فصل من

سلام دوستان گرام.

بخشید که مطلب قبلی بی مقدمه بود و یهو اومد.

انتقادات دوستان رو پذیرا هستیم .

 

حضوری به رنگ سبز شدی در پائیز وجودم …

حضوری به رنگ سبز شدی در پائیز وجودم

قدم هایت را پاس می دارم که چه عاشقانه به سویم آمدی

گویا لبخند توست که اینک به زندگی ام معنا می بخشد

گویا فریب نگاهت چشمانم را فریفته ، چه زیباست اینگونه فریفته شدنم

نیاز قلبم به تپش با تو ، نیاز دستانم به نوازش موهای تو ، نیاز چشم هایم به خیرگی چشم هایت ، چون نیاز جام است به شراب بی هم زندگیشان بی معناست

رویایی باش در چشمانم تا با تو زندگی دوباره آغاز کنند ،

بگذار دنیا را ببینند ،‌با تو

بگذار قدم بردارم ، با تو

و بگذار عاشق باشم ، با تو

چه بی ریا دستت را به من دادی

چه با صفا مهرت را به من بخشیدی

چه با ناز نگاهم میکنی

چه خالصانه دعایم میکنی ، نمازم به پای تو

و چه عاشقانه دوستم داری ، وجودم فدای توست

ای تابستان گرم زندگی ام ، بدان که اگر نبودی ، من ، من ِ پائیز ،‌ نمیتوانستم از پی تو بیایم .

پس بدان که سرآغاز زندگی من تویی . بدان که فصل جاری دفتر من تویی .

بوی گلهای بهشت میدهی . داغی لاله های غرق آفتاب تابستان را داری . سخاوت درختان پر بار زمستان را نوید میدهی .

ای آرزوی دیرینه ، آرزوی من بمان …

… آغوشت را از من مگیر .

پائیز ۸۹

از همین نویسنده ...
نوشته‌های مشابه

دیدگاه‌های حیتانشینان

9 دیدگاه ارسالی !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. زمستان گفت:

    یاد این شعر لورکا افتادم
    اماانگاه که چشم میگشایم
    نان را
    هوارا
    روشنی را
    بهار را
    از من بگیر
    اما خنده ات را هرگز….
    خسته نباشی جناب مینج.دعایت میکنم سهمت همیشه اسمان باشد :OG:

  2. باران گفت:

    معلوم میشه با احساسی.از حال و هوای شعرت برداشتهای مختلفی میشه کرد.یه قسمت اون آدم یاد مادر و عشق مادرانه اش و بقیه قسمتها یاد …. می اندازد. :X:  

  3. پدر گفت:

    درخت با جنگل سخن می گوید
    علف با صحرا
    ستاره با کهکشان
    و من با تو سخن می گویم
    نامت را به من بگو
    دستت را به من بده
    حرفت را به من بگو
    قلبت را به من بده
    من ریشه های تو را دریافته ام
    و با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

    دستت را به من بده
    دست های تو با من آشناست
    ای دیریافته با تو سخن میگویم!
    لذت بردم از شعرت خالصانه بود :gol:

  4. :O: حضوری به رنگ سبز شدی در پائیز وجودم
    :W: قدم هایت را پاس می دارم که چه عاشقانه به سویم آمدی
    :ZZ: گویا لبخند توست که اینک به زندگی ام معنا می بخشد(اینکه لبخندته پس بخندی چی میشه)
    :BB: گویا فریب نگاهت چشمانم را فریفته ، چه زیباست اینگونه فریفته شدنم (عجب فریبی که از پشت عینکم دیده میشه)
    :OG: نیاز قلبم به تپش با تو( جون داداش قلبو داشته باش)
    :MM: نیاز دستانم به نوازش موهای تو (تو روخدا یه کم یواش تر نوازش بده )
    :OO: نیاز چشم هایم به خیرگی چشم هایت ( نترس بابا خودمم )
    :N: بگذار دنیا را ببینند ،‌با تو ( نترس بابا حالا بزار ببینن دیگه . چون فعلش ببینند داره عمومیت داره. خسیس نباش)

    :GG: چه با صفا مهرت را به من بخشیدی ( صفات منو کشته)
    :OL: چه با ناز نگاهم میکنی ( اصلا نگاه میکنه که با ناز باشه؟)
    :R: چه خالصانه دعایم میکنی ، نمازم به پای تو ( آی دلم. درد میکنه. وااااای . دارم میمیرم)
    :W: و چه عاشقانه دوستم داری ، وجودم فدای توست (آق من غلط کردم . این جمله رو پس میگیرم. با این قیافه ات اصلا وجود من رو بیخیال شو)
    :gol: بوی گلهای بهشت میدهی ( البته گفته باشم که بهشت گل زیاد داره و هر گلی هم یک بویی داره. بعدا نگی نگفتی ها )
    :OL: … آغوشت را از من مگیر . :soot: :soot: :soot: ( اینجای داستان صدای صوت پخش می شود و مانع شنیدن صدای متن هستیم)

    مینج عزیز شوخی بود به دل نگیری ها . فردا نری ما رو فحش بدی.متنت جالب بود . :SS:

  5. مينج گفت:

    ممنونم از عزیزان زمستان ، باران و پدر و منصف
    و اما زمستان جون لورکا کیه منو بیبین :BB: آسمان حق همه هست . اگه قسمت باشه.
    و اما باران خوب هر کسی میتونه برداشت خودشو از شعر داشته باشه . باید بدونی که تو چه حال و هوایی متن نوشته شده . شما هر جور دوست دارید و براتون زیباتره برداشت کنید .
    پدر گرامی متشکرم از شعر زیبایی که نمیدونم نقل کردید یا سرودید . و چه زیرکانه دیدید که شعر خالصه .
    منصف عزیزم جمله ی آخرت بهم برخورد . آستانه ی تحمل ما خیلی بالاتر از این حرفاست .
    ازت ممنونم که اینجوری با متن بازی کردی و باعث شدی لحظاتی هم خنده به لبام بیاد .

  6. فمنیست گفت:

    زیبا و البته تامل برانگیز بود!

  7. :R: :R:
    اشکم در اومد ، البته نه با این شدت ! یه کم لطیفتر ، مثلا این شکلی :TT: بعدشم این شکلی :N: و در آخر دیگه این شکلی :R: و البته بعدش :VO: ( این آخریو شخصا خیلی دوس داشتم یه جایی استفاده کنم ، تا حالا پیش نیومده بود! )
    البته در کنار این شعر زیبا نظر منصف هم جالب توجه بود که واقعا سلیقه به خرج داده بود.

    به نظرم بعضی جاها فقط خواستی با کلمات بازی کنی و زیاد تو بند مفهومش نبودی مثلا ” سخاوت درختان پر بار زمستان را نوید میدهی . ” یعنی چی ؟؟

    ضمنا مصرع ” و بگذار عاشق باشم ، با تو ” دو مصرع قبلیشو خراب کرده ، شاید به خاطر “و” اولش باشه ، شایدم اصلا نمیبود بهتر بود.
    شمن اینکه به نظرم “وجودم فدای توست” آخرش رو حذف میکردی در توالی مصرع قبلی چیز قشنگتری از کار در می اومد.

    در کل نسبت به قبلی بهتر بود.

  8. اوحده اوو گفت:

    خب بالاخره مینجی دیگه حرفات نیش داره .البته نیشش برا ما شیرینه ولی خب مینج مواظب باش چون مینجا که نیش میزنن ممکنه بعدش بمیرن :VV:

  9. با تشکر از جناب فمینیست .
    از دقت شما ممنونم