آقا اجازه؟!
«برای شروع ماه مهربان! » دست چپ را می زند زیر چانه و با دست راست دفتر نمره را باز می کند. چشمهایش رو اسم ها می لغزند،از بالا به پایین و به ته که ادامه مطلب
خزینه ؟ وع وع!
(کمیسیون ساخت اولین حمام دوشی رودمهجن ۱۳۴۰ شمسی) ماشین جیپ دولت از شهر آمده با چند نفر کت و شلواری. یک نفرشان کراوات تمیز و عینک براقی دارد. جار زدند مردم توی مسجد پی باغ ادامه مطلب
انشاالله
بسم الله الرحمن الرحیم اگر چشمها را بشوییم و حقایق را آنجور که هست ببینیم نه جور دیگر به خوبی حس می کنیم که ملت فرهیخته و افتخار آفرین ایران در ۲۴ خرداد نود و ادامه مطلب
کامیون حمل زباله
روزی با تاکسی عازم مکانی بودیم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی میکردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از محل پارک خود بیرون پرید. راننده تاکسی محکم ترمز گرفت. ماشین سرخورد ادامه مطلب
قضاوت
سلام به دوستان حیتا. مطلبی رو می خوندم که به نظرم جالب اومد. شاید به عنوان یک مطلب خنجلوکی خالی از لطف نباشه. قضاوت؛ مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت ادامه مطلب
از اُو شور رُزمهجن تا آبشار نیگارا
سه هفته پیش، جای دوستان خالی فرصتی دست داد رفتیم شهر نیاگارا (به لهجۀ کانادایی: نایاگرا) در ۱۲۷ کیلومتری جنوب غرب شهر تورنتو. با همکار مهربان و شیرین گفتار شیرازی ام دکتر غلامی نژاد. چندین ادامه مطلب