بالاخره چراندن یا نچراندن ؟(۲)

آنچه گذشت :

در مطلب قبل  سندی را مبنی بر وجود اختلافی در مرز میان رودمعجن و فدیهه دیدیم  که در نهال بادامی مورد ادعای کشاورزان رودمعجنی ، به ادعای آنها گوسفندان توسط برخی اهالی فدیهه چرانیده شده اند .

 

در این بخش سندی دیگر از این اختلاف که درخواست از خانه انصاف رودمعجن جهت پیگیری دعوی آنهاست را ملاحظه میکنید .

مجددا ضمن پایبندی بر هر چه بیشتر بر موافقت نامه همکاری دو جانبه میان دو روستا ، تاکید می گردد این سند فقط جهت اطلاع منتشر گردیده است.

از همین نویسنده ...
نوشته‌های مشابه

هرگز

شاهین

دیدگاه‌های حیتانشینان

26 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. احمد گفت:

    باسلام
    خوب بوکی نویسنده نامه رم ورمگوفتن کیه تااگرمییستم بری دیکته اصلاحش کنم صفرم نمیگرفت اخیرای چی نامیه یه کی ایقذرغلطوغلوط دره اگه زبانشناساببینن پندری عنه یک زبون دیگیه ازده ظهورمنه

    1. جناب احمد آقا به نظر می رسد در اولین نگاه به نوشته شما این ۲ ایراد وارد می شود : نمیگرفت – دیگیه

  2. سلام بر اقا مجتبی عزیز .
    این برگ شکایت نامه هر چند قدمت زیادی دارد ولی از نگارش بسیار جالبی در ان استفاده شده که این امر مخاطب را اجبار به قبول درخواست شاکیان می نماید.
    حالا اگر نچراندند بفرمائید بروند و بچرانند چون اون درختها دیگه باید خشک شده باشد
    (یار خرابکار من همدم و همراه منی
    چو ابول بر سر ما رفیق و امباز منی)
    ………خدا قوت هووووو………..

    1. فکر کنم کار از خشک شدن گذشته و درختی دیگه وجود نداره. شعرتون با آهنگ معروف خیلی بامزه می شه . ( یار خرابکاری من – همدم و همراه منی – چون یه ابول بر سرما – رفیق و امباز منی )

  3. ولی آقا ۸هزار تا درخت هم زیاد بوده! اینا کی تونستن این همه نهال رو بچرونن؟!!

    1. اگر ۴۰۰ تا گوسفند بودیده باشند به هر گوسفند نازنین ۲۰ تا می رسه. حالا اگر هر گوسفند ۳۰ دقیقه کلنگ یک درخت شده باشد ده ساعته ۸۰۰۰ تا رو به به نیش میکشن .

  4. جگر گوشه گفت:

    خب سند جالبی بودو جالبتر برای من عنوان خانه انصاف بود که من یه چیزهای خیلی جزیی از خانه انصاف بیاد دارم دقیقا مکانش کوچه پشت شرکت تعاونی ده بود بالای مغازه قبلی مرحوم اقا مندلی فتوحی و ما هنوز بچه بودیم و یادمه در بازیهای کودکانه مان از عنوان خانه انصاف زیاد استفاده میکردیم مثال بهم میگفتیم که اگر فحش بدی میریم ازتون شکایت میکنیم تا باباتو ببرن به خانه انصاف و دیگر جملاتی از این دست که زیاد با ان سروکار داشتیم. بهر حال جالب بود و خاطره برانگیز ولی من هر چه سعی کردم که در اخر نامه بفهمم رئیس خانه انصاف کی بوده بعلت خوانا نبودنش موفق نشدم دیگر دوستان اگر موفق شدند اعلام کنند. یا حق

    1. ممنون از تجهتون جناب جگر گوشه. امضای پایین نامه به عنوان رئیس خانه انصاف (( محمد عیلامی )) است

  5. نامه جالبی بود. هرچند که من بعضی جاهای نامه رو نتونستم بخونم خدایی هر کی نوشته خیلی خوش خط نبوده البته بنده خدا شاید حق داشته از روی عصبانیت مینوشته و ضمن اینکه فکر میکرده که فقط رییس پاسگاه میخواد بخونه و زیاد مهم نیست که خوش خط باشه اگه میدونست روزگاری قراره نامه اش سر از اینترنت و حیتا و … دربیاره حتما خیلی خیلی تحویلش میگرفت. :VV: . خداقوت آقا مجتبی :gol: :gol:

    1. البته اگه میدونستن نامه شون قراره تو حیتا منتشر بشه که کلا مخفی اش می کرد .

  6. با سلام جناب عبدالهی استاد ادبیات فارسی نامه قشنگی بود ونگارشش هم بد نبود وتعجب میکنم که طی این سالها خوب مونده ولی بعضی جاهاش رو نمیشه خوب خوند وفهمید ولی همین که این نامه تونسته سر از حیتا در بیاره جالبتره ولی من تا حالا نمیدونستم خونه انصاف هم تو رودمعجن وجودداشته حتما همین شورای الانه ؟به هر حال زحمت کشیدید ممنونم :SS: :SS: :SS: :gol:

    1. خانم مقدم ظاهرا اشتباه به عرضتوت رسوندن .استاد ادبیات فارسی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!! من شاگرد ادبیات فارسی هم نیستم.

  7. ناشناس گفت:

    عارضم خدمت دوستان عزیز که نامه توسط پدر گرامی اینجانب نگارش شده واینکه در سال ۳۵ ایشون باسواد قرانیشون همچین نگارشی داشته بنده افتخار میکنم چون الان همه ما اگه بخواهیم همچین عریضه ای را بنویسیم مبلغی هزینه کرده وبخودمان جرات نمیدهیم که چیزی بنویسیم جناب احمد آقای عزیز همین الان اگه نوشته شما تصحیح شود نمره شما زیر ده هست حالا کار نداریم که به گویش محلی بوده ولی گویش محلی شما هم خالی از اشکال نیست باتشکر از آقای عبدالهی بخاطر انتشار این سند

    1. جناب آقای مفتوح ممنون از پاسخی که به حق دادید.

  8. نوشته فوق مربوط به اینجانب بود که اسم بنده قید نشده

  9. بنام خدا/ درود بر جناب عبدالهی عزیز. حضور شما عرض کنم من تا به حال نمیدانستم نیاکان من در فدیهه قبلا اینقدر در ارگانهای دولتی نفوذ داشته اند که مدیر دفتر دادگاه قرار منع تعقیب صادر کرده و پاسگاه هم با مردم فدیهه همراهی کردهباشد!!!!. و به احتمال زیاد نه مدیر دفتر نه رئیس پاسگاه و نه شاکی و نه متشاکی و نه شاهد و نه کاتب و…… در قید حیات نیستند. و به روح همه آنان درود میفرستم. و از شماهم که این یادگاران نیاکان را نگه داشته اید شپاسگزارم …….بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین. :SS: :gol: :gol:

    1. جناب سرکار استوار اگر همه نیاکان شما به سان شما بودیده باشند که فدیهه سابقه درخشانی داشته است . بر لب جوی می نشینیم و گذر عمر را میبینیم.

  10. علی نجفی گفت:

    این نامه یاد اور این قضیه است که توهم توطئه در نیاکان ما و حتی در مسئله ی مثل چراندن نهال های بادام هم به شدت دخیل بوده است.با خواندن این تکه از متن«چون رئیس پاسگاه با اهالی فدیهه همراه است»نا خواد گاه ادم یاد این جمله ی معروف می افتد که«داور رو خریدن».این داستان توهم توطئه در قضیه ای مثل چرانیدن نهالهای باادام پی زرد توی یک ده کوچک دخیل است.همینجور بگیرید و بیاید بالا تا برسید به بازی فوتبال(مخصوصا اگر بین ایران با یک کشور عربی باشد که کلا همه چیز را به اعتقاد ما میخرند حتی داور را و کمک داور را رئیس کنفدراسیون را و همه چیز را از بیخ)،یا تکواندو(که اینجا کره ای ها نقش اعراب را دارند)یا المپیادهای فیزیک و شیمی و.. که کل جهان در حال خوردن حق ما هستند تا برسید به داستان عدم پیشرفت ما در زمینه های مختلف (که معتقدیم کل جهان بسیج شده اند که نگذارند ما پیشرفت کنیم).این وسط ما همیشه مظللومیم و حقمان خورده شده و بی گناه!

    1. یادش بخیر بحث داور رو خریدن که خیلی کاربرد داشت واسه ما . مسابقات تواشیح تا مرحله آخر ما رفتیم داورش پدر یکی از اعضای گروه ما بود . همه میگفتن داور رو خریدن ما هم کلی جواب می دادیم که مگه میشه ………. بعدش تو مرحله نهایی داور عوض شد و ما انتخاب نشدیم و گفتیم داور رو خریدن.
      ملا میگفت نمی دونم چرا همه به من اتهام دزدی می زنن . جالب تر اینه که وقتی میان تفتیش وسیله شون رو هم پیش من پیدا میکنن.

  11. اینقدر نامه از جهات مختلف واکاوی شده که دیگه جایی برای بررسی بیشتر نمونده، من فقط می تونم در مواردی مثل جنس کاغذش و نوع امضاهای پای برگه و … نظر بدم.
    فقط یه نکته ای، نامه قبلی مربوط به سال ۵۵ بود و این یکی سال ۳۵ و امضاهای پای دو برگه هم ثابته، این یعنی یه اختلاف قدیمی و ادامه دار بوده که با فوت طرفین دعوی به پایان رسیده احتمالا.

  12. ناشناس گفت:

    سال ۳۵ و سال۵۵ هر دو یک تاریخ است . اولی ۲۵۳۵ شاهنشاهی و دومی ۱۳۵۵ شمسی

  13. مرادي گفت:

    من هم دیر رسیدم و دوستان همه حق مطلب را ادا کردند و به قول علی آقا تهش رو هم والیشتن و هچه بری ما بنگذیشتن . فقط یه چیز این دو تا مستطیل چیه توی نامه . سانسوره یا از اول بوده؟
    خداقوت آقا مجتبی . سند جالبی بود

  14. سلام آقا مجتبی. بالاخره چراندن یا نچراندن؟ جالب بود سرهنگ :SS: :SS: ممنون

  15. مجتبی عبدالهی :
    فکر کنم کار از خشک شدن گذشته و درختی دیگه وجود نداره. شعرتون با آهنگ معروف خیلی بامزه می شه . ( یار خرابکاری من – همدم و همراه منی – چون یه ابول بر سرما – رفیق و امباز منی )

    مجتبی خان عزیز همون شعر که من گفتم بر گرفته از همون شعر معروفه و جایی که شاعر میگه(چو ابول بر سر ما)منظور از کلمه (چو) همان (چوب )می باشد و اون قسمت که شما فرمودید (چون یه ابول)باید عرض کنم اشتباه می باشد
    )جسارت شد خدمتتان ببخشید)

  16. حسین جان کاملا حق با شماست . من تو این موضوع دچار اشتباه شدم و با توضیحاتت کاملا مشخص شد اشتباهم کجا بوده. خدا قوت.

  17. ببخشید اقای عبدالهی میتونم بپرسم شما این نوشته رو از کجا اوردید؟خیلی جالبه ممنون :SS: