صبح در قریه ی من

زده بر سر خش
صبح رنگ نارنجی خویش
و اندکی میگذرد
از اغاز صبح در قریه ی من
و چه زود گوسفند ها فتح کردند
ارامش کوچه ی صبح را
و حراجی هوای تازه در کوچه باغ ترافیک نسیم پشت پنجره ی چوبی

و مزرعه ی شبدر سر راه
با شبنم شبانگاه
که میشوید اندوه مرا
و کفشدوزکی در همسایگی نسترن ها
که مرور میکند قائده ی پرواز را
و نشاط شادمانه ی صبح
ریخته در تن تاک انگور همسایه
در خوشه های سر دیوار
ونوازش میکند شامه ی مرا
عطر پونه های لب جوی و سر خوشی پروانه های هر روز
و باز می اید
صدای پای رود از پایین دست باغ
چه عجو لانه میدوم با شتاب به رود می دهم درود
می دهم سلام
با کفشهایم می زنم به اب
می شوم زلال
احساسم چقدر شفاف است
که می روم تا صلابت ان کوه
تا دلتنگی ان قله
و می خواهم که یک دل سیر
بزنم به اواز…………………..

درباره نویسنده
از همین نویسنده ...
نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های حیتانشینان

18 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. باز هم از شعرتون لذت بردیم.
    به نظرم روز به روز شعراتون پخته تر میشه.
    فقط هوادار باشید زیرش رو زیاد نکنید که بسوزه.

  2. سلام بر جگر گوشه از گرمسار
    “نوازش میکند شامه ی مرا” ، یه کم یه جوریه، البته نمیدونم چه جوریه ، فقط یه جوریه! :Y:

    “عطر پونه های لب جوی” آی گفتی، هواییمون کردی.
    پیشنهاد میکنم از واژه هایی که مختص رودمعجن هستن بیشتر استفاده کنین توی شعراتون، مثل همین “سر خش”، برای ما که جذاب تر میشه، ولی ممکنه بقیه نفهمن ، البته اگه برای غیررودمعجنی ها هم شعراتون رو میخونید.

    ریتم این قسمت خیلی خوب بود
    “…
    چه عجو لانه میدوم با شتاب به رود می دهم درود
    می دهم سلام
    با کفشهایم می زنم به اب
    می شوم زلال … ”
    شبیه شعر “یادم آید گردش یک روز دیرین خوب وشیرین، … ” دکتر مجد الدین میر فخرایی 

    1. مجتبی یقوبی گفت:

      سلام آقای رئیس مو رمزمر فراموش کیردم یک کارش بکو رمز جدید برام اس ام اس کن ۰۹۱۵۸۵۷۲۰۰۷ شناسه mojtaba مرسی. :R: :OG:

      1. سلام
        رمز براتون ارسال رف.
        در ضمن مو آقای مدیرم!

  3. سلام بر جگرگوشه ی گرامی
    منم مثل جناب منصف چون همیشه از شعر زیباتون لذت بردم. راستی میشه لطف کنین توضیح بدین “سرخش” به چه معناست؟
    “با کفشهایم می زنم به اب می شوم زلال” این تیکه از شعر شمارو من تو آخرین سفرم به رودمعجن تجربه کردم، توی اون جوی آبی که سمت آبشاره، خیلی لذت بخش بود.
    سپاس از شعر زیباتون و خسته هم نباشین :gol:

  4. گفت:

    سلام بر جگر گوشه شعرتون عالی بود مخصوصا الان که دلم بد جوری برای رودمعجن لک زده واقعا چسبید راستی تا یادم نرفته بگم من تازه فهمیدم من و شما فامیل هستیم به خانواده سلام برسونید

  5. نوه ديگه حجي مراد گفت:

    زیبا بود . واقعا چسبید . بخصوص این قسمت :
    چه عجو لانه میدوم با شتاب به رود می دهم درود
    می دهم سلام
    با کفشهایم می زنم به اب
    می شوم زلال

    عطر پونه های لب جوی هم مرا دیوانه می کنه

    خداقوت هوووووووووو

  6. جگر گوشه گفت:

    منصف جان درود . تشکر از لطف تو . ای به چشم

  7. جگر گوشه گفت:

    سلام اقای مدیر خویش گرامی . حتما تا جایی که ممکن باشه سعی میکنم از واژه های رودمعجن استفاده کنم و میخام هر دفعه این کار رو بکنم فکر میکنم برا بعضی ها گنگ میشه ولی بچشم سعی میشه از این پس. :MM:

  8. جگر گوشه گفت:

    سرکار خانم بهشتی لطف شما مستدام چون همیشه. و اما سر خش بلندترین نقطه ی غربی رودمعجن که افتاب مشرق ابتدا به این نقطه میتابد و این کوه مرز روستای ما با ولایت شما حصار میباشد و در اصطلاح عامیانه به کوه حصار یا همان سر خش معروف است. حق یارتان

  9. جگر گوشه گفت:

    سلام سهراب جان .تشکر از ارادت تو و اما گفتی با ما فامیلی حتما معرفی کن و در ضمن من چون به اون سهراب سپهری شاعر بزرگ بسیار ارادت دارم همیشه اسم مستعار تو یه جور حس اشنایی بهم میداد . یا حق

  10. جگر گوشه گفت:

    سلام نوه ی دگه . درود و صد سلام بر تو راستی بگم که هر وقت اسمتو میبینم نا خوداگاه میرم توی ایل و تبار مرادی ها تا ببینم تو کدوم مرادی هستی ولی هیچ دفعه به نتیجه نمیرسم تو رو خدا یه راهنمایی بکن.یا حق

  11. گفت:

    خسته نباشید جناب جگر گوشه من هم مثل شما ارادت خاصی به سهراب سپهری دارم در ضمن من و شما پسر عمه ودختر دایی هستیم من فکر کنم نزدیک دو سال یا بیشتر میشه شما رو ندیدم

  12. ناشناس گفت:

    پسر عمه و دختر دایی دو ساله همدیگه رو ندیدین؟ :OO:

  13. جگرکوشه گفت:

    سرکار خانم سهراب سپهری فامیل عزیز.ابتدا خیلی خیلی عذر میخام که شما را سهراب جان خطاب نمودم هیچ نمیدانستم که شما خانم هستید خب بسی خرسندم که شما دختر دایی مایید ولی کدوم دایی هنوز نمیدونم خب دختر دایی من زیاد دارم اینو مشخص کنید ممنون میشم واینکه دو ساله ما رو ندیدین از نشانه های کم سعادتی ماست و در پایان قسمتی از شعر سهراب را تقدیم میکنم به شما و همه ی دوستدارانش باشد که مقبول افتد. یا حق اهل کاشانم
    پیشه ام نقاشی است
    گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ میفروشم به شما
    تا با اواز شقایق که در ان زندانی ست
    دل تنهاییتان تازه شود
    چه خیالی چه خیالی
    میدانم پرده ام بی جان است
    خوب میدانم حوض نقاشی من بی ماهی ست

  14. ناشناس گفت:

    جناب جگر گوشه فقط میتونم بگم دایی بزرگه الان فک کنم فهمیدید البته اگر حدس من درست باشه که شما همان اقای نیکو عقیده باشید درست حدس زدم

  15. جگر گوشه گفت:

    سرکار خانم سهراب سپهری ممنون از راهنماییتان. تازه شناختم و بسی خوشحال و خرسند شدم سلام مرا متقابلا به خانواده برسونید . یا حق :SS:

  16. رود گفت:

    اقای مدیر سایت خانوادگی شدههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه :ZZ: :soot: