ؟

    گفت:« وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً » وخداوند ابراهیم را به دوستی بر گزیده است .

    « وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَکْلِیماً »وخداوند با موسی سخن گفته است. « یَا یَحْیَى خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ » ای یحی کتاب را با قوت بگیر.

    فورا! صدا زدم:ای ابراهیم وموسی ویحی ! دیری نگذشت جوانانی که همچون ماه می درخشیدند به سویم آمدند وپس از اینکه اندکی با هم نشستیم آن زن گفت:« فَابْعَثُوا أَحَدَکُم بِوَرِقِکُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِینَهِ فَلْیَنظُرْ أَیُّهَا أَزْکَى طَعَاماً فَلْیَأْتِکُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ » سکه نقره ای را که با خود دارید به کسی از نفرات خود بدهید واو را روانه شهر کنید ، تا( برود) ببیند کدامین ایشان غذای پاکتر دارد ،روزی وطعامی از آن بیاورد.

    یکی از فرزندانش رفت وغذایی تهیه نمود وآنرا در جلویم نهاد.

    زن گفت:« کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئاً بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخَالِیَهِ » در برابر کارهایی که در روز گاران گذشته انجام می داده اید ،بخورید وبنوشید ،گوارا باد !

    فرزندان گفتند: این مادر ماست ،وچهل سال است به جمله ای غیر از جملات قرآن سخن نگفته ! تا مبادا کلمه نا جایز ونا شایسته ای از زبانش بیرون آید وباعث نارضایتی خداوند متعال قرار گیرد .

    گفتم:« ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ » این فضل وکرم خدا است که آن را به هر کس که بخواهد می بخشد وخداوند دارای فضل وکرم بزرگی است .

  13. زنی که همیشه با آیات قرآن کریم سخن می گفت؟
    موضوع:
    به او گفتم: خدا بر تو رحم کند ،اینجا چکار می کنی ؟

    گفت: « مَن یُضْلِلِ اللّهُ فَلاَ هَادِیَ لَهُ » خدا هر که را گمراه سازد ، هیچ راهنمائی نخواهد داشت.فهمیدم که او راهش را گم کرده است.

    بنا براین از او پرسیدم به کجا می روی ؟

    گفت:« سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى» تسبیح وتقدیس خدائی را سزا است که بنده خود را در شبی از مسجد الحرام به مسجد الأقصی برد .

    چند روز است که اینجایی ؟

    گفت:« ثَلَاثَ لَیَالٍ سَوِیّاً » سه شبانه روز تمام .

    گفتم:با تو غذائی نمی یبنم که بخوری ؟

    گفت:« هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ » آن کسی است که او مرا میخواراند ومینوشاند.

    گفتم:با چه وضو می کردی ؟

    گفت:« فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَیَمَّمُواْ صَعِیداً طَیِّباً» وآبی نیافتید با خاک پاک تیمم کنید.

    گفتم:با من غذا است آیا به خوردن آن میل داری ؟

    گفت:« ُثمَّ أَتِمُّواْ الصِّیَامَ إِلَى الَّلیْل» سپس روزه را تا شب ادامه دهید .

    گفتم:اکنون که رمضان نیست !

    گفت:« وَمَن تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ» هر که به دلخواه خود کار نیکی را انجام دهد، بی گمان خداوند سپاسگذار وآگاه است.

    گفتم:در سفر که روزه فرضی را هم خوردن جایز است !

    گفت:« وَأَن تَصُومُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ» وروزه را داشتن برای شما خوب است ،اگر بدانید.

    گفتم:چرا مانند من سخن نمی گویی ؟!

    گفت:« مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ» انسان هیچ سخن را بر زبان نمی راند مگر اینکه فرشته ای ، مراقب وآماده ( برای در یافت ونگارش آن سخن است.

    گفتم:از کدام قبیله هستی ؟

    گفت:« وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ » از چیزی دنباله روی مکن که از آن نا آگاهی.

    گفتم: ببخشید ! اشتباه کردم.

    گفت:« لاَ تَثْرَیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّهُ لَکُمْ » امروز هیچگونه سرزنش وتوبیخی نسبت به شما در میان نیست،خداوند شما را می بخشاید.

    گفتم:اگر میل داری بر شترم سوار شو تا به قافله ات برسی.

    گفت:« وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّهُ» وآن عمل نیکی را که انجام می دهید خداوند آنرا می داند.

    عبد الله بن مبارک می گوید: شترم را خواباندم تا سوار شود.

    گفت:« قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ» به مونان بگو نگاهایشان را پایین بیاندازند.

    عبدد الله بن مبارک می گوید:من نیز نگاهم را پایین انداختم وبه او گفتم: سوار شو،اما هنگامی که می خواست سوار شود شتر رام کرد ولباسش پاره شد بلا فاصله گفت: « وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ » آنچه از مصائب وبلا یا به شما می رسد ،به خاطر کارهایی است که خود کرده اید.

    گفتم:اندکی صبر کن تا پاهای شتر را ببندم .

    گفت:« فَفَهَّمْنَاهَا سُلَیْمَانَ » راه حل مسأله را به سلیمان فهمانیدم.

    هنگامیکه بر شتر سوار شد گفت:« سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ » پاک ومنزه است خدایی که اینها را به فرمان ما در آورد ،وگرنه ما بر( رام کرد ونگهدار ) آنها توانیی نداشتیم وما به سوی پروردگار مان می گردیم.

    ابن مبارک می گوید: مهار شتر را گرفته ودوان دوان به راه افتادم وجهت تحریک وسرعت شتر داد وفریاد سر می دادم.

    گفت: « وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ» ودر راه رفتنت اعتدال را رعایت کن و ( در سخن گفتن ) از صدای خود بکاه.

    ـ سرعتمرا کاسته واهسته به راه ادامه دادم ودر مسیر راه اشعاری را با خود زمزمه می کردم.

    گفت:« فَاقْرَؤُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ » پس آن مقدار قرآن را بخوانید که برایتان میسر است.

    ـ پس از اینکه اندکی رفتیم ،پرسیدم :آیا شوهر دارید ؟

    گفت:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ » ای مؤمنان ! مسائلی سؤال نکنید ( که به شما مربوط نیستند وچندان سودی برایتان ندارند ) واگر فاش گردند وآشکار شوند شما را نا راحت ود حال کنند .

    ـ از این پس ساکت شدم وتا به قافله نرسیدیم ،سخنی نگفتم ،هنگامی که با کاروان روبرو شدیم خطاب به او گفتم چه کسی از بستگان همراه کاروان است .

    گفت:« الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا » دارائی وفرزندان ،زینت زندگی دنیایند.

    ـ فهمیدم که فرزندانش در این کاروان حضور دارند .

    پرسیدم:کارشان در قافله چیست ؟

    گفت:« وَعَلامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ » ونشانه های وبوسیله ستارگان رهنمون می شوند. در یافتم که فرزندانش رهیاب کاروان اند ،به سوی خیمه ها رفتم وگفتم: این ها خیمه های کاروان است بگو فرزندانت کیستند ؟

    گفت:« وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً » وخداوند ابراهیم را به دوستی بر گزیده است .

    « وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَکْلِیماً »وخداوند با موسی سخن گفته است. « یَا یَحْیَى خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ » ای یحی کتاب را با قوت بگیر.

    فورا! صدا زدم:ای ابراهیم وموسی ویحی ! دیری نگذشت جوانانی که همچون ماه می درخشیدند به سویم آمدند وپس از اینکه اندکی با هم نشستیم آن زن گفت:« فَابْعَثُوا أَحَدَکُم بِوَرِقِکُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِینَهِ فَلْیَنظُرْ أَیُّهَا أَزْکَى طَعَاماً فَلْیَأْتِکُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ » سکه نقره ای را که با خود دارید به کسی از نفرات خود بدهید واو را روانه شهر کنید ، تا( برود) ببیند کدامین ایشان غذای پاکتر دارد ،روزی وطعامی از آن بیاورد.

    یکی از فرزندانش رفت وغذایی تهیه نمود وآنرا در جلویم نهاد.

    زن گفت:« کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئاً بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخَالِیَهِ » در برابر کارهایی که در روز گاران گذشته انجام می داده اید ،بخورید وبنوشید ،گوارا باد !

    فرزندان گفتند: این مادر ماست ،وچهل سال است به جمله ای غیر از جملات قرآن سخن نگفته ! تا مبادا کلمه نا جایز ونا شایسته ای از زبانش بیرون آید وباعث نارضایتی خداوند متعال قرار گیرد .

    گفتم:« ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ » این فضل وکرم خدا است که آن را به هر کس که بخواهد می بخشد وخداوند دارای فضل وکرم بزرگی است .

  14. @پروین مدرسی
    بنام خدا / سلام خانم مدرسی از اظهار لطف شما سپاسگزارم و برایتان آرزوی موفقیت دارم برای اینکه تبعیضی بین اظهار نظر کنندگان نباشد یک رباعی پسته ای هم به شما خواهر خوبم تقدیم میکنم. :gol: :SS:
    دانی که چرا پسته لبش خندان است
    با آنکه فقیر و قامتش عریان است
    دارد دو پیاله از برای “می” ناب
    مینوشد و از قبیله ی مستان است

  15. @زاویه دید
    بنام خدا سلام بر زاویه دید. دوست خوبم من که هر چه فکر کردم نفهمیدم این احادیث و روایات چه ارتباطی با این شعر طنز دارد اگر توضیح بفرمائید ممنون میشوم

  16. besyar ziba bod shere shoma jenabe soleiman . mesle hamishe . :SS:

  17. @مجتبی عبدالهی
    بنام خدا / سلام از اظهار لطف شما جناب عبدالهی سپاسگزارم و امیدوارم پسته از منزل شما پرواز نکرده باشد. :gol: :SS: