الیاس(قسمت دوم )
صبح پنج شنبه طبق قرار قبلی همگی جلوی دکه روزنامه فروشی کوهسنگی جمع شدیم. هر هشت نفری که قول داده بودند اومدند . ۴ نفر تو ماشین حمید آقا که پژوی نوک مدادی ادامه مطلب
الیاس
ایران – مشهد ۱۳۸۲ قرار شد بچه ها همگی خونه حمید آقا جمع بشیم . عصر چهار شنبه.از آخرین سفر گروهیمون دو سال می گذشت و و بعد از اون همه پراکنده ادامه مطلب
بوی ماه مهربان ۳
یکی از همین پنجشنبه ها یا شنبه های نبودن اقای جنتی و میر نوروزی شدن من بود که ان اتفاق افتاد.زنگ تفریح بود.هر کداممان ساندویچی که مادرها صبح پیچیده بودند و گذاشته بودند توی ادامه مطلب
بوی ماه مهربان۲
از سر وکولمان میریخت.اگر زمستان بود کله هامان بخار میکرد بس که دویده بودیم.میرسیدیم دم خانه ی”محمد تقوی”.از اینجا میشد صفها را دید.قسمت بالا پسرها پشت سر هم شق و رق ایستاده و منتظر فرمان ادامه مطلب
بوی ماه مهربان۱
اب را میریخت توی افتابه و کمی اب سرد به ان اضافه میکرد تا ولرم شود.من را میبرد توی حیاط و یک صابون میداد دستم تا دست و صورتم را بشویم.بچه ها پشت در منتظر ادامه مطلب