تنها با چشم دل است که می توان به درستی دید زیرا همیشه آن چیز که اصل است با چشم نادیدنی است
در تراس نشسته بودم ..گذشته ام را مرور می کردم و افرادی که در زندگی ام وجود دارند .. و خیلی چیز ها برایم روشن شد به آرامش عجیب دست یافتم آرامشی اعجاب انگیز نا امیدی .نکوهش و پیش داوری و ترس و شرمندگی را رها کردم ..از لابلای چرخه بی پایان کنجکاوی در باره ی این که دیگران درباره ی من چه فکر می کنند.. و چرا احساس من را درک نمی کردند .. و برای این که چگونه می توانم خود واقعی ام را نشان بدهم ..راهی پیدا کردم راهی برای آزاد بودن از نگرانی هایم لازم نبود انسانی دگر شوم کافی بود پی ببرم که باید همان که هستم باشم ..و ..همان گونه بمانم و بگذارم دیگران هم همان گونه که هستند باشند .
افلاطون گفته روح دایره است من دایره های روحم را کشف کردم ۵ دایره دور روحم کشیدم و خودم را مرکز این دایره ها قرار دادم مگر نمی خواستم خودم را کشف کنم؟؟؟ پس مرکز آن دایره ها خودم بودم
در دایره اول نام افردی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من میدهند و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود نام کسانی که از دنیای من فاصله دارند و بیش ترین کشمکش را با آن ها دارم
همه ی ما دلمون می خواد که احساسی خوب در مورد خودمون داشته باشیم و گاهی اوقات نداریم گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان به تاثیری که دیگران روی ما می گذارند بستگی دارد اونا یی که در دایره آخر هستند سعی می کنند اعتماد به نفس ما رو از بین ببرن
نمی توانی کسی رو مجبور کنی که دوستت داشته باشد گاهی حضور در کنار افراد نا مناسب باعث می شود حتی در مقایسه با تنهایی خودت بیشتر احساس تنهایی کنی در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول ممکن است باعث شود راهت را گم کنی یا شاید باعث شود وجودت که تو را ((تو )) می کند از دست بدهی
گاه سال ها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی به همین دلیل بسیار مهم است افرادی را در اطراف خودت داشته باشی که دوستت بدارند حتی گاهی بیش تر از آن چه که خودت میتوانی خودت را دوست داشته باشی
در مواجه با افراد از خودت بپرس این فرد چه حسی در من ایجاد می کند .. در کنار او می توانم خودم باشم؟ بااو می توانم رو راست باشم؟ میتوانم به او هر چه می خواهم بگویم؟ در کنار او احساس راحتی می کنم؟ وقتی او وارد اتاق می شود چه حسی به من دست می دهد؟ و وقتی می رود چه حالی می شوم ؟ وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او رو راستم؟ آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا این که به خودم ببالم؟
فلسفه وجود اون ۵ دایره ای که گفتم شناخت است ..نه پیش داوری پس با خودت رو راست باش با افرادی که در نظر تو بد خلق اند مدارا کن خودت را مقید نکن که چون به صرف این که با کسی در سر کار هر روز اوقاتی را می گذرانی باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی
در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری . حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود از خودت بپرس در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند با این افراد قدرتمندی ……. ارزش ها ی مشترک با آنها داری . دوستانی خارق العاده دایره دوم جای کسانی هست که به رشد معنوی تو کمک می کنند مربیان ..آموزگاران و شاید هم افرادی که برای تنها وقت گذرانی خوبند . بیرون رفتن و خندیدن چیزی به تو اضافه نمی کنند . .ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی دایره سوم همکارانت و اقوامت هستند و شاید هم آدمهای خنثی کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا می کنند و تاثیر آن ها نیز تنها همان چند ساعتی هست که با آنها هستی هیچ زمانی در غیر ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمیکنی به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند افراد این دایره در محدوده کار و وظایف شان با تو هستند و لاغیر دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند افراد این جا لزوما با خود واقعی تو مرتبط نیستد حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که دو را دور با آن در ارتباطی افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند .. در کنار آنها نمی توانی راحت باشی و وقتی آن ها را می بینی آشفته و پریشان می شوی دایره آخر جای دورترین افراد است جای آدم هایی است که به تو لطمه زده اند ..تحقیرت کرده اند کسانی که هیشه به تو انرژی منفی می دهند و احساسات زجر آوری را با آنها تجربه میکنی . خوب اکنون که جایگاه هر کس را تعیین کردی اجازه نده کسانی که در دایره های آخر جای دارند مستقیما روح و روان تو را هدف قرار دهند نگذار کسی اولویت زندگی تو باشه وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی اونی… یک رابطه بهترین حالتش وقتیه دو طرف در تعادل باشن. هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره، و کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه. وقتی دائم میگی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمیشی. وقتی دائم میگی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی. وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی، اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد. وقتی صبح از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم. برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم. انتخاب با خودته… ما کسایی که به فکرمون هستن رو نگران می کنیم… به گریه می اندازیم. و گریه می کنیم برای کسایی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی،







سلام بر جناب کجرا.چون مطلبتون طولانی بود و نظر هم ایضا طولانی میشه یکراست میریم سراغ و اما بعد:
1-(زیرا همیشه آن چیز که اصل است با چشم نادیدنی است)
در این خصوص کمی با شما اختلاف نظر دارم . چون خیلی چیزها با چشم صورت هم به راحتی دیده میشوند اما خیلی ها ((کتم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم)) هستند و اصلا قصد دیدن ندارند .
2-من از بحث اینطور برداشت کردم که دوست خوب مهمترین فرآیند مرحله زندگی افراده. من شخصا از صمیم قلب به این اعتقاد دارم. من با چشم خودمم موفقیت و عدم موفقیت هزاران نفر رو دیدم که اکثریتش به خاطر دوستان خوب و دوستان بد بوده. البته تعریف دوست خوب و بد برای هر شخصی متفاوته.
3-انتهای نوشته هم خیلی خیلی عالی بود.
4- اینکه گفتید عیدی از طرف شما نشان دهنده اینه که خودتون نوشتید یا ترکیبیه؟
5-اگر کمی مطلب رو کوتاه تر و طبقه بندی میکردید فکر میکنم برای مطالعه بهتر میبود.
به هر حال خسته نباشید
سلام بر جناب کجرا . با اینکه مطلب طولانی بود ولی قشنگ و اموزنده بود
“وقتی دائم میگی فردا انجامش میدم اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد”اینو به شخصه خیلی تحجربه کردم
“ما کسانی رو که به فکرمون هستن نگران میکنیم به گریه میندازیم وگریه میکنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستن”این جمله اش عالی بود.
احسنت جناب کجرا.مطالبی که تا حالا گذاشتی نشون میده یه علقه و علاقه ای به ایجور مباحث روانشناختی یا زندگی شناسی!!!(این ترکیب رو از خودم ساختم)داری.
مطلب خوبی بود.مخصوصا این اخرش.
مطلب بسیار جالبی بود بویژه این جملات آن خیلی دلنشین بود: وقتی دائم میگی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمیشی. وقتی دائم میگی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی. وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی، اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد.
ممنونم جناب منصف
چشم
انشاءالله در نوشته های بعدی خلاصه ترش میکنم :Y:
سلام جناب زمستان
آره شاید چیزی فراتر از علاقه به این مطالب داشته باشم
ممنون از نظرتون
قابلی نداشت :Y:
قابلی نداشت جناب رگزار :Y:
قابلی نداشت جناب رگزار و شکارچی
:Y:
( دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند) یعنی چی عزم راسخ توست؟
(ما کسایی که به فکرمون هستن رو نگران می کنیم… به گریه می اندازیم. و گریه می کنیم برای کسایی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستن. این حقیقت زندگی)!.چرا باید قبول کنیم حقیقت زندگی اینه؟! حس بدی به آدم میده اینجور دیدن زندگی!
(هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره، و کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه ) گمونم افرادی که شخصیت خودشونو برا کسی به قول شما تشریح میکنن میخوان خودشونو بشناسن نه اینکه به معلومات طرف مقابل اضافه کنن چه اشکالی داره اقلا برا کسایی که دوستمون دارن اینکارو بکنیم تا تو شناخت خودمون کمکمون کنن
:SS:
“در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری . حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود “این جمله خیلی عالیه
خیلی خوب بود کجرای عزیز خسته نباشی :SS:
مطلب پرباری بود، اما بعضی قسمتاش پیوستگی لازم رو نداشت ، که فکر کنم دلیلش استفاده از منابع مختلف به همراه برداشت خودتون برای این نوشته باشه. ولی در کل پیام خودشو میرسونه.
“گاهی حضور در کنار افراد نا مناسب باعث می شود حتی در مقایسه با تنهایی خودت بیشتر احساس تنهایی کنی” اینو بارها تو زندگیم تجربه کردم و قبول دارمش.
لازم شد برم این دایره های پنج گانه افلاطونی رو برای خودم بکشم ، ضمنا توصیه خوبی بود که باید در این مورد هر کس با خودش روراست باشه ، فکر کنم اکثر افراد این روراستی رو با خودشون ندارن .
از اون مطالبی بود که آدم رو به فکر میبره و ممکنه مسیر زندگیتو جند درجه تغییر بده، دستتون درد نکنه.