بررسی ریشۀ جای نامها (نام مکانها) هر چند شوق انگیز و نشاط بخش است اما کاری است دشوار که گاه جوینده را به بیراهه میبرد. این جستار گام نخست در راه شناسایی و اشتقاق نام زادگاهم رودمعجن از توابع تربت حیدریه است.
نام «رودمَعْجَن» که در شناسنامه، گواهینامه، گذرنامه، قبالهنامه، دانشنامه به دنبال نام خانوادگیام میدود و همگان بنادرست میخوانندش، دیرگاهی است که مرا به اندیشه واداشته که این نام را چه کسانی و چرا بر این کوهسار خوش آب و هوا نهادهاند؟ تنها سخن مکتوبی که در باره نام زادگاه من دیده میشود چند سطری است که دکتر شفیعی کدکنی در کتاب قلندریه در تاریخ (۱۳۸۶: ص ۵۴۵) به مناسبتی درباره نام رودمَعْجَن نوشته است: روستایی است در همسایگی کدکن. ایشان درباره دگرگونی واژه «مَعْجَن» گمانههایی طرح کردهاند. از این جمله که رودمَعْجَن باید «رودماجن» یا «مجن» باشد و در بخش بسطام در شهرستان شاهرود روستایی به نام مُجن و موجان داریم (شفیعی کدکنی، ۱۳۸۶: ص ۵۴۵).
در این جستار وجه نامگذاری «رودمَعْجَن» و ریشه آن را از چند نگرگاه بررسی میکنیم.
-
رودمعجن نام سرداری افسانه ای
-
رودمعدن: معدن نقره باغهای تهرود
-
رُزْمَهْجَن، تلفظ قدیمیها
-
مَعْجَن و مجن عربی
-
رودمَهْجَن در اسناد تاریخی
-
«رودمَهجَن»: بررسی زبانشناسی
-
چند نام روستایی مشابه
-
نتیجه گیری
-
پانوشت ها
-
منابع
از پیرمردان و ریش سفیدان شنیدهام که «ابوالمَعْجَن» یکی از سرداران امام علی (ع) این سرزمین را فتح کرده و «رودمَعْجَن» از نام او گرفته شده است. آنها وجود طاق عسسوم (اسب سُم/ سُم اسب) در منطقۀ «پی سوم» دربی را گواهی برای سخن خویش میآورند. طاق پیسوم در کوههای دربی، یک فروریختگی کوه است به شکل جایپا یا رد سُم اسب که میگویند جای سم دلدل امام علی است. این وجه نامگذاری را از حاج شیخ محمد عیلامی (درگذشته ۱۳۶۳ش)، شادروان حاج اسماعیل عبداللهی (درگذشته ۱۳۸۴ش) و پدرم حاج نورالله فتوحی (متولد ۱۳۰۶ که دیر زیاد آن بزرگوار خداوند) شنیدهام.
ریشه این باور در کتابی است به نام خاوران نامه «ابن حسام خوسفی» که افسانههای عامیانه لشکرکشی و کشورگشایی امام علی در ایران را به سبک شاهنامه فردوسی به نظم کشیده است. ابن حسام خوسفی شاعر سده نهم (درگذشته ۸۷۱ قمری ) از مردم روستای «خوسف» شهرستان بیرجند است.
«ابوالمحجن» در منظومه خاوران نامه سردار امام علی قلمداد شده که کرمان و دیگر مناطق خراسان را با دلاوری فتح میکند. خاوراننامه یک مثنوی حماسی است در ۲۲۵۰۰ بیت که به وزن شاهنامه (فعولن فعولن فعولن فعل / بحر متقارب مثمن مقصور) سروده شده و در آن افسانهها و داستانهای خیالی از سفرها و جنگها و دلاوریهای حضرت علیبنابیطالب(ع) و یارانش مالک اشتر و ابوالمحجن در سرزمین خاوران، با شاه خاوران به نام «قباد» و شاهان بتپرست دیگر به نام «طهماس» شاه و «صلصال» شاه و سپاه دیوان و اژدها به نظم کشیده شده است.
این که رودمَعْجَن برگرفته از نام آن سرداراست مولود ذهن افسانهپرداز عوامپسند است و به دو دلیل نمی تواند درست باشد: اول این که آن سردار نامبرده ، در خاوران نامه، ابوالمَعْجَن نیست بلکه «ابومحجن عمرو بن حنیف الثقفی» [۱] (درگذشته سال ۲۸ قمری) است. وی در منابع تاریخ اسلام همه جا شاعری میخواره و نامدار معرفی شده است (رک. ابن قتیبه، ۱۹۰۲، و طبقات ابن سلام جمحی، بخش شاعران قُرای عرب). و دوم آن که امام علی (ع) هیچگاه به ایران لشکرکشی نکرده، و این ابومحجن ثقفی، در جنگ قادسیه از اعضای لشکر سعد وقاص بوده که در نبرد با ایرانیان دلاوریها کرده است (رک. ابن قتیبه، ۱۹۴۷: بخش زندگی شاعران). بخش افسانهای قصه آنجا اوج میگیرد که ردپای دلدل امام علی روی صخره سنگهای تراورتن، به اندازه فردوگاه یک هلیکوپتر بر جای بماند. اسب واقعی امام علی، حیوانی معمولی بوده و نه یک هیولای افسانهای.
پهلوانان و جنگآوران مثنوی خاوران نامه همچون مالک اشتر، ابومحجن و عمر بن امیه، شخصیتهای واقعی و تاریخی اند ولی کسانی مانند عملاق، قرطاس، عبدوی و نیز مکانهایی همچون حصن ضمان و حصن ظفر، برساخته خیال شاعر و مکانهای افسانهای است. هدف این داستانها، استوارسازی ایمان مردم و برانگیختن آفرینگویی شیعیان و دوستداران آل علی(ع) بوده و درستی روایات تاریخی چندان اهمیت نداشته است. در جستجوهایم شاعری به نام «میرابوالمَعْجَن کرمانی» یافتم که هلاکو میرزای قاجار متخلص به خراب در تذکره خرابات (ص ۱۶۷) از وی یاد کرده است (نک. گلچین معانی، ۱۳۵۳: ج ۱/ ۵۱۰). شاید که نام این میر ابوالمَعْجَن با افسانه ابوالمَحجَن خاوران نامه و نبردهای خاوران و کرمان مرتبط باشد.
نقد:حضرت امیر سلام الله علیه به کواهی تاریخ تا اهواز بیشتر در خاک ایران نزول اجلال نفرموده اند .
یک نظر عامیانۀ دیگر نیز «مَعْجَن» را با واژۀ معدن همریشه میداند! چون در پشت باغهای تهرود رودمَعْجَن، یک معدن نقره وجود دارد که زمانی استخراج میشده است. برخی فرض میکنند که نام روستا از «رود معدن» گرفته شده است. این نظر نادرست است، زیرا میدانیم که سالها پیش از کشف معدن نقره، نام روستا رودمهجن بوده است. علاوه بر این تبدیل «رود معدن» به «رودمَعْجَن» توجیه آواشناسی ندارد.
نقد: معدن باغهای تهرود معدن سرب است ونقره نیست . و در غار جهود در پشت باغ مرحوم کربلایی محمد علی حسنی خدایش رحمت کند واقع است. واگر حوصله کوه پیمای داشته باشید از راه سر کمر ونه از رودخانه بروید میتوانید چاههای حفاری شده را مشاهده کنید وحتی با کمی دقت میتوانید تکه سربی پیدا کنید وبهمراه ببرید البته سرب از نوع خشک ومرغوب است لازم به ذکر است که ظاهرا بهره بر داران آن معدن پدران همین بهره برداران معدن طلای کوه زر میباشند با نام خانوادگی «زیارت نیا».
در گویش قدیمیها و نیز در روستاهای همسایه مانند کدکن و حصار «رزمَهْجَن» (rõz mahjan) و «رزمجن» (rõz majan) و رُمجن (rõ majan) شنیده میشود. البته می دانیم که رز (rõz) در گویش روستای ما، «روز» است و نه «رود» [۲]. در ذهن مردم عوام ، معنیهایی مثل «جهیدن» و «جن» از این واژه تراشیده اند. مثلاً اهالی روستای حصار به شوخی درباره رودمَعْجَنیها میگفتند: «اینا رُزْ مْجْهَنْ»: یعنی اینها روز میجهند (میگریزند). برای آنها رزمَهْجَن، معنایی نزدیک به «فرار در روز» یا «پنهان شدن مثل جن در روز» به ذهن متداعی میشده است. یک نظر عامیانۀ دیگر هم کلمۀ «جن» [«جین» در لهجۀ رودمَعْجَنی] را در این واژه می بیند. که سخت نادرست است زیرا(jinn) به هیچ وجه با تلفظ(jan) در واژۀ رودمعجن همخوانی ندارد.
ببینید نحوه گویش رودمعجنیها عینا بدون کم وکاست همان گویش نیشابوری ها میباشد تا جاییکه گاهی که من به نیشابور میروم فکر میکنم در رود معجن هستم .نتیچه اینکه شک نکنید که مردم ما از نیشابور به این منطقه هجرت کرده اند . بعلاوه این نکته در تقوی وتدین رود معجنیها مشخص است که همانند نیشابوری ها میباشند وبا کل مردم منطقه متفاوتند وحتی در زمان جنگ تحمیلی همانند نیشابوری ها بیشترین شهید وازاده وجانباز تقدیم کردند ودر تربت وروستاهای اطراف از این نقل ها نبوده ونیست اما چه شده که هجرت نموده اند با اینکه دشت نیشابور بسیار پربرکت وپر اب با هوای عالی بوده است تا انجاکه نقل است نیشابور دوازده هزار قنات رو به قبله داشته (العهد ت علی الراوی) انچه که میتواند متبادر به ذهن گردد اینستکه این مهاجرین ازترس ظالمی به کوه پناه برده باشند وروزها فرار میکرده وشبها به دشمن شبیخان میزده اند وشایدم در زمان چنگیز ویا تیمور و یا … البته با تفحصی که شده قوم اولیه در دربی اسکان داشته و انجا را بنام زندگانی و چشمه زندگانی نامگذاری کرده که خود نیز دلیل بر تقویت این پندار است البته بعدا یا در اثر سرما ویا زلزله ویا هر حادثه دیگری به محل فعلی ویا چشمه پاش نقل مکان کرده اند با این اختلاف که معلوم نیست چرا در محل زندگانی این قوم از اجر استفاده نموده اند ولی در روستای فعلی وسر قلعه مطلقا از اجر خبری نیست شایدم قومی دیگر بوده ویا بعدا ساخت اجر زحمت داشته است ومنصرف شده اند . به هرحال از زمان ثبت احوال کلمه رود معجن متداول شده و در قدیم همه این روستارا با نام روز مجن میشناخته اند که با فرضیه فوق تطابق دارد.
مسلماً رودمعجنیها لهجۀ کدکنی و نیشابوری دارند. گویش مردم شیراز هم به مشهد و زابل نزدیکتر است تا اصفهان. اما به گویش چگونه می شود استناد کرد. وانگهی موضوع مقاله وجه تسمیه روستا است و مسئله اصل ونسب رودمعجنیها موضوعی دیگر که خود تحقیق دیگر می طلبد.
برخی عربی خواندهها میگویند که «مَعْجَن» اسم مکان عربی است از عجن (به معنی آرد را خمیر کردن). این نامگذاری احتمالاً با آسیاب و آرد و خمیر مرتبط باشد؟! چون رودمعجن آسیابهای آبی زیاد داشته است، مثل آسیاب میان تنگل، آسیاب باغهای سراسیا، آسیاب چشمهپاس و … . بر این اساس رودمَعْجَن میشود «رود خمیرگاه»!. این نظر و همه دیدگاههایی که ریشه عربی کلمه «مَعْجَن» (مثل محل دست بر زمین زدن اسب و قاطر، یا جایی که وقت برخاستن باید روی دست تکیه کرد و یا جای به عصا تکیه کردن) را جستجو میکنند چندان درست نمینماید زیرا تا آنجا که من جستهام در منابع عربی «مَعْجَن» به معنی اسم مکان به کار نرفته است.
مِجَنّ واژۀ عربی دیگری است که به «معجن» نزدیک است. اگر بخش دوم را از «مِجَنّ» (mejann) بدانیم به معنی سپر و هر چیزی که شخص را از آسیب سلاح حفظ میکند، در این صورت رزمجن به معنی «سپرِ روز» است. مجن در شعر فارسی زیاد آمده است [۳]: اما این معنی از نظر گویشی دور مینماید چرا که “مَهْجَن” یا “مــَـجَن” (ma~jan) با آوای فتحه کشیده بعد از میم شنیده میشود نه “مِجَنّ” باکسر میم و تشدید نون.
در بسیاری از اسناد دورۀ قاجار و سنگ قبرهای سالهای ۱۳۳۱ تا ۱۳۶۳ قمری نام روستا عیناً «رودمَهْجَن» درج شده است. در اسنادی از سال ۱۲۳۴؛ ۱۲۴۹؛ ۱۲۵۴؛ ۱۲۷۲؛ نام رودمَهْجَن مکرر ثبت شده است و در یکی ازاسناد (۱۲۴۹) چندین نفر از شهود با لقب رودمَهْجَنی ثبت شده است.
همچنین، سه گور سنگ مربوط به حدود یک صد سال پیش در گورستان رودمَعْجَن هست که هر سه دلالت دارد بر این که نام اصلی زادگاه ما رودمَهْجَناست و نه رودمَعْجَن.
تاریخ وفات مرحمت و غفران پناه ملا الله یار ول ملا محمد علی بختیاری ساکنرودمَهْجَن فی غرۀ محرم ۱۳۳۱ (قمری)
تاریخ وفات مرحمت و غفران پناه حاجی علی فرزند مرحوم سالار محمد رودمَهْجَنی وفاته فی ماه رجب المرجب ۱۳۶۱
هذا مرقد و مضجع محمد وکیل فرزند مرحوم علی نقی رودمَهْجَنی وفاته فی ماه محرم ۱۳۶۳
تا اینجا روشن میشود نامگذاریهای افسانهای و عامیانه را باید به کناری گذاشت زیرا اسناد قدیمی تر واژۀ «رودمَهْجَن» را تأیید میکنند .
برای اطلاعات بیشتر توصیه می شود مقاله رودمَهجَن؛به روایت اسناد تاریخی را بخوانید.
- «رودمَهجَن»: بررسی زبانشناسی
واژۀ رودمَهْجَن از دو بخش (رود+ مَهْجَن) ساخته شده است؛ رود آن، مشخصاً همین رودخانه جاری در میان روستا است اما بخش دوم آن طبق اسناد قرن سیزدهم هجری «مَهْجَن» بوده که به «مَعْجَن» تغییر یافته است. به گمان قوی «مَعْجَن» واژهای پارسی است و نه عربی که در پی دگردیسیهای آوایی، دستخوش دگرگونی شده و به این ساخت درآمده است و با «مَهْجَن» پیوندی دارد. خود «مهجن» از دو بخش «مه» + «جن» تشکیل شده است:
– «مه» مخفف ماه است. ماه نوروز = «مه نوروز»، یا کاه = کَه در واژۀ کاهدان = کهدو
– «جَن»: دگرگشته «جان» است که پسوند کهن نامجایهای پارسی است در نام زنجان، سیرجان، لاهیجان، فلاورجان، دلیجان، دریجان، برازجان، اندیجان، نهرماجان و مهریجان که روستایی بوده در نزدیکی مرو و یاقوت حموی، از مطر بن عباس مهریجانی که در زمان عثمان اهل این دهکده بوده یاد کرده است. (سیدی، ۱۳۸۳: ص ۵۱۵).
پسوند «جان»، دگرگشتۀ گان» و «کان» فارسی از ریشۀ «کَن» اوستایی برآمده و معادل خان و خانه و جایگاه است که به صورتهای «کان»= «گان» = «قان»= «غان» = «ژان» = «جان» = «جن» = «جون» = «جند» = «گن» = «چین» در نامجایهای ایرانی باقی مانده است. مانند سمنگان، بوژگان، دلیگان، زرقان، اردکان، دریژان (در شهرستان بروجرد)، دیلجون (در زبان کاشان)، رودسامجَن و دلورجن (در افغانستان و بخارا). حالا میتوان گفت که روند دگرگونی واژه «مَهْ+جَن» چنین بوده است:
ماهجان ß مهجان ß مَهْجَن
احتمال دیگر آن است که واژه «معجن» دگرگشتۀ «ماجان» باشد. واژه «ماج» در شاهنامه فردوسی (بروخیم، ج ۵، ص ۱۴۰۷) که در معنی «ماه» آمده:
چو تو شاه بنشست بر تخت عاج فروغ از تو گیرد همه مهر و ماج
و در برهان قاطع نیز آمده که «مهر و ماج» همان مهر و ماه یا خورشید و ماه است (تبریزی، ۱۳۶۲. ج ۴ ص۱۹۳۲). با نگر به کاربرد شاهنامه، «ماجان» (ماج + ان جمع) به معنی ماهان؛ در روند دگرگونی آوایی به «مَعْجَن» تغییر یافته است. دلیل آواشناختی ایندگرگونی این است که در گویش رودمَعْجَنی واج «آ» به آسانی به «ع» تبدیل میشود. مثل واژههای صابونß صَعبُو؛ جادهßجعده. و بنا بر همین قاعدۀ آوایی تغییر به این شکل بوده است:
ماجان ß ماجن ß مَعْجَن
اما بنا بر اسناد وقفی و قباله های ازدواج و سند زمینهای محلی مربوط به دروۀ قاجار در سالهای ۱۲۹۰ یکبارۀ مَهْجَن به مَعْجَن تبدیل شده است. فرض بر این است که این تغییر همزمان با رواج سازمانهای دولتی در عهد مشروطه و بر اثر لفظ قلم شکستن دولتیان عربیدان قجری اتفاق افتاده است. یعنی «رودمَهْجَن» را با لفظ قلم و ته مایۀ عربیت به شکل «رودمَعْجَن» نوشته اند.
در فهرست نامجایهای کهن، چند نام همانند با پسوند «جن، جان، مهجان» دیده میشود:
دِلوَرجن: روستایی در استان بلخ افغانستان (دل+ ور= وار= باره+ جَن= جان)
مُجن: روستایی به نام مُجن و موجان در بخش بسطام شهرستان شاهرود، کوهستانی، سردسیر و ییلاقی که تابستانها از حدود گرگان برای استفاده از هوای سرد و علوفۀ احشام، عده ای به این دهستان می آیند». (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
رازمَجین: دهی است جزء دهستان حومۀ بخش ابهر رود شهرستان زنجان که در ۱۵۰هزارگزی جنوب ابهر واقع است . ناحیه ای است کوهستانی و سردسیر. (شبیه رُزْمهجن).
مَهجان: دهی است از دهستان آسپاس بخش مرکزی شهرستان آباده ، آبش از قنات و چشمه و راهش مالرو است. (دهخدا، از فرهنگ جغرافیائی ایران ج۷ و نیز فارسنامه ).
رودسامجَن: سامجَن رود عظیمی است که آن را رودسامجن خوانند و امروز رود شرغ میخوانند و بعضی مردم حرام کام خوانند (نرشخی، تاریخ بخارا. ص ۱۶). و پیوسته بیکند نیستانهاست و آبگیرهای عظیم و آن را پارگین فراخ گویند و قراکول نیز خوانند و از مردمان معتبر شنیدم که مقدار بیست فرسنگ در بیست فرسنگ است و اندر کتاب مسالک و ممالک آورده است که آن را بحیره سامجن خوانند و فضل آب بخارا هم آنجا جمع آید و اندر آنجا جانوران آبی باشند و در جمله خراسان آن مقدار مرغ و ماهی بحاصل نیاید که از آنجا بحاصل آید. (نرشخی، همان، ص ۲۲. نیز و رک. به نفیسی، احوال و اشعار رودکی ص ۱۰۰ و ۱۰۶ و نیز دهخدا).
رودماجان: اسم محلهای بوده است در مرو و یکی از چهار نهر مشهور رود مرغاب که به مرو و پیرامون آن آب میرسانند به «نهرماجان» (رودماجان) در شهر مرو ترکستان امروزی مشهور بوده است. (مقدسی، احسن التقاسیم، ج۲ ص ۴۵۴). ابومسلم خراسانی در کنار همین «رودماجان» مسجدی ساخته بود که تا روزگار مغول برجای بوده است (رک. لسترنج. ۱۳۶۴: ص ۴۲۵ ).
یکی از وجوه مشترک مناطقی که پسوند «جن» دارند سردسیری و ییلاقی بودن منطقه است.
از این بررسی چنین نتیجه می توان گرفت که
الف) نامگذاری رودمعجن بر اساس نام ابوالمعجن، سردار امام علی (ع) افسانهای و بی پایه است.
ب) قدیمترین اسناد مکتوب متعلق به یکصد هشتاد سال پیش «رودمَهْجَن» را تأیید میکنند اما در زبان مردم قدیم رُزْمَهْجَن رایج بود.
ج) ریشه واژه «مَهْجَن» را باید در « ماهجان» و «ماهگان» جست یا در «ماجان و ماهان». روند دگرگونی آوایی آنها به «مَهْجَن و مَعْجَن» بر اساس گویش محلی تا اندازه ای پذیرفتنی است. اما تلفظ رُزْمَهْجَن که در زبان قدیمیها بسیار رایج بود ذهن را به ناکجای دوری میکشاند. میان رود و روز فرقی آشکار است که روشن کردن آن جستجوی بیشتری میطلبد.
[۱] . ابو محجن سوارکاری توانا و از تکاوران قبیله بنی ثقیف در شهر طائف بود. با آن که در سال نهم هجرت مسلمان شد ولی هیچگاه بادهنوشی را ترک نگفت. چند بار عمر وی را به جرم باده نوشی، تازیانه شرعی زد. در زمان عثمان سال ۲۸ هجرت درگذشت. گفتهاند گور وی در آذربایجان یاگرگان است. دیوان شعرش در ۱۸۸۹ میلادی در لیدن هلند چاپ شده است. مشهورترین شعر وی در باره شراب این است:
اذا مِتُّ فادفُنی الی جنب کرمه تروی عظامی بعد موتی عروقها
و لاتدفُننی بالفــلاه ، فانــنی اخاف اذا ما مت أن لا أذوقها
۲. رود در گویش رودمعجنی،رُی (rõy) است، رُیخنه، ته رُی( tah rõy) ، دم دو رُییی (dam du rõy ei) (دهنه دو رود).
۳. فرخی سیستانی: گفتم: موافقان را مهر و هواش چیست / گفتا: یکی سلیح تمام و یکی مجن
از تیرهای حادثات جهان / دولت گرفته پیش رویت مجن
منوچهری دامغانی : پشت او و پای او و گوش او و گردنش / چون کمان و چون رماح و چون سنان و چون مجن
مسعود سعد: اگر زمین همه چون صبح پر ز تیغ شود / شود به پیشش رایت چو قرص مهر مجن
سنایی غزنوی: کرده اندر بزمگه نفس ارادی را قدح / ساخته در رزمگه روح طبیعی را مجن
از برای نصرت دین ساختی هر روز و شب / طبل و منجوق و عراده نیزه و خود و مجن
ای جمال اهل بیت خویش و فخر دودمان / اهل بیت خویش را گشتستی از طغیان مجن
این خطابت از دو معنی چون برون آید همی / گر چنین خوانمت نجمی ور چنان خوانم مجن
ابن قتیبه الدینوری. (۱۹۰۳). الشعر و الشعراء. صححه دی جویه. لیدن هلند.
ابن قتیبه الدینوری. (۱۹۴۷). الاشربه و ذکر اختلاف الناس فیها. صححه محمد کردعلی. دمشق.
اسدی طوسی، ابونصر علی بن احمد. (۱۳۵۶). لغت فرس. به کوشش محمد دبیر سیاقی. تهران: طهوری.
تبریزی، محمد حسین بن خلف. (۱۳۶۲). برهان قاطع. به اهتمام محمد معین. تهران: امیرکبیر. چاپ پنجم.
چگنگی، علیرضا. (۱۳۸۷). فرهنگنامه تطبیقی نامهای جدید و قدیم مکانهای جغرافیایی ایران. مشهد. بنیاد پژوهشهای اسلامی.
خوسفی بیرجندی، ابن حسام. (۱۳۸۱). خاوران نامه. تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
دهخدا، علی اکبر. لغتنامۀ فارسی.
سیدی، مهدی. (۱۳۸۳). فرهنگ جغرافیای تاریخی ترکمنستان. رایزنی فرهنگی ایران در ترکمنستان.
شفیعی کدکنی، محمدرضا. (۱۳۸۶). قلندریه در تاریخ. تهران: سخن.
فردوسی، ابوالقاسم. (۱۳۱۳). شاهنامه. تهران: بروخیم.
فرهنگ جغرافیائی ایران. (۱۳۲۸). تهران: دایره جغرافیائی ستاد ارتش. ج۷
گلچین معانی، احمد. (۱۳۵۳). تاریخ تذکره های فارسی. انتشارات دانشگاه تهران.
لسترنج. (۱۳۶۴). جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی. ترجمه محمود عرفان. تهران: انتشارات علمی فرهنگی.
مقدسی، ابوعبدالله. (۱۳۶۱). احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم. ترجمه فارسی. تهران: شرکت مؤلفان.
نرشخی، ابوبکرمحمدبن جعفر. (۱۳۶۳). تاریخ بخارا. ترجمه ابونصر احمدبن محمد بن نصر القباوی. تلخیص محمد بن زفربن عمر. تصحیح و تحشیه مدرس رضوی. تهران: توس.
نفیسی، سعید. (۱۳۱۵). احوال و اشعار رودکی. تهران: شرکت کتابفروشی ادب.


