حاج محمد اسماعیل دولابی در تعبیری زیبا از وظایف منتظران در دوران غیبت میگوید: پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت اینجا را مرتب کنید تا من برگردم. خودش هم رفت پشت پرده. از آنجا نگاه میکرد میدید کی چه کار میکند، مینوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
یکی از بچهها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.
یکی از بچهها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمیگذارم کسی اینجا را مرتب کند.
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمیگذارد، مرتب کنیم.
اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب میکرد همهجا را. میدانست آقاش دارد توی کاغذ مینویسد. هی نگاه میکرد سمت پرده و میخندید. دلش هم تنگ نمیشد. میدانست که آقاش همین جاست. توی دلش هم گاهی میگفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر میکنم. آن بچه شرور همه جا را هی میریخت به هم، هی میدید این خوشحال است، ناراحت نمیشود. وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد.
…
ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن. خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید.





مطلب خوبی بود ان شا الله که«خینگ»نباشیم.خسته نباشید
اهسنت بر این سلیقه که از همچین کلمه چندش اوری یک همچین مطلب پر باری می سازه بسیار زیباست اما زیباتر اونه که اقا بیاد و ما رو هم لایق خدمت بدونه خسته نباشید
ممنون جناب زمستان
ممنون جناب نوه
قابلی نداشت
خیلی جالب بود .خسته نباشی تفنگدار عزیز :gol:
تا به کی در انتظارش دیده بر در دوختن
آمدن
رفتن
ندیدن
سوختن…
اولش فکر کردم نوشتید خنک نباش. گفتم بیا درستش کن.
این مطلب هم یکی از مطالب بسیار خوب این سبک بود.
از بر و بچ انجمن حجتیه هم باید توی اون ۴ گروه تشکر کرد.
مطلب انسجام خیلی خوبی داشت و به سادگی همه چیز رو سر جاش بصورت تمثیلی بکار برده بود.
فقط یک گروه جاشون تو این ۴ گروه خالیه.
یکی از فرزندان اون مرد خنگ نبود بلکه خودش رو به خنگی زده بود. میدونست پدرش داره نگاهش میکنه اما نمیتونست از اسباب بازی هاش و از لیسکش دل بکنه. پس تصمیم گرفت به روی خودش نیاره و از خوردنش و بازی هاش لذت ببره، حالا بعدش هر چی شد ، شد. مهم نیست.
( البته گروه های دیگه ای هم میشه اضافه کرد)
به قول بنده خدا …………جاروب کن خانه را سپس میهمان طلب.
ممنون جناب صاحب تفنگ.
ممنون جناب تفنگدار مطلب خیلی جالبی بود به قول همان جمله ی معروف:
به انتظار ننشینیم، به انتظار بایستیم.
قابلی نداشت سپیدار عزیز :gol:
دوری یعنی دوری
حالا هزاری هم که توی گوشی ات آل یاسین ریخته باشی
آره حق با شماست جناب منصف،عنوانش خیلی در اولین نگاه شوکه آوره
ممنون جناب منصف
ممنون جناب نجفی
به نظرم اکثرا خنگیم و داریم نقش بازی میکنیم
بسیار عالی بود جناب تفنگدار. لذت بردیم از مطلب به جا با کاربرد به جاتر صفات به جای نقشهایی که هر کدوممون داریم. فکر کنم اکثریتمون همه اون بچه هاهستم به جز زرنگه(البته شرور نیستیم)
واقعا جالب و تکان دهنده بود
خدایا من چرا اینقدر خنگگگگگگگگگگگگگگگگگممممممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آره واقعا حق با شماست جناب نوه
قابلی نداشت پاییزان عزیز
قابلی نداشت جناب دیشدوو
“ممنون جناب نوه” :OO: :YY:
اگرم میخواستین مختصر بگین قسمت دوم اسمش (حجی مراد) مهمتر بود، ولی در کل باحال بود.
و اما حکایت جالبی بود، مفید و مختصر وضعیت همه منتظران رو بیان و مقایسه کرده بود. اما شاید به جای خنگ و گیج میتونست واژه های قشنگتری پیدا کنه. گمونم اولین مطلب وب سایت در این موضوع باشه.
@محمد امیدوار
سلام جناب مدیر
معمولا اول اسم رو میگن ولی … :Y:
این خنگ و گیج گفته خود حاج آقا دولابی،پس باید بدون تحریف باشه ولی به نظر من همین اصطلاح شامل حال واقعی ما میشه و خیلی به جاست
سلام تفنگدار عزیز . من عضو جدید حیتا هستم. مطلبتو الان خوندم خیلی قشنگ بود . :SS:
واقعا مطلب شماحال واقعی امروز ماراداردجالب بود