عصر امروز ما
غرق در تراکم فولاد وسیمان
سرای ادمیان
همچو کندوهای زنبوران
از هر سو نمایان
جلوه های ناخوش شهر
و پیدا هزاران پنجره که…..
شده با احساس شمعدانی ها قهر
فضایی لبریز از همهمه ی ادمها
دلها یی پوسیده در حصار اهنها
میماند به طنز امروز
قانون رستگاری ما انسانها
پای هر کسی بسته به زنجیر تعهد
به زیر پرش برده فرو
هر کی سر خود
به پوچی ها همه دلخوش
به زنبق های کاغذی
به طراوتها که رفته
از گلبوته های قالی
به واماندگی مرکب شادی
در شیار سربی اندوه
و تن ما هنوز
در قفسهای اهنی محصور….
لیک روح من هنوز بیدار
چو جمع سنجاقکها
در بزم نیزار
لبریز از شهد نشاط
پای ان میخک سپید
همسفر با دسته ی گنجشکها
میرود تا ته دشت غروب
تا سمت رجعت کبوتران دانایی
روح من همچنان
با احساس درختان همدل
اندیشه هایم را بال میزنم تا شب نشینی ستاره ها
تاجلوه ی مهتابی بیشه
تا شب پاییزی صنوبر های انبوه
روح من قامت گیاهی در بیشه ی دور
سالها براورده سر از خاک
شده درخت بیدی در حاشه ی نیزار
هم اواز باکبوتر و گنجشک
همراه با دسته های سار
هم قدم با نسیم عطر پاش سحر
میگذرد از بالین بنفشه های تر
روح من نشانده در جایی
باغ را در کجاوه گل
جایی که دارند
خاک و چشمه و سنگ
با شبنم و باران
الفتی یکرنگ……..



واقعا لذت بردم جناب محمد آقا. همه احساسات قشنگ توی شعر یکجا جمع شدن (جایی که دارند -خاک و چشمه و سنگ با شبنم و باران -الفتی یکرنگ)
و این بیت (میماند به طنر امروز -قانون رستگاری ما انسانها) به نظرم خیلی به جا و جالب و حقیقت زندگی امروز ماست. خدا قوت و دستی مریزاد به این همه ذوق و احساس. :gol: :gol:
مثل همیشه زیبا و پر از احساس بود.این قسمت خیلی به دلم نشست:
به پوچی ها همه دلخوش
به زنبق های کاغذی
به طراوتها که رفته
از گلبوته های قالی
به واماندگی مرکب شادی
در شیار سربی اندوه
و تن ما هنوز
در قفسهای اهنی محصور….
خدا قوت پسرعموی گرامی..موفق باشید
سلام خداقوت پسر عمه عزیز مثل همیشه خیلی عالی بود خدمت خانواده سلام برسونید موفق و پیروز باشید
چه عنایتی به زندگی امروزمان داشته اید توی این شعر.خانه هایمان که کندوی زنبور است و پنجره هامان با شمعدانی ها قهر و فضا پر همهمه ی و دلها پوسیده و زنبق هایمان کاغذی و گلهای قالی هایمان بی طراوت وتن مان هم که در قفس های اهنی محصور و عصرمان هم که در تراکم فولاد و سیمان! حالا باز جای شکرش باقیست که این روح میتواند پر و بالی بگیرد و برود به بزم نیزار پای میخک سپید و گرنه حسابمان با کرام الکاتبین بود!
خدا قوت و خسته نباشید سراینده ی روزهای حسرت برانگیز گذشته :SS:
با سلام خدمت برادر عزیزم
واقعا زیبا بود:
حال و هوایتان که به این سادگی و زیبایی از عصر ماشینی امروز به جمع سنجاقکها در بزم نیزار پرواز میکند تحسین برانگیز است.
موفق و پیروز باشید.
@نجمه عبداللهی
سپاس خانم عبدالهی و تشکر بابت الطاف شما و چه خوب که جناب شکارچی رو دوباره به حیتا دعوت فرمودین تا سعادت زیارتشان ما را نصیب. حق یارتان
@سحر نیکوعقیده
سلام بر شما نوه عموی گرامی
ممنون بابت اضهار نظر شما . موفق باشید
@شکارچی
باد امد و بوی عنبر اورد…..
جناب شکارچی عجب شد شما رو زیارت نمودیم هر چند کم سعادتی از ان ماست لیک خوشحال شدیم از حضورتان در حیتا و تشکر بابت نظر لطفتان. حق یارتان
@علی نجفی
خدا قوت هم اوحد اوویی . ممنون از نظر لطف شما چندیه کم رنگ شده جلوه ی پررنگ شما و از ادامه ی سریالهای دنباله دار خبری نیست. مویید باشید
@انباز
سلامی چو بوی خوش اشنایی….
خوشحال شدم از حضورتان در خانواده بزرگ حیتا باشد که همیشه زیارتتان کنیم به رسم ارادت. موفق و منصور باشی یا حق
سلام خدمت جناب نیکوعقیده بسیار زیبا و پر احساس بودبه قول دوستان خیلی زیبا توصیف کردید زندگی امروزی رو واقعاخسته نباشیدبه امید موفقیت روز افزون شما
سلام و خداقوت بر جناب نیکوعقیده
مثل همیشه هم زیبا و هم پر از احساس غربت و تنهایی بود
خیلی غمگین می سرایین. اگه بشه یکبار هم شعر شاد بگید، هم برای خودتان و هم برای ما شادی آور خواهد بود.
از شعر های قبلی تان یک سر و دو گردن بهتر اححساس میشد و زیباتر بود . درود بر احساس زیبایتان .
سلام بر شما که اقتباسی کودکانه داشتید از شعر حمید مصدق و بچگانه آنرا بسط دادید. اگر همین گونه پیش بروید خواهید شد مثال انوری و شاعر دزد
@مرادی
درود بر مرادی عزیز
خب برداشت شما از شعر شاید اینگونه است و من به ان احترام میگذارم هر چند که سخن من به سمت و سوی تنهایی نمیرود و چون از مایه ی طنز استفاده نمیکنم رمانتیک به نظر میاید و یه جور سعی شده گرفتاریهای شهر رادر برابر ارامش نسبی روستا قرار دهد. حق یارتان
@مجتبی عبدالهی
جناب عبدالهی درود بر شما و الطاف همیشگیتان
@ناشناس
و علیک هم بر شما دوست ناشناس. من نمیدونم شما تا چه حد به مقوله ی شعر واقفید که اینگونه خویش را استاد میدانید اینو جهت تکمیل اطلاعاتتون عارض میشوم که در شعرهای حمید مصدق بندرت طبیعت گرایی دیده میشود و من شاید یک بار انهم جسته گریخته اثار ایشون رو خوندم و هیچ هم خوشم نیومده خب به جهت اینکه هر کسی از یه گرایشی که در ذهن خودش داره پیروی میکنه شاید اگر اینو به سبک شعر سپید سهراب همانند میدونستین شاید یه جورایی نزدیک باشه و خب بارها من خودم اینو گفتم که به سبب اینکه سبک سهرابو در بعضی شعرهاش میپسندم به این سمت گرایش دارم و باز هم سعیم بر اینه که تقلید نباشه چه برسه به مصدق که هیچ باب نظرم نیست اثارش(البته جسارت به ایشان نمیکنم این نظر شخصی منه و ایشان رو احترام میکنم) و نقد شما رو مغرضانه میدانم از انجا که پشت نام ناشناس مخفی شدید و جسارت نوشتن نامتان را نداشتید مثل خیلی دوستان که انتقاد میکنند اشکار و من استقبال میکنم انشاا… در دفعات بعدی بتونین بر این ترس غلبه کنیدو دوستانه و مشخص با هم گفتگو کنیم من شاعر نیستم و خودم رو در این اندازه ها نمیبینم وانچه را که مینویسم شعر نیستن شما توهم شاعری ما رو بخود گرفتین من همین در کنار دوستان باشم دمی برایم بس است امیدوارم شما هم با خودتان اشتی کنید. حق یارتان