دهانم را بسته ام.
چشم و گوشم در مقابل دنیای بی تو بسته باد.
جلوی افکارم را چگونه بگیرم که نمیرود هجوم افکار با تو بودنم از خاطرو از یاد.
نمیدانم که می توانم این لحظه را تحمل کنم که بشنوم باید از فکرت حتی دست بشویم؟
خدایا.
گناه بسی به درگاهت داشته ام بیشمار.
نیاز ها با تو گفته ام و چه بسیار بوده و هست لطف و رحمت تو به من.
آرزو هایم را بنگر که چگونه خشکیده شده اند.
به کویری که در برهوت افکارم ایجاد شده و افسار اختیار از سخنم بربوده و عنانم را به کاهلی و اهتزار سپرده بنگر.
بنگر که چگونه عشقم را احتکار کرده اند، که چگونه زنجیر آرامش را بر طغیان آزادی ام به اظطرار بسته اند.
غریق دریای اقراقم کرده اند.
بریدند و شهید راه گمانم کردند.
سیلاب اشک را جاری بر چهار رود کردند که دو به دو از دیدن هم حتی محرومند در این عصر آگاهی.
چه خواسته به دامنت پناه آوردم ، چه به ناخواه خواستنت را حرامم کردند.
ژنده و ژولیده و کجدارو مریض در راهرو زمان به پیش میروم ولیکن اندیشه ات دمی دودمان غم اندودم را در دوران انسداد دیدنت از یادت بیگانه نمیکند.
و برای این نعمت که هنوز اجازه دارم که در رویایم تو را بیابم خدایمان را شاکرم.
و ترسم از روزیست که مجبور شوم رویایم را بدون تو بسازم که دنیایم شده ای.


ما کشته ی اون “غریق دریای اقراق “تیم!
عمرا فکرشو نمیکردی خودم اولین نظر رو برات بدم،نه!
این قسمت “اندیشه ات دمی دودمانم غم اندودم را در دوران انسداد دیدنت از یادت بیگانه نمیکند.” هوم واقعا بری مو کی ثقیل بود! فکر کنوم بالای دیپلومه! ما حلیشمه نرفت کی عنه چیشه!
از دوستان شاعر وبلاگ تقاضا میشه موضوع رو کالبد شکافی کنن.
راستی یه خاطره هم از شعر گفتن دارم که فعلا طلبتون، :YY:
اغراق-اضطرار و ضمیرها رو هم یکجاهایی هموووووووووجور اضافه آوردی مثل اونی که محمد گفته گنگ کرده متنت رو
طبع شاعرانه ات ستودنیست :OG:
مطلبت رو خوندم مینج عزیز. :gol: چون خسته بودم خدا بهت رحم کرد. تو اولین فرصت نظر جامعی خواهم داد.
سلام مدیر عزیز.
“اندیشه ات دمی دودمان غم اندودم را در دوران انسداد دیدنت از یادت بیگانه نمیکند.” رو اگه معنیشو بخوای منظور اینکه هرچند که نمیتونم ببینمت ، ولی خاطره ی تو ذهن پریشونم رو تنها نمیذاره.
خاطرت رو هم حتماً بذار . واسه من که گفتی خیلی باحال بود .
اما پدر عزیز قبول دارم که کمی گنگ بود نوشته . خودمم هر بار که میخونم باید روش فکر کنم که منظورم چی بوده !!!
منصف عزیزم منتظر نظرات جامع شما نیز میباشیم .
من تا امروز نتونستم اینو بخونم ونظر بدم از اینکه دیر شد مینج جان معذرت میخوام.یه روز من بودم اینترنت قطع بود یه روز اینترنت بود من قطع بودم یه روزم جفتمون قطع بودیم تا اینکه امروز جفتمون وصلیم.
بعضی جاهای شعرت(یا متن بگم بهتره شاید)تعبیرات خیلی قشنگی به کار بردی مثلا اونجا که میگی”سیلاب اشک را جاری بر چهار رود کردند”یا”بنگر که چگونه عشقم را احتکار کردند”یا”چگونه زنجیر ارامش را بر طغیان ازادی ام به اضطرار بسته اند” اما یه جاهاییشم گنگه نمیشه منظورتو فهمید مثلا اونجا که میگی”غریق دریای اغراقم(اقراقم) کرده اند”ویا”بریدند وشهید راه گمنامم کرده اند”.اینجاشو من نفهمیدم منظورت چیه.در کل هرچند متن تلخی بود و لی اگه یه کم دستکاریش کنی چیزی خوبی از کار در میاد. :SS:
درود بر زمستان عزیز
از نقدت ممنونم.
قبلا گفتم که متن سنگین بود . ولی بلاخره عرض کنم باز اگه مفهومی بخوای ”غریق دریای اغراقم(اقراقم) کرده اند” و”بریدند وشهید راه گمنامم کرده اند” یعنی در مورد فرد تهمت هایی زده شد و بدون اینکه اثبات بشه محاکمش کردن .
با تشکر مجدد از توجه شما